تبليغاتX

87/05/31

اندر احوالات اخبار بیست و سی و خورده ای

داشتم به خبر بیست و سی نگاه می کردم. خبری که به شیوه ای نو به بینندگان عرضه میشود. خبر 20:30 داعیه ی کم سانسور بودن، نو بودن و بی خط بودن را دارد... ما هم با آقایان دعوایی نداریم و اصولا نظر شخصی من این است که هیچ بنگاه سخن پراکنی و خبرگزاری و روزنامه در جهان بدون خط نیست و دقیقا خط سازمانی را دنبال میکند که از نظر مالی  ان را حمایت می کنند. پس ناراحتی ندارد که 20:30 دقیقا خط دولت را دنبال میکند و...
اما مورد اصلی که من مورد بررسی قرار دادم اولویت در پخش خبر است:
اولویت صفر: انفجار در اسراییل - ترقه ای که باعث کشته شدن و زخمی شدن 20 میلیون نفر صهیونیست پدرسوخته شده!
اولویت اول: انتفاضه فلسطین -  شهادت یک نفر فلسطینی دو روزه  هنگام عبور از جلوی منزل مادر خانم آینده اش که احتمال میرود همسایه ی یهودی داشته!
اولویت دوم: رهبری - بمدت چهار ساعت تمام
اولویت سوم:  حوادث ، انفجار (داخلی) - یه کامیوت افغانی چپ کردند. کجا؟ وسط شیراز!!!
اولویت چهار: اخبار ورزشی - یک برنز و دویست نفر همراه
اولویت پنجم: اخبار خارجی - روسیه به گرجستان حمله کرد. خوئب کاری کرد مرتیکه بی تربیت این گرجی ها همیشه دست تو دماغشون بووووود!
اولویت ششم: هواشناسی! - هموطنان عزیز هوای امروز  اهواز و آبادان در نیمه ظهر در نیمه تابستان به حدود 18 درجه خواهد رسید که درختان گوجه سبز به گل نشسته و رودخانه کارون توپ توپه. زاینده رود هم خفن پر آبه ضمنا تورم هم نیم درصده ! (حالا واقعا دمای هوا 62 درجه بالای صفره ها!)

با توجه به اولویت بندی بالا نتیجه گیری زیر مورد انتظار میباشد:
1- کانال سی ان ان که هیچی... امریکاییه... کانال الجزایر هم بره بوق بزنه...
2- ما همین ایم! شما هم همونید.
3- هرکسی تو زندگیش یه اولویت بندی ای داره. اولویت اول من بانک پارسیانه. اما مانع هم وجود داره: بی پولی باعث میشه من نتونم پولهام رو توی بانک پارسیان بزارم.
4- دانشجو جماعت همیشه گردنشون از مو باریکتر بوده، حرف 30 آ 30 نزده حالمون بده!
5- به خدا این آخرین باره که من نتیجه گیری میکنم: کمتر برق مصرف کنید تا کمتر آب مصرف کنید تا کمتر برق بره تا کمتر صنایع بخوابند تا کمتر بیکار داشته باشیم تا که چی بشه؟ معلومه کویت آب میخواد. ترکمنستان برق ترکیه گاز امارات اب و...!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/31

اين تكراري اما قشنگ است

براي شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند . ( دکتر علي شريعتي)
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/05/31

يه پنجره مي تونه رو به هرجا باز بشه حتي رو به يه ديوار سنگي....
اما مهم حضور پنجره است و رويايي كه پشت پنجره مي بيني....
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/05/29

نقدی مشتاقانه بر سریال مرگ تدریجی بیننده (یا همون: یک رویا)

سریال مرگ تدریجی یک رویا:
نقد:
در مورد این سریال چند موضوع  را خدمتتون عرض میکنم

1- سریال فوق الذکر، مرگ قطعی ، اما تدریجی بیننده را بدنبال دارد. بیمه کنید خودتون رو بد نیست. (جدی میگم)
2- داریوش آریان پیرمردی که قرار است آدم بده ی فیلم باشد خیلی خوش لباس است و ریش ندارد. بیماری قلبی دارد اما نمی خواهد دکتر برود.
3- بازی ستاره اسکندری در حد زیر صفر میباشد. یک مترجم الکی روانی مطلقه بد دهن که بد اخلاق است و دست بزن داره. پول نداره رفیق بازه. مد گراست. فکر میکنه خیلی موفقه و پیشرفته و مدرن فکر میکنه
(متاسفانه آدم احساس میکنه ستاره اسکندری خیلی بد بازی کرده... حس بسیار بدی رو به تماشاگر منتقل میکنه... حس مصنوعی بودن... حس آزار دادن تماشاگر)
4- هفده قسمت  پخش شده... رویا ها بر باد رفته و اصلا و اصولا تدریجی نبوده اند
5- خیلی تابلو داریوش آریان به این زن شوهر دار (مارال) علاقه مند شد و شوهرش مثا احمقها طلاقش داد!
6- دادگاه بسیار جالب و باحال اجازه داد اینها از هم طلاق بگیرند. این اولین باره که در تلویزیون طلاق گرفتن و طلاق دادن بسیار سهل و آسان می بوده میباشد!
نتیجه اخلاقی: اخلاق در این سریال معنی ندارد
نتیجه غیر اخلاقی: بازی بازیگر نقش مارال بسیار خشک و الکی میباشد
نتیجه: تلویزیون نگاه نکن... به خدا چیزی از دست نمیدی
نتیجه تهاجمی - فرهنگی: MBC PERSIA نگاه کن. وقتت را با زیر نویس های الکی و بی مصرف اون کانال نفله کنی بسی زیباتر میباشد.

نتیجه شماره 0: اگر قراره ورزشکارها بروند المپیک و هیچ مدالی نیاورند دو تا نتیجه گیری میشه گرفت:
نتیجه ورزشی 1: ورزشکاران توریست هستند. گاهی هم بین توریست و تروریست فرق گذاشتن سخته.
نتیجه ورزشی 2: وقتی قراره ورزشکارها مدال نیارند خوب من هم میتونم مدال نیارم. پس بهتره من! برم المپیک حداقل خوش تیپ ترم!!!! (این که شوخی بود!) ولی سوریان حتما مدال میاره (آقای محترم سوریان حذف شد!)

ضرب المثل: بین بد و بدتر، همیشه بد بهتره!
ضرب المثل 2: مشک آن است که گرون باشه نه اونی که دور میدون آزادی شیشه ای 1000 تومنه
تک مضراب: این 100 میلیون تومنی که پارسالا به آرش میر اسماعیلی دادند برای چی بود؟ یادتون میاد؟؟ الوووو

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/27

I believe I can fly
I believe I can touch the sky
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/27

تلویزیون و نقش آن در فرار مغزها و رشد جمعیت مسلمان! و ...

یک سوال همیشه ذهن من را اشغال و مشغول میکرد:
چرا عصرهای جمعه و روزهای تعطیل بسیار نفرت انگیز است؟ و بسیار غم انگیز؟
بچه که بودیم بخاطر اینکه روز تعطیل تمام شده  و فردا باید برویم مدرسه بسیار ناراحت بودیم.
خدمت که رفتیم میدانستیم که مرخصی تمام است و فردا باید تشریف ببریم خدمت (که البته من هیچ وقت خدمت نکردم!)
بزرگتر که شدیم ناراحت بودیم که چرا روز تعطیل تمام میشود و فردا باید برویم رییس اخمویمان را در اداره تحمل کنیم
اما چرا این حس همگانی است؟

بعد از مقداری فکر متوجه شدم تلویزیون هم در بروز این دل به هم خوردگی تاثیر دارد.
تلویزیون و سیاست گذاری تصویری..شستشوی مغز از نوع پیشرفته
نخواندن کتاب (17 دقیقه یا 7 دقیقه در سال! چه فرقی میکند؟ برای ده دقیقه اقایان وقت ما را نگیرید!)

حالا می فهمم که چرا در دوران ما چرا پسر شجاع و جنگ هفته، بهترین برنامه بودند و چرا در عرض سی سال جمعیت ایران دو برابر شد و چرا لیسانس و فوق لیسانس هم در کشور ما بی ارزش شدند و چرا یک بنگاهی یا یک بقال از نظر مالی و حتی اجتماعی بیشتر از یک تحصیل کرده جایگاه دارد و حالا می فهمم که دانشگاه آزاد، جامع!، پیام نور، غیر انتفاعی، مجازی، فراگیر و... چه بر سر علم و دانش در این مملکت آورده اند.

حالا میفهمم چرا دکترها اندازه هم نمی فهمند.
حالا می فهمم چرا هر مهندس خوبی توی این مملکت وقت سر خواراندن ندارد.
حالا اما...
می فهمم که چرا هر کسی سرش به تنش می ارزد دارد از ایران عزیز میرود. حیف!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/05/26

سناریوی سرقت

سناریوی یک:
 - سلام
- علیک
- هر چی پول دارید زحمت بکشید بدید.... من آقای دزد هستم
- ممنون، اما من نمی تونم پولهای بانک رو بدم خدمتتون...چون مسئولیت داره
- بنگ! (کشته شدن صندوقدار بانک و سیزده نفر دیگر فرار دزد با دو میلیارد تومن پول نقد!)


سناریوی دو:
- بنگ (کشته شدن رییس بانک - سرقت سه میلیاردی بدون هیچ رد پایی)

نتیجه اخلاقی 1: سلام کردن همیشه سلامتی نمی آره
نتیجه دو: همیشه جر و بحث کردن اعصاب آدم رو خرد نمی کنه. گاهی وقتا سر آدم رو به باد میده
نتیجه غیر اخلاقی سه: برای سرقت ببین پول دست کیه چیکار داری یه عده رو الکی بکشی.
نتیجه پلیسی چهار: هر دزدی بالاخره گیر میافته به جز بعضی دزدها که هیچ وقت گیر نمی افتند!
نتیجه ادبی پنج: همیشه لازم نیست یه داستان بلند باشه تا بشه کلی نتیجه گیری خوب ازش کرد!
نتیجه: سرقت کار بدی هست مخصوصا برای ما اما کار خوبیه مخصوصا برای آدمهای به خصوصی که اختصاصا مخصوصند!
یک صدای بی ربط وسط داستان: آقا این فرمهای طرح اقتصاد خانواده دولت نهم که میگن ماهی هشت هزار تومن به آدم میدن کجا باید بگیریم؟
ضرب المثل قدیمی (در کمال بی ربطی!): یکی میمُرد ز درد بی نوایی... یکی میگفت آقا، زردک میخواهی؟

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/05/25

از خون جوانان وطن لاله دمیده از عارف قزوینی

وطن گوش کن:
 
هنگام مي و فصل گل و گشت چمن شد   دربار بهاري تهي از زاغ و زغن شد
از ابر كرم خطه ري رشگ ختن شد      دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ

از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ

خوابند وكيلان و خرابند وزيران             بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يك خانه ويران             يارب بستان داد فقيران ز اميران
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ

از اشك همه روي زمين زير و زبر كن
مشتي گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر بكن
اندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ

از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
عارف ز ازل تكيه بر ايام ندادست
جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يك نام ندادست
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/05/24

آغوش رایگان

آيا تا به حال راجع به "جنبش آغوش رايگان" شنيده ايد؟..


اين جنبش مربوط به گروهي از آدمهاست که از سال 2004 در بعضي از نقاط عمومي شهر، مثلا در يک خيابان شلوغ يا يک پارک، مي ايستند و پلاکاردي به دست مي گيرند که روي آن نوشته شده " آغوش رايگان".

آنها هر که را که خودش مايل باشد، به آغوش مي کشند تا حس کند کسي در اين دنيا او را دوست دارد.


از حرکت تا جنبش ...

«جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سی‌ام ژوئن سال 2004 آغاز شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار می‌شود.
هر کسی می‌تواند برای غریبه‌ها یک بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.

«جنبش آغوش رایگان» گستره وسیعی دارد. این‌که افراد بتواند امید هم به زندگی را کمی بیشتر کنند. این‌که در این دنیا غریبه‌ها زیاد هم بد نیستند. همچنین با این‌کار مردم به هم نزدیک‌تر می‌شوند و لحظات شادشان را با هم قسمت می‌کنند تا دنیا جای بهتری به نظر برسد.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/05/22

اینترنت هوشمند

- صدای اتصال مودم
 کانکت

- سلام
- سلام
- دوستت دارم...
- من هم...
-..
- ...
- ....
(پایان یک مکالمه عاشقانه!)

- دیس کانکت

نفر اول توی ذهنش - چقدر با حال بود بهش گفتم بابام تو دبی یه برج داره. املاک رابینسون هم مال داداشمه...
نفر دوم توی ذهنش - عجب مخی ازش زدم بهش گفتم نماینده مایکروسافت در آسیا پدر بزرگمه. دایی بزرگه هم شهاب سه برای ایران میخره.هیشکی نمیدونه فقط به تو گفتم!!!

- امکان اتصال به اینترنت به دلیل دروغ پردازیهای بسیار وجود ندارد. مشترک گرامی کمتر خالی ببند!
 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/05/22

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 11 |  لینک ثابت   • 

87/05/21


 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/20

stop

Oh, Those lying hearts
Please STOP lying
Please STOP
 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/20

خودشکن

این مرد خود پرست

این دیو، این رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روی من و

خیره در منست

 

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟

مشتی زدم به سینه او،

ناگهان دریغ

آئینه تمام قد روبه رو شکست .

حمید مصدق

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/20

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست ،فرو افتادن در عشق .
( آلبرت انيشتين)
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/19

شعری از بابک راد منش - تو مگه قلب منی؟

اونقدر عاشق میشم
اونقدر از تو میگم، که به یمن اسم تو
توی آسمون عشق، رنگین کمون پیدا بشه

اونقدر عاشق میشم، که تو سرزمین عشق
بعد مجنون، یه نفر صاحب نشون پیدا بشه

تو مگه قلب منی؟ که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی؟ که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه

تو هوای تازهٔ زندگی هستی               که تو قصر آرزو هایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدایی            که طلسم نا امیدی رو شکستی

تو مگه قلب منی؟ که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی؟ که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه

میون گلها نرو ، سخته پیدا کردنت                   آخه تو خودت گلی ، چه قشنگه دیدنت

میون گلها نرو ، سخته پیدا کردنت                   گل خجالت میکشه از تو و خندیدنت

تو مگه قلب منی؟ که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی؟ که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه

تو هوای تازهٔ زندگی هستی           که تو قصر آرزو هایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدایی        که طلسم نا امیدی رو شکستی

تو مگه قلب منی؟ که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟
تو مگه عمر منی؟ که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟
فقط تو رو ، داره فریاد میزنه
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/05/19

قیمت انسان

چه کسی می گوید
که گرانی ست اینجا
دوره ی ارزانی ست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو، قیمت یک تکه ی نان
و چه تخفیف بزرگی خورده ست
قیمت هر انسان.....
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/05/19

یادمانٍ یادتان

یادتان باشد:
تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز
خود شما.
شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد
زندگى‌تان را متحوّل کنيد.
شما تنها
کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

شما شما هستید.

یادتان  باشد.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/05/19

آن روز صبح یک دسته صورت حساب تازه رسیده بود. نامه ی شرکت بیمه، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد.
زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپز خانه بوی گاز می داد روی میز کار شوهرش نامه ای پیدا کرد:
...
پول بیمه ی عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود !!!

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/05/19

داستان سنجش

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتون جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتون رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.

پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

ماجرای انسان

راستی..
در این دنیا هیچ چیز مرز مشخصی ندارد...
خلاء که خود سمبل "هیچ چیز" است، مرز مشخصی ندارد.
میگویند از 2000 تا 3000 کیلومتری جو، خلا شروع میشود!
ما انسانهای دو پا، پس چرا میخواهیم برای هر چیزی یک مرزٍ صُلب بکاریم؟
قانونی بیامیزیم؟
امروز رفتم بهشت زهرا...
عزیزی گفت: ببین... اینجا مرد و زن ندارد... همه در کنار هم اند.
پاسخ دادم: در این دنیا هم همین است. خودمان مرز گذاشتیم برای شاهکار خدا بر روی زمین.
ذهن ما محدود است... فکر میکنیم اما، انسان محدود است.
انسان هم اگر محدود باشد، انسانیت که محدود نیست! هست؟
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

استدلال منطقی من

گويند مرا: چرا تو تلخي اي دوست
يا اين که نوشته‌ات چرا آبله‌روست!
گويم چو فلک زهر به کامم ريزد
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

روز خبرنگار مبارک

دیروز روز خبرنگار بود.
خوب من دانشجوی بی خبرم باید هم دیر تبریک بگم
خبرنگار...
روزت مبارک گرچه تلخ کامی جزو کارته...
روزت مبارک گرچه حقوقت بخور و نمیره
روزت مبارک گرچه حداقل  پانزده ساعت در روز کار میکنی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

امروز مراسم افتتاحیه المپیک 2008 برگزار شد. مشکل اونجا بود که شبکه سوم سیما شروع کرد به پخش زنده! (بخوانید با ده ثانیه تاخیر) افتتاحیه مسابقات که واقعا قشنگ بود.
متاسفانه تقریبا سی هزار بار مسابقات رو قطع کردند. و به جواد خیابانی عزیز پرداختند. زمانی هم که قرار شد شرکت کنندگان همه کشورهای جهان رو نشون بدهند کلا ماجرا رو از بیخ قطع کردند. ما هم زدیم از روی ماهپاره نگاه کردیم.


آقا... اگر نمی تونی نشون بدی.. خوب نشون نده....
دیگه این کارها چیه؟ تشنه ما رو می برید لب چشمه، بعد سرمون رو میبرید؟
حالا من خیلی ورزشی نیستم. نظر دوستان ورزش دوست باید جالب باشه
از ماست که برماست
آخرین خبر:
موقعی که تیم ایران اومد و رد شد چند ثانیه نشونمون داد کانال سه. بعدش چون یک سری دختر خانم چینی پشت سرمون با لباس سفید بدون آستین ایستاده بودند:

تیم ایران هم سانسور گردید.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 18 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

Poems Are Like Dreams. In Them You Put What You Don't Know You Know. A. Rich

اشعار مثل رویا هستند. در آنها از آنچه که شما نمی دانید که میدانید میسرایید. ای. ریچ
 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/05/18

Only enemies speak the truth; friends and lovers lie endlessly

Stephen King, novelist (b. 1947
 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 10 |  لینک ثابت   • 

87/05/17

دکتر الهی قمشه ای:
1- کسی که دروغ میگه مکانیزم چهره اش به هم میخوره... چهره اش فرق میکنه
2- کسی که دروغ نمیگه، دروغگو رو خوب میشناسه.
دکتر جان
سلام
از دید و دد ملولم و انسانم آرزوست.
من دروغگو ها رو میشناسم.
اما نمی تونم بگم چرا دروغ میگی؟
راهکار ندادی دکتر...
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/05/17

عاشقانه - فروغ فرخزاد

امشب داشتم شعرهای شاعره خوب کشورمان فروغ فرخزاد را میخواندم. ناگهان نگاهم به شعری افتاد به نام عاشقانه. شعری که در سال 1384 معین خواند. البته نه کامل اما حالا میفهمم که شاعر های زنده ی با خیلی کم میتوانند شعر مثل فروغ بسرایند. بخوانید:


ای شب از رويای تو رنگين شده              سينه از عطر توام سنگين شده
ای به روی چشم من گسترده خویش       شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک           هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من                   آتشی در سایهء مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر                       ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها                   در هجوم ظلمت تردیدها
با توام ديگر ز دردی بيم نيست                 هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نور؟                   هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من                 داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اینت گر که در خود داشتم           هرکسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست درد خواستن                   رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها              سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نيش ماران يافتن                   زهر در لبخند ياران يافتن

آه، ای با جان من آميخته                       ای مرا از گور من انگيخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان                 آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سينه ام را آب تو                 بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهانی اینچنين سرد و سياه               با قدمهایت قدمهايم براه

ای به زير پوستم پنهان شده                   همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته                    گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بيگانه با پیرهنم                           آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب                  آفتاب سرزمين های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر                    از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين، اين خيرگيست       چلچراغی در سکوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد             از طلب پا تا سرم ايثار شد

اين دگر من نيستم، من نيستم                حيف از آن عمری که با من زيستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات                   خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم                      ای خطوط پيکرت پيرهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم               شادیم یک دم بيالاید به غم
آه، می خواهم که برخيزم ز جای              همچو ابری اشک ریزم های های

اين دل تنگ من و اين دود عود ؟              در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
اين فضای خالی و پروازها؟                     اين شب خاموش و اين آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سِحر بار                  گاهوار کودکان بيقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب                  شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من                    رفته تا اعماق دنیا های من

ای مرا با شور شعر آميخته                     اينهمه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختی               لاجرم شعرم به آتش سوختی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/17

عاقبت مي در اين سبو كردي                             دست دل را دوباره رو كردي

پاره هاي دل مرا، اي عشق                                 بي خبرآمدي، رفو كردي

با دل سنگ من، تو آيينه                                     در شگفتم، چگونه خو كردي؟!

ترسم اين دل، زياد خو ببرد                                  هر چه خوبي تو به او كردي

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/17

پیشنهاد میکنم آلبوم جدید محسن یگانه رو بشنوید. محسن یگانه بعد از عمل جراحی قلبش آلبومی داد که دونه دونه آهنگهاش زیباست. گرچه آهنگهاش شاد نیست ولی رومانتیک و قشنگه. شعر ها زیبا و آهنگ ها با دقت انتخاب شده اند.... اگر خوشتان نمی آید به کج سلیقگی من ببخشید... نمی خواستم حالت تبلیغ پیدا کنه اما اگر پیدا کرد عمدی نبود



گناهی ندارم .. ولی قسمت اینه
که چشمای کورم، به راهت بشینه!
برای دل من،  واسه جسمِ خستم
منی که غرور رو، تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات...   کسی در نیاوُرد
که هر کی تو رو خواست...  یه روزی بد آوُرد

برای دل من،  واسه جسم خستم
منی که غرور رو،  تو چشمات شکستم

واسه من که بر عکسه، کار زمونه
یکی نیست که قدرِ دلم رو بدونه

گناهی ندارم .. ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون، به یادت بهاره...
تو قلبم  کسی جز تو،  جایی نداره
صدای دلم، سازٍ ناسازگاره
سکوتم بجز تو، صدایی نداره

تو خواب و خیالم، همه اش فکر اینم...
که دستاتو بازهم،   تو دستاتم ببینم
ولی حیف از این خواب، پریدم که باز هم
با چشمای کورم به راهت بشینم!

سر از کار چشمات...   کسی در نیاوُرد
که هر کی تو رو خواست...  یه روزی بد آوُرد


آهنگ این شعر ملایم  و زیباست. و تم اصلی اون با ویولن زده میشه
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

افتتاح www.khavari.ir

دوستان گلم.

 امشب آدرس HTTP://WWW.khavari.IR را ثبت کردم و اگر خدا بخواهد از چند ساعت دیگر با زدن این آدرس وارد همین وبلاگ خواهید شد.

از قدیم گفته اند کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد. ما خودمان طراحی چندین سایت را بعهده داشتیم (طوری نوشته ام که انگار مظفرالدین شاه قجر! بوده ام!!!) حالا فعلا یک آدرس خالی ثبت کرده ام که به همین وبلاگ فوروارد میشود.
 کم کم به لطف خدا این سایت را راه می اندازم. www.khavari.ir آدرس کوتاهی است که شما را می آورد به دنیای خاوري....
دنیای که ناگفته های مرا میگوید. و شاید شما را...
شب خوش..
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

گفتم: بمان...
می خواستم، اما نمیشد
گفتی: بخند، بغض گلویم باز نمیشد...
گفتم: که میترسم من از سِحر نگاهت!
گفتی: نترس ای خوب من، اما نمیشد.
می خواستم تا ناگفته هایم را بگویم...
اما...
یا بغض می آمد سراغم یا نمیشد
گفتی که تا فردا خداحافظ  ولی آه.......
آن شب نمیدانم چرا فردا نمیشد!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

دوستت دارم هایت را باور میکنم

 

درست مثل امضای آخر نامه هایت.

 

که می گویی خون است ،

 

اما طعمِ آب انار می دهد!!!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

پیشنهاد

اگر از کنار دهن دروغگو ها یه عاج در می اومد... اولا دروغ نمی گفتند دوما عاج ارزون میشد... سوما کسی دروغ نمی گفت چهارما قیافه ادم ها شاید جذاب تر میشد!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

رازقي پرپر شد...    باغ، در چله نشست

تو به خاك افتادي... كمرِ عشق شكست

ما نشستيم و تماشا كرديم...

دلم ميخواد گريه كنم: براي قتل عام گل، براي مرگ رازقي

دلم ميخواد گريه كنم: براي نابوديِ عشق، واسه زوال عاشقي

وقتي كه قلبها و گلها، شكسته و پرپر شدند...

وقتي كه باغچه هاي عشق،  سوختند و خاكستر شدند

من و تو از گل كاغذي... باغچه اي داشتيم توي خواب

با خشت هاي مقوايي... خونه ميساختيم روي آب!

وقتيكه ما، تو جشن شب ستاره بارون مي شديم...

وقتيكه پشت سنگرِ سايه ها پنهون ميشديم...

از نوك بال كفترا ، خونِ پريدن ميچكيد...

صداي بيداري عشق، رو خواب شب خط ميكشيد...

دلم ميخواد گريه كنم: براي قتل عام گل،  براي مرگ رازقي

دلم ميخواد گريه كنم: براي نابودي عشق، واسه زوال عاشقي...

* از پشت ديواراي شهر... انگار صداي پا مياد..

آواز خونِ در به در... انگار يه همصدا ميخواد

ابرِ سياه رفتنيه ،     خورشيد دوباره در مياد

دوباره باغچه، گل ميده،  از عاشقا خبر مياد

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

اين وبلاگ كسي بود كه ديگه نيست...
چون اعدام شده!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

بعضي جمله ها خيلي زيبا هستند. گرچه تكراري و گاهي ملال آورند اما جمله هايي پر مغز هستند.

    چه حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند
    و نه اراده دوست نداشتن
    نه لیاقت دوست داشته شدن
    و نه طاقت دوست نداشته شدن

بايد ياد بگيريم دوست داشته باشيم.
چيزي كه در خانواده هاي ايراني بسيار كم پيدا ميشود.(تربيت فرزند براي دوست داشتن و دوست داشته شدن)

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

آرزو

آرزویم اینست:

نترواد اشک در چشم تو هرگز...

مگر از شوق زیاد...

و به اندازه ی هر روز، تو عاشق باشی...

عاشق آنکه تو را می خواهد...

و به لبخند تو از خویش رها می گردد...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...

...آرزویم اینست
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/05/16

زندگي مثل يك قليون ميوه اي مي مونه... خيلي از دور خوش بوست... اما وقتي يه مدتي پاش نشستي ميكشتت.
كامران رزمجو دوست و همكار خوبمون فوت كرد. (سكته قلبي در محل كار)
علت:
بخاطر مجرد موندن تو سن 40 سالگي
بخاطر چاق بودن
بخاطر پيپ (كه n سال بود ميكشيد)
بخاطر پدر و مادر پيرش
نه
همه ي اينها بود. اما زندگي رسم ناخوش آيندي دارد، به نام م ر گ...
صبح شما بخير...
ما كه نمرده ايم...
قليان را ترك كنيم (!). شايد زندگي از اين رسم ناخوش آيند دست بر دارد!

پي نوشت جناب عزراييل: شرمنده، هر كسي رو به يه بهونه اي مي بريم. بعضي ها رو هم بي بهونه. زندگي از رسم خودش دست بر نمي داره.
خدا نگهدار
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 8 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

اولین بار که این شعر رو شنیدم از دهان محمد اصفهانی در کنسرتی بود که به اتفاق یکی از دوستان رفته بودیم. وقتی نوارش در آمد بازهم این آهنگ را گوش کردم. محمد اصفهانی یک جورهایی دیگر آهنگ نمی خواند نوحه میخواند. خوشم نمی آید. انگار حاج منصور یا آهنگران، بخاطر اصول بازار تغییر چهره داده و مدرن شده اند. اما...
شعرش را که در جایی بصورت نوشته شده خواندم چیزی که شاعر خواست بگوید به دستم آمد. ای کاش مرضیه خواننده خوب کشور مان با آن صدای جادویی این آهنگ را میخواند. در نهایت سه تار بیژن کامکار در این آهنگ به دلم خیلی نشست. انصافا که هر کاری استادی دارد. سه تار بدست کامکار خوب خودش را نشان میدهد. اگر حضرت حافظ میدانست که بر سر این مضمون چه می آید...

زين گونه ام، که در غم غربت شکيب نيست...
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکيب هست و ز جانان شکيب نيست
گمگشته ی ديار محبت کجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست


نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

صدای عشق و سکوت

به شوق آنکه، پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم ؟

طلوع پشت غروب و غروب پشت طلوع
نخواه يک زن تنهای بی هدف بشوم

اگرچه سمت تو دريا، هميشه توفانی ست
بگو برای تو با موجها طرف بشوم !

شبی که بشکفد از عشق ، چهره ی دريا
زنان هلهله زن ، دختران ِ دف بشوم

تو شهر عشق منی ! در تو ساکنم ای خوب!
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

حرفهای ناگفته ی من

حرف هایی هست برای نگفتن... 

و ارزش ماورایی هر کسی، به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم 

 و خود به  کلبه بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت

(دکتر علی شریعتی)
دکتر جان...
سلام
حرفهای ناگفته من بسیار است...
در این دنیا هرکس حرف ناگفته بیشتر دارد انگار بیشتر طرفدار دارد. اما من طرفدار ندارم.چون کلبه ای ندارم بی در و پیکر که نامش دل باشد و خون نباشد و
ازاد باشم در آن بنویسم.
ای کاش بودی و راهکار میدادی!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

بقا - شعری از حسین پناهی




ده دقیقه! سکوت، به احترام دوستان و نیکانم
 غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها
 دوست خوب من،
وقتی مادری بمیرد،  قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد
ما باید مادرانمان را دوست بداریم،

 وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند
ما باید بدویم، دستشان را بگیریم
تا مبادا که خدای نکرده، تب کرده باشند
 ما باید پدرانمان را دوست بداریم،
برایشان دمپایی مرغوب بخریم
 و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند، برایشان یک استکان چای بریزیم
 پدران ، پدران ، پدرانمان را
 ما باید دوست بداریم!

حس در شعرهای حسین پناهی آنچنان پر رنگ است که انسان ناخداگاه خودش را همراه میبیند. ای کاش حسین پناهی قیافه ی محمد رضا گلزار! و صدای خسرو شکیبایی و پارتی جواد خیابانی را داشت! آن وقت همه شعر او را نقد می کردند. آخرین اثرش "روزگار قریب" از آن منظر که حسین در آن قسمتهایی را بازی کرده بسیار تاثیر گذار بود. پس از پناهی این مجموعه باعث اختلال در اعصاب و روان بیننده میشود و بس!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

می بینی سلام گفتن به کسی که سلام را می فهمد چقدر مشکل است !

نیم ساعت پیش خدا را دیدم ، قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش

سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت

و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،

آواز که خواند فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام.

اگر ستاره ها معتاد تفسیر نبودند ، چه راحت می شد از آنها پرسید حالتان چطور است ؟

به من بگو فرزانه من

چرا ستاره ها به تفسیر معتادند ؟

شعر از حسین پناهی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 11 |  لینک ثابت   • 

87/05/15

سناریوی قدیمی

- سلام
- سلام عزیزم خوبی؟
- من خوبم...
- دوست دارم
- دوستم داری؟
- می میرم برات...
سر آخر داستان هم عاشق برای معشوق میمیره! اصلا هر دو تاشون به هم میرسن...!


...
در اتاق تهیه کننده:
-- فیلم نامه ی همیشگی عاشق و معشوق...
این فیلم نامه ها قدیمی شده... آقای نویسنده...
شرمنده روی این فیلم نامه ها سرمایه گذاری نمی کنیم...
- آقای محترم،اولا این داستان سانتی هفتصد نار با قبلی ها فرق داره. شما که اصلا نخوندینش !
ضمنا... پس چرا سالی 30 تا فیلم با همین فیلم نامه های عشقولانه با بازی محمد رضا گلزار به سینما ها میآد  و شما و امثال شما تهیه کننده ها هم روش سرمایه گذاری میکنید و سود خوبی هم میکنید!
- حساب محمد رضا گلزار جداست. اگر شما میخواهید محمد رضا گلزار رو تو فیلمتون داشته باشید... من در خدمتم!
- نه آقا، میخوام از چار تا بازیگر حرفه ای خوب استفاده کنم. فیلم من دراماتیکه... امثال گلزار بدرد شون نمی خوره...
- شرمنده... در خروج از اون طرفه
- سطل آشغال
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 10 |  لینک ثابت   • 

87/05/14

داستان سریال و زبان فارسی

دوستان من
امشب به فکرم زد برای اولین بار ها... به تلویزیون خودمان نگاه کنم. کانال یک... ساعت 10:00 یک سریالی میدهد به نام سه در چهار...
با کارگردانی مجید صالحی... بازی شهره لرستانی و....
اما متاسفانه طنز استفاده شده در این سریال بسیار ابلهانه و ...سطحی است.
اما مشکل من ظنز نیست.
مشکل لباس خانمهای بازیگر سریال است. با بدترین وجه ممکن این کار را کرده اند. تو رو خدا یک بار پیشنهاد میکنم این سریال را ببینید!!! البته حتما با عینک آفتابی ببینید که زیاد چیزی دست گیرتان نشود. اگر خون جلوی چشمتان را بگیرد به من ربطی ندارد ها...
بازیگر زن هر چی بد قیافه تر لباسش هم بد قیافه تر تر...(با عرض معذرت از فرهنگستان زبان و شخص زبان فارسی!!!)
آقای مهندس ضرغامی:
سلام
ممنونم...
اگر می خواهید ما را نسبت به زن ها بد جوری بدبین کنید راهش این نیست...
ضمنا: فکر کن مرد مومن...  این کانالهای به دردنخور شما را در ماهواره هم پخش میکنند. تصور کن دو روز دیگر کانال تپش (امیر قاسمی عزیز جونت) میخواد همین رو پخش کنه ها! ... واویلا
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/14

عاقبت

گفتي: شتابٍ رفتن من از براي تو ست
آرام تر برو، كه دلم زير پاي توست
با قهر ميگريزي و گويا غافلي
اي دل نگفتمت حذر از راه عشقي؟
رفتي بسوز اين همه آتش سزاي تو ست
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 12 |  لینک ثابت   • 

87/05/13

در مصاحبتی با یکی ازدوستان که دستی به ساز و و آواز دارد نکات خوبی عایدم شد. این عزیز متخصص ساز بربط وسه تار و تار است. بعد از اینکه ساعتی برای من نواخت تا حالم جا بیاید رو کرد و گفت:
دوست داری چه آهنگی بنوازم؟ گفتم آهنگی که به شعری متصل باشد که آن شعر را همه از بر باشند. شعری که همه در یاد داشته باشند. رو کرد و خواند:

شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه، پي تو دويدم

دوان دوان، تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم

تو اي پري کجايي؟ که رخ نمي‌نمايي؟

از آن بهشت پنهان، دري نمي‌گشايي

من همه جا، پي تو گشته‌ام
از مه و مهر، نشان گرفته‌ام

بوي تو را، ز گل شنيده‌ام
دامن گل، از آن گرفته ام

تو اي پري کجايي؟ که رخ نمي‌نمايي؟

از آن بهشت پنهان، دري نمي‌گشايي

دل من، سرگشته‌ي تو
نفسم، آغشته‌ي تو

به باغ روياها، چو گلت بويم
در آب و آيينه، چو مهت جويم

«تو اي پري کجايي؟ که رخ نمی نمایی»

در اين شب يلدا ز پيت پويم
به خواب و بيداري سخنت گويم

«تو اي پري کجايي؟ که رخ نمی نمایی؟»

مه و ستاره، درد من مي‌دانند
که همچو من، پي تو سرگردانند

شبي کنار چشمه، پيدا شو
ميان اشک من، چو گل وا شو

«تو اي پري کجايي؟ که رخ نمي‌نمايي؟

از آن بهشت پنهان دري نمي‌گشايي»

و الحق که زیبا خواند. شاگرد کیخسرو ناظری ... انصافا، شب من مصفا شد. اینجا بود که متوجه شدم آهنگی که حسین قوامی خواند، اگر از گلوی محمد اصفهانی هم درآید یا از حنجره ی این دوستمان هم خارج شود زیباست.
سر آخر گفت: تو که این چنین مشتاق ساز و اوازی چرا به سازی زندگی خود نمی آرایی؟
من گفتم: فی الحال که تلخی زهر در دل دارم. دل خوش سیری چند؟
گفت: اتفاقا در این وضعیت بغرنج ساز به کار می آید و اگر نه،  ساز به دست آدم بی مشکل، ساز نیست. تکه ای چوب و سیم بیشتر نیست. خوبی این دنیا این است که همیشه امیدی هست. دیشب ایرج میرزا.... امشب نوای تار
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/05/13

خاطرات كريس دي برگ

خاطرات "كريس دي برگ" در ايران

من هنوز ایران هستم و اینجا خیلی خوش میگذرد! من یک کمی هم فارسی یاد گرفته ام مثلاً میدانم که ارواحنا له الفدا یعنی رهبری، معظم له هم یعنی رهبری، قدس الله نفسه هم یعنی رهبری، دامت افاضاته هم یعنی رهبری؛ اصلاً اینجا همه چیز یعنی رهبری! فقط آدم باید یکیشو یاد بگیره! حرف زدن اینها عین حرف زدن عربهاست فقط فحش هایشان فرق میکند! من هنوز رهبرشان را ندیده ام ولی فکر میکنم باید خیلی ورزشکار باشد چونکه در ایران هر روز تمام مردم را میفرستد پیاده روی خانوادگی که ما در امریکا بهش میگوئیم راهپیمائی! قرار است منرا ببرند پیشش برای دست بوس به همین خاطر به من نحوه غسل جنابت و احکام شب زفاف و حکم صیغه یاد داده اند و گفتند احتياط واجب آن است كه ریشت را نزنی! من اول فکر میکردم اینها فقط همین یکدانه امام را دارند تو نگو دوازده تای دیگر هم دارند که تازه یکیش را هم نمیدانند کجاست!

رئیس جمهور اینها خیلی آدم با حالیه و اینقدر مردم ایران را میخنداند که نگو! خیلی هم راحت میشود دیدش؛ فقط لازم است یکجا یک سه پایه و دو تا دوربین بگذاری خودش هرجائی باشد فوری پیدایش میشود! خیلی هم مردم را سرگرم میکند مثلاً خودش پا میشود میرود یک جزیره میدهد به اماراتی ها بعد مردم را میفرستد جلوی در سفارتشان که بگویند چرا جزیره ما را گرفتید! در ایران رئیس جمهورها حتماً باید دو دوره انتخاب بشوند: یک دوره خرابکاری رئیس جمهوری قبلی را جمع و جور بکنند، یک دوره خودشان برای رئیس جمهور بعدی خرابکاری بکنند! عین ما که رئیس جمهورهایمان اول میزنند یک کشوری را خراب میکنند بعدی همانجا را درست میکند و یک کشور دیگه را خراب میکند! احتمالاً آنها نمیدانند که این کار را در کشور خودشان هم میتوانند بکنند! یادم باشه وقتی برگشتم به بوش بگویم اینها را!

دانشجوهای ایرانی خیلی آدمهای مهم و باسوادی هستند؛ هنوز یک ترم درس نخوانده یک چیزهائی میگویند که اینقدر مهم است که آنها را می اندازند زندان! آدمهای موفق ایرانی هم برعکس همه جا هستند؛ اینطوری که در همه جا اگر یکنفر موفق باشد می آید کشورش، اینجا هرکی موفق باشد میرود از کشورش! به گمانم اینکه میگویند انقلابمان را صادر میکنیم همین باشد چون تمام کسانیکه یک چیزی حالیشان است صادر شده اند به بقیه جاهای دنیا! اینها یک مربی فوتبالی داشته اند که همین پریروزا صادر شده به یک کشور دیگه! عینهو مورینیو!

در ایران پلیس حساب همه چیز را از قبل میکند؛ مثلاً بقالی ها را می بندد که خانمها برای خرید بیرون نیایند تا آقایان مزاحمشان نشوند! اصلاً خیلی باحاله! اینها یک پلیس دارند که بلد است از چکمه آدم هم روایت دربیاورد ! تازگیها میرود دم خانه های مردم میگوید میخواهم ببینم چی توی شرکتها هست که خصوصی است و ما نباید بدانیم؟! بعد میگویند اینجا شرکت نیست خانه است میگوید من به هر حال حکم قضائی دارم میتوانم بیایم تو؛ میگویند اگه میخواهی بگردی پس دیگه چرا بهانه شرکت میکنی؟ میگوید اصلاً شما زیاد حرف میزنید بیائید برویم زندان! ازش خوشم آمده خیلی آدم قاطعی است! من فقط یک چیزی را نفهمیدم؛ آن هم اینکه اینجا اگر کسی نماز نخواند از اداره بیرونش میکنند بعد یکی از پلیسهایشان را چون نماز جماعت خوانده بیرون کرده اند! فکر کنم اینجا آدمهای مهم نباید نماز بخوانند! یادم باشه وقتی رفتم پیش آقا ازش بپرسم!

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

87/05/13

دور و دورتر... شعري از محسن اشتياقي

با خودم قرار گذاشتم
واسه تو شادی بیارم
گل سرخ ُ واست از میدون آزادی بیارم 

نفس ُ از تو بگیرم
تا هوات ُ داشته باشم
نباشم نزدیکت اما           
ردّپات ُ داشته باشم

تو پراکندگی باد   
تو شب ستاره بارون
می‌شه با چشم تو سر کرد
شب چلّه ر ُ تو ایوون 

ولی تضمینی نداره
زنده موندنم تو سرما
اگه چشمات ُ ببندن
آدمای بی‌سر و پا 

ما ر ُ اینجوری می‌خواستن:
بی سرانجام و پریشون!
اشتباشونم همین‌جاس:
تو بهاری، من تابستون

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 10 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر