تبليغاتX

86/06/31

enemy

دشمن دشمن تو ، دوست تو نیست ( امام علی ع)
به اميد اينكه دشمن دشمن من باعث نابودي دشمن ما شود.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

86/06/28

جايگزيني

به جای گفتن:«چرا همه ی بدبختی های دنیا بر سر من بیچاره فرود میاد.» بگویید: « از این واقعه چه نکته ای
می تونم بیاموزم»
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

86/06/24

اين پول لعنتي

پول
با اون ميشه يه خونه خريد،
ولي نميشه باهاش محل آسايش خريد.
ميتوني باهاش ساعت بخري،
ولي نميتوني باهاش فرصت بخري.
من ميتونم با پول برات مقام و درجه بخرم،
ولي احترام را نمی‌تونم واست بخرم.
ميتونم برات يه رختخواب بخرم،
ولي خواب خريدني نيست!
ميشه باهاش كتاب خريد.
ولي دانش و معرفت را نميشه.
اون ميتونه واسه تو دارو تهيه كنه،
اما تندرستي را نميتونه.
با پول ميشه خون تهيه كرد،
ولی زندگی خريدنـی نيست.
بنابراين ميبيني كه پول همه چيز نيست.
و اغلب هم باعث ايجاد رنج و زحمت ميشه.
من اينا را بهت گفتم، چون من دوست تو هستم
و به عنوان يه دوست ميخوام كه رنج و زحمت را ازت دور كنم.
هر چی پول داری، بفرست واسه من.

و من رنج اون را به جاي تو تحمل ميكنم.
(لطفاً فقط وجه نقد!!!)
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 14 |  لینک ثابت   • 

86/06/24

جمله هفته

آنکه می‌خواهد روزی پريدن بیآموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن را یاد بگیرد .

پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند


فردريش ويلهلم نيچه
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 9 |  لینک ثابت   • 

86/06/23

یادآوری مطلق

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم
به مشکل بگو خدایی بزرگ دارم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

86/06/19

life

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه ادامه دادنش همیشه باید تعادل رو تو همه چیز حفظ و رعایت کنی...آلبرت انیشتن
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

86/06/18

شعر و ارزیابی خودم

خوب. خدا رو شکر....
فکر نفرمایید که یک وبلاگ به این راحتی عاشقانه میشه. یعنی با گذاشتن 4 تا شعر!
اما گاهی وقتا شعر به ادم آرامش میده. من زیاد با شعر میونه خوبی ندارم و دارم میفهمم که این یه زنگ خطره.
پس سعی میکنم بیشتر شعر بخونم.
احساس می کنم خیلی بی سوادم خیلی . وقتی وبلاگ دکتر مهر آیین رو که استادمه می بینم احساس می کنم لوگاریتم منفی بینهایتم!
اما از این به بعد با خودم قرار گذاشتم ادم بشم.بیشتر از قبل بخونم، بیشتر از قبل بنویسم، انقدر هم همه چیز رو سر سری نگیرم. این هم دو بیت شعر:

دارم از چشمان سياهت گله چندان، كه مپرس
كه چنان زود شدم بي سر و سامان، كه مپرس
كس به اميد وفا، ترك دل و دين نكند
كه چنانم من از اين كرده پشيمان، كه مپرس

یا حق
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

86/06/15

خدایا شکر

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد: شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.
مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

86/06/15

قهرمان واقعی

رابرت داینس زو- قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود
ودر پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد
تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد
و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت. قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.
هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت:ساده لوح خبر جالبی برات دارم! آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده. اون به تو کلک زده دوست من! رابرت با خوشحالی جواب داد:
"خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

86/06/13

خبر در 60 ثانيه

در راستاي اينكه ظاهرا من يك دانشجوي بي خبر در رشته خبرم، بفرما اينم چند تا خبر:

دانشمندان پس از تحقیقات فراوان دریافتند ،  ماهی ها در خارج از آب معذب هستند!! »
 
« امروز صبح، یک تمساح تروریست !!صاحب خود را خورد!! گفتنی است گروه القاعده مسئولیت این حادثه را بر عهده گرفت!!
 
 « تیم های  لوکزامبورگ ، کامبوج  ، بوتان  ، گینه بی صاحاب  ، جزایر فیجی و یک تیم از محله دیوید بکهام اینا !! آمادگی خود را برای دیدار دوستانه مقابل تیم ایران اعلام کردند!! »
!!!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

86/06/12

آدمی برفی


ادم برفی ها تنها موجوداتی هستند که وقتی می میرند خود نیز می گرید
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

86/06/12

آدم خور!

 اين مطلب براي خودم تكراريه. اما گفتم خودتون هم بخونيد:

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند.

 چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم كه شما خيلي سخت كار ميكنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. كسي از شما ميداند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بياطلاعي كردند.

بعد از اينكه رئيس شركت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد: "كدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده؟"

يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "اي احمق! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژهها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!  از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار ميكنند نخوريد."

  

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 9 |  لینک ثابت   • 

86/06/11

افسوس

افسوس كه ما زنده كش و مرده پرستيم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

86/06/11

افسوس

افسوس كه ما زنده كش و مرده پرستيم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

86/06/10

شرط

محبت را به دل بستن صفای سینه می خواهد

به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه می خواهد !!


(توضيح اينكه دل بي كينه در ميان ايرانيان فقط در بين مردگان ديده ميشود)
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

86/06/10

احساس !

 آتش بگیر که  ببینی چه می شود...  

احساس سوختن به تماشا نمی شود

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

86/06/10

كلام بزرگان

به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 7 |  لینک ثابت   • 

86/06/09

سپیده -شب

نکنه تو قلبت خبری باشه؟ نکنه دلت با دگری باشه؟
شب بلند و دل من در تب و تاب وای...
لحظه هام همه پر از حسرت خوابه وای...
ذره ذره دل من آب میشه تو سینه
آرزوی دیدنت مثل سرابه وای...
بیا و ستاره ای تو آسمونم باش...
بیا و چلچله شیرین زبونم باش...
مهربون من بیا تو همزبونم باش...
من بلا رو دوست دارم، بلای جونم باش...

حالا تو خون منی توی تنی یا نه...
از دل عاشق من، دل میکنی یا نه؟
بگو هنوز مال منی؟ عشق منی یا نه؟

نکنه خدا نکرده نکنی یادم؟ نکنه عزیز من، ز چشمت افتادم؟
نکنه تو قلبت خبری باشه؟ نکنه دلت با دگری باشه؟
هر نگاه گرم تو، امید فردام بود...
آخه عشقت عزیزم، خون تو رگهام بود
آرزوی تو، دینم و دنیام بود...
بی تو همدمم قطره اشکام بود...




نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 10 |  لینک ثابت   • 

86/06/08

یادآوری

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

86/06/06

نیمه شعبان مبارک

از غم حجر مکن ناله و فرياد که دوش

زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

86/06/05

آزمایش

يه روز يه دانشمند يه آزمايش جالب انجام داد ... اون يه آكواريم شيشه ای ساخت و اونو با يه ديوار شيشه ای  به دو قسمت كرد.تو يه قسمت يه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت ديگه يه ماهی كوچيكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود. ماهی كوچيكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای ديگه ای نمی داد ... او برای خوردن ماهی كوچيكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد اما هر بار به يه ديوار نامرئی می خورد. همون ديوار شيشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد .بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچيك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اونطرف آكواريوم و خوردن ماهی كوچيكه كار غير ممكنيه. دانشمند شيشه ی وسط رو بر داشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچيكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت ديگر آكواريوم نذاشت .

ميدونيد چرا؟

اون ديوار شيشه ای ديگه وجود نداشت اما ماهی بزرگه تو ذهنش يه ديوار شيشه ای ساخته بود. يه ديوار كه شكستنش از شكستن هر ديوار واقعی سخت تر بود .اون ديوار باور خودش بود. باورش به محدوديت. باورش به وجود ديوار.

ما هم اگه خوب  تو اعتقادات خودمون جستجو كنيم كلی ديوار شيشه ای پيدا می كنيم كه نتيجه ی مشاهدات و تجربياتمونه. و خيلی هاشون هم اون بيرون نيستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارن .

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

86/06/03

خجالت

از لباس کهنه ات خجالت نکش. از افکار کهنه ات خجل باش
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

86/06/02

راز

راز موفقیت را نمی دانم، اما راز شکست سعی در راضی نگه داشتن همگان است.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 11 |  لینک ثابت   • 

86/06/01

ما

ما آن چيزي هستيم كه مي انديشيم، دنيايمان را انديشه هايمان مي سازند ( بودا )
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

86/06/01

گل

دستم بوي گل ميداد
مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند

اما هيچکس فکر نکرد
که شايد من گلي کاشته باشم

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   •