تبليغاتX
دانشجوی بی خبر
نقوش کوتاه ذهن بر روی صفحات وب
فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران…

زلال که باشي، آسمان در توست
+ نوشته شده در  86/05/27ساعت 11  توسط خاوري  | 

قلب آدما مثل یه جزیره دور افتاده میمونه. اینکه کی برای اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست. مهم اون کسیه که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه.
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 19  توسط خاوري  | 

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه برد باز به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز را به تو خواهد آموخت!
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 19  توسط خاوري  | 

سعی کنید همیشه در آتش داغ مشکلات پخته شوید نه سرخ
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 16  توسط خاوري  | 

 سه راه برای پولدار شدن وجود دارد:

 یا بابات برات پول در بیاره، یا بابای مردم رو برای پول دربیاری، یا بابات دربیاد تا پول دربیاری

+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 16  توسط خاوري  | 

می دونی فرق بین تو و اشک چیه؟اشک یه روزی از چشمام می افته ولی تو هیچ وقت از چشمام نمی افتی
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 16  توسط خاوري  | 

خداوند به اعمال خوبت توجه دارد

پس تو بخاطر خودت هم که شده به او توجه داشته باش
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 16  توسط خاوري  | 

به ديگران بياموز تا خود نيز بياموزي
+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 11  توسط خاوري  | 

پسر : دوست دارم دختر : خفه شو

پسر :عاشقتم دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست دختر : خفه شو

پسر : فدات شم دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی دختر : جدی میگی ؟

پسر : خفه شو
+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 23  توسط خاوري  | 

هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!
+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 23  توسط خاوري  | 

22 نواده مولانا مولوی

 

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 18  توسط خاوري  | 

مهم نيست که قشنگ باشي
قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يه نفر هم اگه باشه.
+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 10  توسط خاوري  | 

به عوض آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید
+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 16  توسط خاوري  | 

خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبرياي
خود نداري. من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري
+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 16  توسط خاوري  | 

افلاطون:

اگر با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره،
چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه،
اما اگر يك روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،
بدان که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 15  توسط خاوري  | 

حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي کنند
+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 10  توسط خاوري  | 

از میان کسانیکه برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری به همراه می برند به کار خود ایمان دارند. "آنتوان چخوف"
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 18  توسط خاوري  | 

در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت؛ این انسانهای سخت هستند
که باقی میمانند، نه روزهای سخت.
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 18  توسط خاوري  | 

میگویند شیشه ها احساس ندارند اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 18  توسط خاوري  | 

برنامه ریزی لزوما بد نیست اما عاشق شدن طبق برنامه دیوانگی محض است.
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 18  توسط خاوري  | 

 
ــ پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند.توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي محبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.

ــ بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري: مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش
ــ بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده: جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد

ــ احمدي‌نژاد: خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد.
ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه!!!
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 17  توسط خاوري  | 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود- یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش - قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

بی تو شکست و پنجره رو به آسمان غم - در حریم آبی دل جا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است - هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی- اما بدون تو که گلی وا نمیشود

دردیست انتظار که درمان آن تویی- این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود

زیباترین گلی که پسندیده ام تویی - گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود

بی تو شکسته شد غزل آشناییم - این رسم مهربانی دنیا نمی شود

گفتی صبور باش و به آینده بنگر - پروانه که صبور و شکیبا نمی شود

شبنم گل نگاه مرا بار شسته است - دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد -   گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج - اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد - دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود 

 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود - رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

رفتی و دل میان گلستان غریب ماند - دیگر بهار محو تماشا نمی شود

یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست - گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود

دل های منتظر همه تقدیم چشم تو-  امروز بی حضور تو فردا نمی شود

این شعر از خانم سمیرا از دانشجویان قدیمی دانشکده خبر است که الان در یک دانشکده دیگر درس میخواند و دلمان برایش تنگ شده است.ای کاش میشد ایشان باز هم در این وبلاگ مطالبشان را مینوشتند.

http://samiraye-tanha.blogfa.com

+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 15  توسط خاوري  | 

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد.

به یاد من باش.

که من همیشه به یاد توام.

ازطرف بهترین دوست تو"خدا"

+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 14  توسط خاوري  | 

 پيش از سحر تاريك است ، اما تا كنون نشده كه آفتاب طلوع نكند.
+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 18  توسط خاوري  | 

عادت کنید که به هیچ چیز عادت نکنید.
+ نوشته شده در  86/05/19ساعت 1  توسط خاوري  | 

آنسوی پنجره زیباست، اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست ، اگر بگذارند

من از اظهار نظر های دلم فهمیدم

عشق هم ، صاحب فتواست اگر بگذارند ...
+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 18  توسط خاوري  | 

پیامی برای هانا:
خداوند دو بار به زمینیان می خندد:
یک بار وقتی که می خواهد کسی را به اوج برساند و دیگران نمی گذارند.
بار دیگر وقتی ست که می خواهد کسی را از تخت فرو نشاند و دیگران میخواهند وی در اوج باشد.
+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 22  توسط خاوري  | 

من در اين تاريكي،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوي توام ...

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم

و ندایی که به من میگوید گرچه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است.
+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 22  توسط خاوري  | 

آدمخواران!!!

پنج آدمخوار بعنوان برنامه‌نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابر این فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید." آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر ‌زد و ‌گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می‌کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می‌داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟ آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی ‌کردند.

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: کدوم یک از شما نادونها اون نظافت چی رو خورده؟

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها ‌گفت: ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

  لطفاً از این به بعد افرادی را که کار می‌کنند نخورید."

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 9  توسط خاوري  | 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.حواستو جمع کن
+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 13  توسط خاوري  | 

آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور ميکند.

+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 9  توسط خاوري  | 

1) اگر خواهان شادي وسعادت يک ساعته هستيد ، کمي چرت بزنيد.

2) اگر خواهان سعادت وشادي يک روزه هستيد ، به پيک نيک برويد.

 3) اگر خواهان شادي وسعادت يک هفته اي هستيد ، به مسافرت برويد.

 4) اگر خواهان شادي وسعادت يک ماهه هستيد ، ازدواج کنيد.

 5) اگر خواهان شادي وسعادت يک ساله هستيد، ثروتي به ارث ببريد.

 6) اگر خواهان شادي وسعادت براي همه عمر هستيد ، از کاري که مي کنيد لذت ببريد.

+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 9  توسط خاوري  | 

هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
 زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت : من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم  اين را گفت و پريد .
برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
جورج بوش هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد .
فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم€¦
پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده

پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که مي گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتي مدرسه من پريد بيرون

+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 9  توسط خاوري  | 

 يك معادله جالب: 

 از سن خودت 20 سال كم كن، عدد باقيمانده را با 7 جمع كن، اگه عدد زوج بود با 1 جمع كن و اگه عدد فرد بود 1 رو ازش كم كن، اگه از رنگ‌هاي تيره خوشت مياد عدد به دست آمده را ضرب در 3 كن و اگه از رنگ‌هاي روشن خوشت مياد ضرب در 3/5 كن،

نتيجه نهايي را ولش كن، حال خودت چطوره؟!!

هدف فقط یه حال احوال توپ با شماها بود

+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 9  توسط خاوري  | 

هیچکس نمی داند که چرا در جامعه شناسی فرهنگ و فرهنگ شناسی جامعه اینقدر ضعیف هستیم. به نظر میرسد ما ایرانیها بسیار ملون و رنگ عوض کن باشیم.  چون قابلیت پیش بینی را از همه گرفته ایم . شاید ما فکر می کنیم خیلی زرنگیم....

به وبلاگ استاد محترم http://www.mostafamehraeen.blogfa.com سری بزنید. شاید جوابش در اینجا هم نباشد.

+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 16  توسط خاوري  | 

20000
+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 8  توسط خاوري  | 

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نمي توني حفظش کني، چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات رازت رو نگهداره
+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 8  توسط خاوري  | 

این ارتفاع برای سقوط مرگ من ناکافی است ... باید از چشم تو بیفتم !
+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 8  توسط خاوري  | 

تفاوت هاي اصلي زنان و مردان !!!
آينده :

يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود
.

موفقيت :
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
.

ازدواج :
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند
.
روابط :
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند .
بلوغ :
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند .
فيلم كمدي :
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند .

دست خط :
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد
.

حمام :
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند .
خواروبار :
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد
.
بيرون رفتن :
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود .

گربه :

زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند .

آينه :
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان ...

تلفن :
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند
.

آدرس يابي :
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم
."
پذيرش اشتباه :
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است
.

فرزند :
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند .

لباس شيك پوشيدن :
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند .
شستن لباسها :
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند
.
عروسي :
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي
."
اسباب بازي :
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد
.
گل و گياه :
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است .
سبيل :
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد .

اسامي مستعار :
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد
.
پرداخت صورتحساب ميز :
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند
.
پول :
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد .
بگو مگوها :
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

 

+ نوشته شده در  86/05/03ساعت 16  توسط خاوري  | 

ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم...

بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند

مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..

روز پدر مبارك.

+ نوشته شده در  86/05/03ساعت 14  توسط خاوري  | 

يك سوال فيزيك !

 

"توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟"


سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.

يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه‌ي طول فشارسنج خواهد بود."

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.

نظر قاضي اين بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيک نيست. سپس تصميم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيک باشد.

دانشجو در پنج دقيقه ي اول ساکت نشسته بود و فکر مي کرد. قاضي به او يادآوري کرد که زمان تعيين شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نمي تواند تصميم گيري کند که کدام يک بهترين مي باشد.

قاضي به او گفت که عجله کند، و دانشجو پاسخ داد: "روش اول اين است که فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها کنيم و مدت زماني که طول مي کشد به زمين برسد را اندازه گيري کنيم. ارتفاع ساختمان را مي توان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي که روي کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."

دانشجو بلافاصله افزود: "ولي من اين روش را پيشنهاد نمي کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"

"روش ديگر اين است که اگر خورشيد مي تابد، طول فشارسنج را اندازه بگيريم، سپس طول سايه ي فشارسنج را اندازه بگيريم، و آنگاه طول سايه ي ساختمان را اندازه بگيريم. با استفاده از نتايج و يک نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري کرد. رابطه ي اين روش را نيز روي کاغذ نوشته ام."

"ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم، مي توانيم يک ريسمان کوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم. من رابطه هاي مربوط به اين روش را که بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين کاغذ نوشته ام."

"آها! يک روش ديگر که چندان هم بد نيست: اگر آسمان خراش پله ي اضطراري داشته باشد، مي توانيم با استفاده از فشارسنج سطح بيروني آن را علامت گذاري کرده و بالا برويم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم."

"ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد که از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده کنيد، مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري کنيد، و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري کنيد، سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد."

"ولي بدون شک بهترين راه اين مي باشد که در خانه ي سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم که اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود، مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشارسنج را به او بدهيم!"

دانشجويي که داستان او را خوانديد، نيلز بور، فيزيکدان دانمارکي  بود.

+ نوشته شده در  86/05/02ساعت 9  توسط خاوري  | 

ميگن لبخندربطي به مرگ نداره ولي تو بخندتا من برات بميرم...

ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟
چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميشه.

اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود

 

سوال روان شناسي: با جواب دادن به اين سوال ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا نه!
سوال:افسرده هستيد يا نه؟

يکي دلش براي ماهي مي سوزه، يکي براي ماهيگير. اما هيچ کس دلش براي تو که سر قلابي نمي سوزه

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو مي تپه اونم قلب خودته

اگر خدا به حضرت ابراهيم دستور ميداد به جاي پسرش همسرش رو
قرباني کنه اين مراسم باشکوه هر چه تمام تر هر سال برگزار مي شد

+ نوشته شده در  86/05/01ساعت 18  توسط خاوري  | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

                                  فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشنید به موجی

                                   رود گوشه ای دور و تنها بمیرد...

در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب

                                    که خود در میان غزل ها بمیرد...

گروهی بر آنند کین مرغ شیدا...

                                     کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آن شتابند

                                      که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم ...

                                        فهمیدم که قویی به صحرا بمیرد...

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

                                        شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

                                         که میخواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  86/05/01ساعت 15  توسط خاوري  | 

به ياد بسپار،مسئله آنچه داري نيست، مسئله اين است كه با آنچه كه داري چكار ميكني.(اوشو)

به نقل از :http://labkhandekhodavand.blogfa.com دوست خوبم هانا

+ نوشته شده در  86/05/01ساعت 15  توسط خاوري  |