تبليغاتX
دانشجوی بی خبر
نقوش کوتاه ذهن بر روی صفحات وب

شاید دانستن اینكه هر رنگی چه تاثیر ناخودآگاهی بر روحیه و روان ما دارد بد نباشد:

 

برای لاغر شدن، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده كنید. رنگ آبی اشتها را كم می‌كند!


 اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده كنید.  رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را كاهش می‌دهد! 

 

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را برگزینید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده كنید.  رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد.

چنانچه از كم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف كنید!

 

بهتر است آدم های افسرده، لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و چیز های به رنگ زرد را در پیرامون خود داشته باشند.  رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و از افسردگی پیشگیری می كند. 

 

اگر كم خواب هستید وسایل اتاق خواب را بنفش كنید، یا از چراغ خواب به رنگ بنفش  استفاده كنید.  رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است. 

 

و نكته پایانی اینكه:  چنانچه مشكلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده كنید.  رنگ نیلی كمك می‌كند تا بهتر بیندیشید.

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 11  توسط خاوري  | 

یکی گفت:

فلانی از اینکه در وبلاگت مطلب می نویسی و هیچ کس نظری نمیده ناراحت نمیشی. اومدم بگم میشم بعد دیدم خداییش ناراحت نمیشم چون خودم هم تو خیلی از وبلاگها میرم مطلبشون رو هم میخونم ولی نظری نمیدم. پس نباید انتظاری هم داشته باشم

من برای دل خودم مینویسم

+ نوشته شده در  86/07/23ساعت 14  توسط خاوري  | 

یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند
+ نوشته شده در  86/07/22ساعت 9  توسط خاوري  | 

ظرف خالی تر صدای بلند تری هم دارد
+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 23  توسط خاوري  | 

آدمیان از یک نویسنده اند و در یک جلد؛ هنگامی که انسانی می میرد، یک فصل از کتاب پاره نمی شود، بلکه به زبانی برتر ترجمه می شود.
+ نوشته شده در  86/07/14ساعت 9  توسط خاوري  | 

زنها بهترين موجودات روي زمين هستند كه متاسفانه موردهجوم مردها قرار گرفته اند و تحقير شده اند. زنها مادران فردا و دختران ديروز حق زندگي دارند اما در چهار ديواري "مرد" محكوم به فنا شده اند. جنبشهاي فمنيستي زيادي سعي در عوض كردن شرايط دارند اما راه بسيار و اميد كم.

به كشور خودمان كه بنگريم بيشترين ازدواجها براي عشق نيست. مردها بيشتر كلفت مي خواهند تا همسر.

اين است فرق يك موجود ظريف( به نام زن) نه يك موجود ضعيف با موجودي خشن اما بي احساس...

داستان زير توقع ما را بر آورده نمي كند اما گوياي بسياري از موارد است:

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره»هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آنروز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود. من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم. من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه ميآيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجرهمثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن ميجنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،

نوشته ايست از خانم بلقيس سليماني و ظاهراً در روزنامه ي اعتماد پنجشنبه ي گذشته چاپ شده

 

 

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت 16  توسط خاوري  | 

اگر برای دنیا یک نفری برای یک نفر دنیا باش .......
+ نوشته شده در  86/07/05ساعت 12  توسط خاوري  |