تبليغاتX
دانشجوی بی خبر
نقوش کوتاه ذهن بر روی صفحات وب


ابوالحسن علی ابن میثم ازمردی مسیحی پرسید:این صلیب را برای چه به گردنت آویخته ای؟



گفت : به جهت اینکه این صلیب شبیه همان چیزی است که حضرت عیسی(ع) راازآن به دار آویختند.

ابوالحسن پرسید : آیا آن حضرت دوست داشت که اورا از آن صلیب به دار آویزند؟

گفت: نه.

ابوالحسن پرسید : آیا آن حضرت به الاغی که سوارش می شد وازآن جهت رفع حوائج وانجام کارها بهره می بردعلاقه داشت یا نه ؟

گفت: آری.

ابوالحسن گفت : پس چرا آن چیزی را که حضرت عیسی(ع) دوست داشت رها کرده ای وآن چیزی را که حضرت ازآن بدش می آمد به گردنت آویخته ای ؟ اگرقرارباشد به جهت یاد ونام آن حضرت چیزی را به گردنت بیاویزی آن الاغ است نه صلیب!
به نقل از http://mahsainline.blogfa.com
+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 23  توسط خاوري  | 


هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد.
-در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
-هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
-بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .
-بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.
-اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.
-سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.
- وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.
-نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.
- امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
- عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون آنكه خارج قسمت كسري داشته باشد.
- فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.
- طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
-شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسد ولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.
-بیشترین بازدیدکننده در وبلاگها را وبلاگ http://t85.blogfa.com دارد.(البته این یک شوخیه)
-داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد.(35 درجه سانتيگراد در سايه يعني يه چيز تو مايه هاي تهرون خودمون)
+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 22  توسط خاوري  | 


5 حقيقت زندگي:

1- هیچ کس نمیتونه با زبونش تمام دندونهاشو لمس کنه.

۲ - همه احمقهای دنیا حقیقت دوم رو گوش نکرده اولیشو امتحان میکنن!

۳ - عزیزم حقیقت اول یه دروغه احمقانه برای سر کار گذاشتن بود.

۴ - الان داری میخندی یا شاید هم لبخند زدی!

۵ - الان تو فکر اینی که یکی و با این سرکار بزاری ! مگه نه؟ نیشتو ببند!!!
+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 22  توسط خاوري  | 

اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 320گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه كار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 5ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملی داره


به نقل از سايت http://7ir.blogfa.com
+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 22  توسط خاوري  | 

سارتر : از همه اندوهگين تر کسي است که از همه بيشتر مي خندد.

وين داير: اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند.

ناپلئون : من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام.

مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

کانت : چنان باش که به هر کس بتواني بگويي مثل من رفتار کن.

شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني

به نقل از دوست خوبم مهندس حمید رضا رضا تبار. با تشکر از ایشان 

+ نوشته شده در  86/03/29ساعت 12  توسط خاوري  | 

به سايت http://www.nancyagram.com مراجعه كنين و نتيجه رو اينجا بنويسين.
يادم مي آد آقاي دكتر! سليمي نمين مي گفتن يهوديها و خارجيها مي خولن به هر دليل، بي دليل عرب ستيزي را در ميان ايرانيها رواج بدن. آقا نظر تون رو عوض كنين!!!
+ نوشته شده در  86/03/29ساعت 12  توسط خاوري  | 

There are a terrible lot of lies going around the world, and the worst of it is half of them are true - Winston Churchill

We shape our buildings; thereafter they shape us - Winston Churchill
+ نوشته شده در  86/03/25ساعت 22  توسط خاوري  | 


سهراب سپهري 1386: هر كجا هستم، باشم به درك! من كه بايد بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... كار را بايد جست. كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد! فك و فاميل كه هيچ... با همه مردم شهر پي كار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است! پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر!

سوئيچم كو؟
+ نوشته شده در  86/03/23ساعت 12  توسط خاوري  | 

فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت

به مردي که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه

فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟

وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده

چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا' بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
کار نيکو کردن از پر کردن است

به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
بيوه

تلفن همراه تنها چيزيه که مردها سرس دعوا دارند که مال کدومشون کوچيکتره

به مردي که نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
بيوه

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟

بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه

مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه !؟

بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده

آگهي نيازمندي : به پنج مرد زرنگ و کاري يا يک زن نيازمنديم

به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب

وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد

مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش

فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه

فرق بين يک مرد باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟
هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده

چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه

+ نوشته شده در  86/03/23ساعت 12  توسط خاوري  | 

رياست صدا و سيما
اخوي!
جمعه 4 خرداد فيلم سينمايي عجيبي از شبكه سوم سيما پخش شد كه تيتراژ آن «دلشدگان» بود و ادعا شده بود كه فيلم را بنده يعني مرحوم علي حاتمي كارگرداني كرده‌ام. همان‌طور كه در عالم ملكوتيان و در عرش روي ابرها دراز كشيده و به مانيتور لاهوتي خيره شده بودم با ديدن فيلم متوجه شدم كه من بلانسبت چنين غلطي نكرده‌ام و نسبت اين فيلم 70 دقيقه‌اي را با خودم كه فيلمي 91 دقيقه‌اي ساختم به شدت رد مي‌كنم. هر چه فكر مي‌كنم يادم نمي‌آيد اين همه جامپ‌كات توي فيلم زده باشم. تازه نزديك بود به من نسبت دروغ‌گويي بدهند و از بهشت بيرونم كنند كه من فيلم شاهكار نساخته‌ام و اين لحاف چهل‌تكه چيست.



محترم!
سال‌ها پيش در عالم زندگان اين فيلم را با خون دل و با جوهر عشق و به بهاي جان و سلامتي‌ام ساختم و تمام مقصد و مقصود از فيلم همان عشق بود. من را ايراني‌ترين فيلم‌ساز تاريخ سينماي ايران خواندند. اما فيلمي كه در صدا و سيماي شما مثل جگر زليخا شرحه شرحه كرديد چيزي جز درازگوش فرض كردن مخاطبين ايراني نبود. ديشب به خواب جوزپه تورناتوره هم رفتم. او هم مگسي شده و مي‌خواست بيايد و دوبامبي بكوبد پس كله‌تان كه چرا با فيلم «افسانه 1900» اين كار را كرديد؟ آقا جان فيلمي را كه در مورد موسيقي و هنر است و نمي‌توانيد صحنه‌هاي شنيع آلات و ادوات ساز را نشان بدهيد و يا شعرهاي عاشقانه دارد چرا نمايش مي‌دهيد؟ چرا ما را در قبر مي‌لرزانيد؟ اصلاً آقا چرا با شاهكارهاي سينما اين كار را مي‌كنيد؟ شما برويد همان فيلم‌‌هايتان را در مورد... و... و... و نيز... بسازيد و به آقايان... و... و... و مافياهاي داخل صدا و سيما بودجه‌هاي ميلياردي بدهيد كه احتياجي به سانسور ندارد. اصلاً به طور كلي فيلم در مورد مزغونچي جماعت مثل پيانيست و ويولونيست و گيتاريست و تنبك‌نواز را مجبوريد مگر پخش كنيد؟ ملت خودشان مي‌روند سي دي و دي وي دي‌اش را از بازار به وفور مي‌خرند، بلكه بدترش را هم.



آقاجان!
شما كه العياذبالله خودتان در عشق آسماني دست پيامبران و ائمه را از پشت بسته‌ايد و رفيق فابريك خداونديد. همه‌ي مردم كه مثل شما عالم و معصوم نيستند. بسياري از آنها جز از راه عشق زميني و مجازي نمي‌توانند به خدا و عشق حقيقي برسند. اگر نگاه و ارتباط پر از دست‌انداز و ناكام طاهر به ليلا، مصداق عشق «كثيف» زميني است و مجبوريد آن را طبق مصاديق مميزي‌تان سانسور كنيد، با فيلم مردم چه‌كار داريد؟ شما برويد كلاه خودتان را نگه داريد.



داداش!
تازه اينجا در عالم عرشيان خدمت حضرت حافظ هستيم كه كلي از قطع كردن شعرهايشان در فيلم شاكي بودند و گفتند به اين فلان فلان شده كه جام جمشيد به ناحق در دست دارد بفرماييد:
الا يا ايها الساقي ادر كاساً و ناول‌ها...
مي‌پرسم: حضرت حافظ، چه ربطي به اين موضوع دارد؟ مي‌فرمايد: همين ديگر! اين فيلم چقدر به شما ربط داشت اين مصرع هم همين‌طور!
بماند كه جز عدم نشان دادن سازها و قطع ديالوگ‌ها در فيلم و از بين بردن بسياري از قطعات موسيقي و پاره پاره كردن داستان، مثلاً اين شعرها را ميان آوازها و تصانيف قطع كرديد كه به نظرتان مصاديق فساد آمد:
با ساز و ني، با جام مي، با ياد وي
شوري دگر اندازيم در ميكده‌ي جان


و ايضاً:
جمع مستان غزل‌خوانيم، همه مستانه سراندازيم، سرافرازيم
جز اين هنر ندانيم كه هر چه مي‌توانيم،غم از دل‌ها براندازيم


و ايضاً:
مرنجان دلت را خدا را
رها كن غمت را رها كن


و ايضاً:
غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستي
نگارين گلشنش روي است و مشكين سايبان ابرو


و ايضاً:
يارم به يك لا پيرهن خوابيده زير نسترن
ترسم كه بوي نسترن مست است و هشيارش كند


و ايضاً مصرع:
اي آفتاب آهسته نِه پا در حريم يار من
كه بدون داشتن مصرع اول مي‌پرد به : ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش كند!


نمي‌دانم جنابعالي چند نفر را مي‌شناسيد كه با خواندن اشعار حافظ تحريك جنسي شده و به فساد افتاده باشند؟ يه‌باركي مثل خيلي از فيلم‌ها كه موسيقي جاده ابريشم كيتارو يا ني‌نواي عليزاده‌ي بيچاره را مي‌گذاريد روي همين هم يك مارش يا صداي زنبورك يا سنج و دمام مي‌رفتيد و خلاص.

والعاقبة للمتقين
علي حاتمي، عالم ملكوت
+ نوشته شده در  86/03/22ساعت 13  توسط خاوري  | 

مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد
+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 19  توسط خاوري  | 

china
+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 13  توسط خاوري  | 

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه




درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد

نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی




درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی

نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی




درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟

نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد



درس پنجم: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!

نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذارين
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 12  توسط خاوري  | 

سوال :
ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه
تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟




جواب :

بستگي به مليت پرنده ها داره :


آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند


چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.


انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه


عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن


اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي


ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما هسته هاشو از دست ميده...!!!
+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 12  توسط خاوري  | 

مردها شبیه ... هستند ! (طنز)
: مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « ذرت بو داده »هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شوي
+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 8  توسط خاوري  | 

نتايج يك نظر سنجي
سازمان ملل متحد ماه گذشته يك نظر سنجي جهاني انجام داد كه در آن تنها يك سوال پرسيده شده بود:
"لطفا عقيده خود را صادقانه درباره راه حل مشكل كمبود غذا در بقيه جاهاي دنيا بگوييد"
نتيجه نظر سنجي يك آبروريزي تمام عيار از آب در آمد. ميدانيد چرا؟ به اين دليل كه:
- در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟
- در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟
- در اروپاي غربي كسي نميدانست كمبود يعني چه؟
- در چين كسي نمي دانست عقيده يعني چه؟
- در خاورميانه كسي نمي دانست راه حل يعني چه؟
- در آمريكاي جنوبي كسي نميدانست لطفا يعني چه؟
- در ايالات متحده كسي نميدانست بقيه جاهاي دنيا يعني چه؟!

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 19  توسط خاوري  | 

شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر كرد.

برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.

ليست سوالات به شرح زير است:

1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (ANY KEYS) فشار دهيد اما من نمي توانم دكمه ANY را روي كي بوردم پيدا كنم.

2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.

3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد.

4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟

مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟

كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.

مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟

كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده

6- مشاور: لطفا روي MY COMPUTER (كامپيوتر من) كليك كنيد.

كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.

7- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!

مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.

كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني بصورت بي سيم کار مي کند؟


در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟

مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم

مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟

مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده

مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...

مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...

*
مرکز : روي آيکن MY COMPUTER در سمت چپ صفحه کليک کن.

مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟

مشتري : سلام...من نمي تونم پرينت کنم.

مرکز : ميشه لطفاً روي START کليک کنيد و...

مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟

مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟

مشتري : يه خرس TEDDY که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.

*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.

مشتري : کار نمي کنه.

مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟

مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.

مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟

مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.

مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.

مشتري : باشه.

مرکز : کيبورد با شما اومد؟

مشتري : بله

مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟

مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!

*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک A مثل APPLE، و حرف بزرگ V مثل VICTOR، و عدد 7 هست.

مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...

مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟

مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.

مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟

مشتري : پنج تا ستاره.

*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟

مشتري : NETSCAPE

مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.

مشتري : اوه، ببخشيد... INTERNET EXPLORER

*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک SCREENSAVER روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟

مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.

ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟

مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتري : من داشتم توي WORD کار مي کردم و دکمه HELP رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟

مشتري : خوب، من حرف A رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 8  توسط خاوري  | 

راستي يه سوال اساسي:
تو هر سايت ايراني كه بري، اولين سايتيه كه در اون زمينه فعاليت كرده:
اولين سايت دانلود موسيقي

اولين سايت دانلود عكس

اولين سايت دانلود ...


راستي چرا؟

سايتي كه 3 ماهه به راه افتاده نوشته اولين سايت دانلود موسيقي خارجي؟ در ايران
+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 0  توسط خاوري  | 

وطن پرستی ، آخرین پناهگاه انسان خبیث است.


امرسون
+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 23  توسط خاوري  | 

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد.

پشت يك ميني بوس نوشته بود. خوشم اومد گفتم شما هم خونده باشيد....
+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 23  توسط خاوري  | 

الهی اگر تو ما را خواستی من آن خواستم که تو خواستی
+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 15  توسط خاوري  | 

سانسور و ف ي ل ت ر لياقت مردمي ست كه براي آزادي خود تلاش نمي كنند.
نويسنده: ****

(سانسور شد!)
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 19  توسط خاوري  | 

زنان در ضرب المثل های جهان (طنز)
هلندي:
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.
استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.
فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و هندوانه مشکل است.
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.
آلماني:
کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام مي‌دهد.
وقتي زني مي‌ميرد يک فتنه از دنيا کم مي‌شود.
کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر هم داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.
يوناني:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
براي مرد مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.
گرجي‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.
ايتاليايي:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش کن اما زن نگير.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.
انگليسي:
زن شري است مورد نياز.
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه مي‌دارد آنهم چيزي است که نمي‌داند.


آقا يه وقت منو ترور نكنين. اولش گفتم كه طنزه
+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 18  توسط خاوري  | 

بجه مثبت:
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد !
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 

آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهايم گذاشت،کاش تنهاترين تنها کس تنهائيش،در تنهاترين تنهائيش تنهايش نگذارد.
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد
.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم
!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند
.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است
.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم
.
كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد
!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست
.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد
!
كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند
.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد
.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد
.
در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند
.
از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم
.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم
.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 

انواع بله گفتن عروس ها

تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه.
مثلا:
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له...
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است
عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم.

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام .
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 

نیچا یک اصطلاح بودایی است و به معنای قانون دگرگونی و ناپایداری است . آنیچا یعنی اینکه هر چه پدید آید روزی ناپدید خواهد شد آنیچا یعنی موجودی در این جهان نیست که قائم بالذات باشد بدین معنا که گوهر آن بدون تغییر باقی بماند و هیچ چیز جز قوانین هستی ثابت و پایدار نیستند و باور و دانستن این حقیقت از بسیاری توهمات ، جزم اندیشی ها ، رنج ها و چشمداشت های ما می کاهد .

این را نگفتم که بازگو کنم جزم اندیشی و مطلق اندیشی ایرانیان و نسبیت گریزی روح ایرانی چه دسته گل ها که به آب نداده است بلکه فقط خواستم برای دوستانم مقدمه ای را برای سه خاطره بازگو کنم که شاید نکته ای برای ما قوم فراموشکار باشد که فرایند تبدیل رفتار به اخلاق فرایندی طولانی و پیچیده هست یا نیست !

خاطره اول

سال 1373 بود و تازه تیپ رپ به تهران آمده بود پلیس به گرفتن کسانی که مو بلند می کردند فرق از وسط باز می کردند به موها روغن می زدند و شلوار تنگ می پوشیدند می پرداخت .(همینجا ذکر کنم که همین مظاهر فساد فقط پس از 10 سال به مظاهر زیبایی تبدیل شد.)خب حالا دنبال داستان : سال 1373 من به آموزشگاه اروند واقع در میدان انقلاب می رفتم موهایم بلند بود و کلی برایش زمان و انرژی گذاشته بودم و اصلا حاضر نبودم آنها را از دست بدهم و اصلا هم حاضر نبودم قبول کنم موی بلند مظهر فساد و غرب زدگی یست.باری ! یک روز دو سرباز پلیس در میدان انقلاب فهمیدند که زیر کلاه کاموایی من ممکن است موهای زیادی پنهان شده باشد مرا گرفتند اما به سرعت از دستشان فرار کردم اما حوالی پارک فرح یا لاله توسط چند سرباز دیگر دستگیر شدم.این تعقیب و گریز بسیار به یادماندنی بود. در کمیته حسابی به حساب بغل دستی من که کمی از ابروی خود را برداشته بود رسیده شد.

خاطره دوم

درست چند سال بعد کم کم همین تیپ رپ و موی بلند که دولت برای نابودی آن بودجه و نیرو صرف می کرد به معیار خوش تیپی و حتی به معیاری برای پذیرش مجریان تلویزیون تبدیل شد. چند وقت پیش به چشم خود در تلویزیون دیدم که شخصی به نام فرزاد حسنی با زیر ابروی کاملا برداشته شده و صورت آرایش کرده به حضور روحانیون بلند پایه به خصوص اکبر رفسنجانی دومین مقام سیاسی کشور رسید و با او مصاحبه کرد.

خاطره سوم

شبی سه زندانی در یک اردوگاه کار اجباری در سیبری با هم حرف می زدند.

اولی پرسید : تو واسه چی اینجایی ؟
دومی گفت : من در سال 1939 از رفیق " پوپوف " بد گفتم . توچی ؟
اولی گفت : من در سال 1940 از رفیق " پوپوف " تعریف کردم . توچی ؟

نفر سوم گفت : من رفیق پوپوف هستم.
به نقل از سايت دوست داشتني http://sanbad.blogfa.com
+ نوشته شده در  86/03/08ساعت 13  توسط خاوري  | 


نويسنده : ع. خ.

به ظاهر! انساني هستم كه هر روز راس ساعت 6:16 دقيقه به زنگ موبايل از خواب پا شده و صورت را چند بار ميشويم تا خواب از سر پريده و به جاي روياهايي كه در خواب ديده ام عقل جايگزين گشته و با همان اندك عقلي كه در كل سرجايش مي آيد به سختي سوار اتومبيل گشته به سوي محل كار رهسپار ميشوم. براي اينكه پاركينگ شركت پر نشده؛ سر ما بي كلاه نماند، سرعت را زياد كرده و در اتوبان با 140 تا ! سرعت بسوي محل كار مي تازم. آهنگهايي كه صبح گوش ميدهم، بر خلاف ديگران، شور و هيجان ندارد.آهنگهايي كه در ماشين گوش ميدهم اكثرا آرام است مثلا افتخاري يا همايون شجريان. به محل كار كه ميرسم ماشين خاك آلود شسته نشده را پارك كرده و بسوي محل كار مي روم. راستي "پارك" يك كلمه انگليسي است و جاي آن "گلستان" بكار ميرود. آفرين بر فرهنگستان زبان پارسي. خلاصه! ماشين را گلستان كردم و داشتم بسوي محل كار ميرفتم كه يادم آمد سوييچ ماشين را روي آن جا گذاشته ام. برگشتم و سوييچ را برداشته و ناگهان چشمم به ضبط افتاد. پانل مربوطه را جدا كرده و در كيف قرار دادم. قفل فرمان را هم زدم و در ماشين را قفل كردم. چقدر طول كشيد تا من يك ماشين را به امان خدا رها كنم. تازه چقدر ساده لوحم كه فكر ميكنم با قفل فرمان مي توان جلوي سرقت ماشين قسطي خود را بگيرم..حالا كارت ورود را زده ام. يادم مي آيد كه بايد به دانشگاه بروم. دانشگاه. چه دانشگاهي. امروز يكشنبه است. 10 ساعت كلاس دارم. روز زجر آور با استادي كه تكاليف دانشجويان را مثل دبستان چك ميكند. تكليف من ناقص است. جلوي اسم من تيك ميگذارد و چند سوال شفاهي مي پرسد. همه را بلدم. تيك پاك ميشود. يعني با استاد بي حساب شدم!!! ساعت ناهار فرا ميرسد. بن غذا ندارم. در يك سال گذشته هميشه بچه ها بن غذايم را گرفته اند و بمن رسانده اند. اگر هم بن غذا نداشته ام رفته ام پيش مسوول غذاي دانشگاه و سر كج كرده ام. ناهار را خوردم. تمام فكرم اين است كه پروژه ايكه بايد براي اداره انجام دهم چگونه باشد كه رييس مهربان من دوست داشته باشد. جالب اينكه من يك "كارشناس" هستم ولي ميخواهم "كارداني" خود را ثابت كنم. بعد از 7 سال هنوز هم بايد خودت را ثابت كني! ساعت 7:20 به محل كار خود بر ميگردم. كلاسهاي روز يكشنبه انقدر ملال آور است كه تصميم گرفته ام در ترم آينده در يك روز، اينهمه كلاس نگيرم، حتي اگر ليسانس بي مصرف مترجمي من 6 سال طول و عرض داشته باشد. به دفترم كه ميرسم به اندازه يك دفتر 40 برگ كاغذ و نامه ميبينم كه بايد بررسي و اظهار نظر شوند. روي بعضي از آنها جمله "فوري" ديده ميشود. براي من كه فوري نيست، براي بالايي ها فوري است چون بايد جواب بالاتر تر ها را فوري بدهند. بي خيال! يك سري به ايميلهايم مي زنم. جواب دو ايميل را ميدهم. صبح همكاري زنگ زده بود كه فلاني تو آخر همه مترجم هاي دنيايي! - اگه ممكنه چند صفحه ترجمه داشتم، برام انجام بدي! قبلا هم براي اين آدم كار مجاني انجام داده ام، اما گفتم باشه، به دفترم فاكس كن. الان كه به فاكس نگاه ميكنم مي بينم 14 صفحه متن فرستاده كه حال ترجمه هيچكدامش را ندارم. ابداً هم ندارم. بند و بساط را جمع و جور كرده بسوي پاركينگ (گلستانه!) براه مي افتم. قفل فرمان – پانل ضبط – سوييچ – حركت. خسته ام. باز هم گاز براي رسيدن به خانه. براي ديدن همسر و بچه اي كه يك دنيا دوستشان دارم. براي ملاقات با كساني ميروم كه دوست ندارند خستگي من را ببينند. دوست دارند وظيفه همسري و پدري را بنحو احسنت انجام دهم. در اين 8 سالي كه ازدواج كرده ام هرگز – خدا را شكر- مشكلي از اين بابت (همسري) و از آن بابت (پدري) نداشته ام. سر راه شير ميخرم براي خودم،.شير كاكائو براي پسرم و شيشه پاك كن براي ماشين! خيلي وقت است يادم ميرود براي همسرم يك دسته گل بخرم . شايد يك سالي بشود. خودش ميداند كه دوست دارم يادم بماند، ولي يادم نمي ماند. به خانه ميرسم. ماشين را بسختي پارك ميكنم. ماشين كناري، طوري پارك ميشود كه من براحتي نتوانم ماشين را پارك كنم. آخر من مدير ساختمان هم هستم. در راه پله، يكي كليد پشت بام ميخواهد، ديگري از چكه كردن سقف پاركينگ گله دارد. ديگري از فشار كم آب مي نالد. ديگري مي گويد برف پاك كن عقبم را شكسته اند . آن ديگري هم شارژ خود را ميدهد و رسيد مي خواهد. به در خانه كه ميرسم صداي داد و بيداد هميشگي همسايه، اعصابم را له ميكند. زنگ در را ميزنم. سريعا همسرم در را باز مبكند و پسرم سلام ميكند. همه چيز را فراموش ميكنم و وارد خانه ميشوم. ماهواره روي كارتون است.جرات اينكه كانال را عوض كنم ندارم.ميترسم پسرم ناراحت شود. اصولا هميشه پدرم اينكار را ميكرد و ما هميشه ناراحت ميشديم. .خبر ساعت 9 با يك سريال در يك شبكه ديگر همزمان است. خبر بي خبر. سريال! شما كه دوست نداريد بخاطر يك سريال بي ارزش (اصولا از نظر من سريال با ارزش وجود ندارد) همسرم ناراحت شود؟
ميروم سراغ اينترنت. سري ميزنم كه اي كاش هرگز سري نزده بودم. ف ي ل ت ري كه بكار رفته براي روغن گيري در كارخانه ها مناسب است. كرك هيچ برنامه اي را نمي تواني از اينترنت بگيري چون ف ي ل ت ر شده. خدا عاقبت "آزادي" را به خير كند. منظورم ميدان آزادي است كه آنقدر به چمن هايش آب داده اند كه پايه هاي شالوده اش در حال اضمحلال است. بالاخره برج ميلاد بعد از انقلاب بوجود آمده و ميدان شهياد سابق بايد يك جوري سر به نيست شود. سراغ درسها ميروم. نميدانم چرا وقتي سراغ درسها ميروم خوابم ميگيرد؟ ساعت 12:20 شب است. موبايل را روي زنگ ميگذارم. دستم درد ميكند. فكر ميكنم عصبي باشد. مسواك و بعدش خواب. فردا صبح راس 6:16 بايد از خواب بيدار شوم. اي كاش علمي عملي وجود داشت تا همه ما را از روزمرگي نجات داده و ما را به ياد چيشتي مان مي انداخت. ممنون كه حوصله كرديد متني به اين طولاني اي را خوانديد. باز هم ممنون.



+ نوشته شده در  86/03/04ساعت 22  توسط خاوري  | 

چه لذتي داره ازادي
چه لذتي داره احترام به حقوق همديگر
چه لذتي داره بخاطر نوع تفكرت كتك نخوري
جه لذتي داره پول نفت سر سفره هامون باشه
چه لذتي داره مبارزه ماموران نيروي انتظامي با وارد كنندگان اصلي مواد مخدر
چه لذتي داره صاحب شغل مناسب وابرو مند شدن
چه لذتي داره توي غذاي خوابگاه دانشگاه سوسك نباشه
چه لذتي داره استفاده از نيروي باد وخورشيد براي توليد برق
چه لذتي داره پدر شرمنده زن وبچه هاش نباشه
چه لذتي داره زني بخاطر پول تن فروشي نكنه
چه لذتي داره موقع سخنراني يك نفر كه حرف حساب ميزنه كسي صداي سگ گربه در نياره
چه لذتي داره وقتي گروهي به قدرت ميرسند مخالفينشون رو تير باران نكنند....
چه لذتي داره 4درصد مردم ساكت بشن تا 96درصد بقيه اروم زندگيشون رو بكنند
چه لذتي داره به عقل و شعور همديگه توهين نكنيم.

چرا پس من لذتي نمي بينم!!
+ نوشته شده در  86/03/04ساعت 22  توسط خاوري  |