تبليغاتX

87/06/31

داستان تلخ زنگی بی رمق ما

این زندگیه نه بهشت
بالا داره، پایین داره
خدایا
برای ما چرا پایینش زیاده ؟
این که شد همه اش سربالایی؟
میخوای ما رو بترسونی؟
باشه، ترسیدیم....
کاری کن یه نفسی هم بکشیم
از دست بدخواه ها، کج اندیشان، دروغگو ها، نارفیق ها
ممنون
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/29

دعا

امشب به روایتی شب قدر هستش. امشب ارتباط خدا با بنده هاش بیشتره... کانکشن ها سریعتره... حتی اگه به دایال آپ 2400 هم کانکت بشی خدا با حداکثر سرعت جواب میده. گرچه واقعا فکر نمی کنم عدالت خدا یا انصافش کم بشه که بخواد تو این شبها زیاد بشه...اما:
از خدا میخوام اول به همه سلامتی بده، تا سلامتی نباشه بقیه چیزها ارزشی نداره، اگر سلامتی داد، آرامش بده چیزی که من خیلی نیاز دارم، شما هم.
خدایا اگه صدامون رو میشنوی ما از تو چیزی نمی خواهیم غیر از خیر.
خدایا تو همه خیری...ما را به خیر بدار..
ما نه فرشته ایم که همه عقل باشیم
نه حیوانیم که همه غریضه باشیم
ما انسانیم طوفانی از عقل و غریضه... خودت آفریده ای خودت نجاتمان بده

اگر شبهای قدر باعث اتصال بیشتر ماست با تو، ای آفتاب بیرون نیا تا ما ارتباط بیشتری داشته باشیم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/06/29

کاش مجازات بدی داشت، توی قانون... بی وفایی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/06/29

شعر خانواده

 هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟        چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه            همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ          وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی         بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه         خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه           دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی          نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟        مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش          برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه            بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه          تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن           دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره          میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره --> d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده          دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه         آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه          امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه          یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه           اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا " تی "دو نقطه مون "طــا"شـده         قــافیه مـون یه خورده " اکفــا " شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت           نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت
به خـاطـر یــه "طـــــــا " نمیگـزم لب           دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه              چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده            از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور            هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد             تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
-------------------------------------
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی               یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب             هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب
امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه              از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم              خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه               آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی              یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه           یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه
----------------------------------
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا                یه خورده هم برم سر دختـــــرا
------------------------------
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور            قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن            لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی          خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری           بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟          از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره            لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره           روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه            فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره            مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره؟
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه           تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی             بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی           کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه              اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده             چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه              بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد             صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه            چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/06/28

قانون گاو:

گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام می‌ده، کاری نداره کسی چی می‌گه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.

برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا اینکه "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه  نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله  آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی توجه به همه‌ی آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا فراد مجبور می شن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده (!) محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

قانون سگ: 

سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی می‌شه و فحش می‌ده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمی شه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

قوانین حمار  

در درس هندسه قضیه‌ای داشتیم به عنوان قضیه حمار که می‌گفت حاصل جمع طول دوضلع یک مثلث از طول ضلع سوم بیشتر است. اما قوانین حمار به همین خلاصه نمی‌شود. در ادامه کل قوانین حمار را توضیح می‌دم



قانون اول: 

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی می‌کند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.


نتیجه‌گیری : در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می‌کنه! 

قانون دوم: 

هرگاه خری در فاصله‌ی مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی‌رود تا از گرسنگی بمیرد!


نتیجه‌گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم گیری کنید. 

قانون سوم: 

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو ) شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند. مثلا راننده نيسان


نتیجه‌گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد بُرد" بیاندیشید .سیاستمدار باشید، خر نباشید! 

نتیجه‌گیری‌های بالا را می‌شه به خیلی از مسائل مثلا سیاست خارجی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و … بسط داد.

به امید روزی که همه مثل آدم رفتار کنند

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

مطبوعات امریکا

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است.
مرد به طرف آنها می دود و با سگ درگیر می شود.
سرانجام سگ را می کشد و زندگی دختربچه را نجات می دهد.
پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و می گوید: تو یک قهرمانی
فردا در روزنامه ها می نویسند: یک نیویورکی شجاع، جان دختر بچه ای را نجات داد.
آن مرد میگوید: اما من نیویورکی نیستم.
پس روزنامه های صبح مینویسند: آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد.
آن مرد دوباره میگوید: اما من آمریکایی نیستم.
خوب ، پس تو اهل کجا هستی؟
من ایرانی هستم!
فردای آنروز روزنامه ها اینگونه می نویسند: یک تندروی مسلمان ، سگ بی گناه آمریکایی را کشت!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

فردا به مسافرت میروم. بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ،
پائيز بهاريست که عاشق شده است ...
زرد است که لبريز حقايق شده است ...
سرد است که با درد موافق شده است
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

آنچه هستی هدیه خداوند است به تو آنچه می شوی هدیه توست به خدا پس بی نظیر باش!!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

eve

آدم به جرم خوردن گندم
با حوا
شد رانده از بهشت
اما چه غم؟
حوا خودش بهشت است
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/06/24

هملت - آزار و...

در بحث مهم آزار مطلب بسیار زیاد است:
انواع آزار
1- مردم آزاری
2- همسایه آزاری
3- برادر آزاری (مختص خواهران محترم)
4- خواهر آزاری دبش (اختصاصا برای برادران محترم)
5- مشتری آزاری (مخصوص هر کس که اونور میزه)
6- فرزند آزاری (مخصوص والدینی که شعور ندارند)
7- یهودآزاری (مخصوص ...)
8- مسلمان آزاری (مخصوص صهیونیسم)
9- کاربر آزاری (مخصوص مایکروسافت با این ویندوز کوفتی)!!!
10- راننده ازاری (مخصوص اتومبیلهای صفرکیلومتر سایپا و ایران خودرو)
11- عزراییل آزاری (مخصوص پیرمردهایی که 900 سالشونه و با حضرت نوح در رقابتند)
12- همسر آزاری (مخصوص زوجینی که مشکل روانی شدید دارند)
13- خود ازاری
این آخریه جالبه چون ادمهایی رو میشناسم که خود آزاری دارند.یعنی خودشان میدانند که اگر یک کار مشخص انجام بدهند صدمه شدیدی میبینند اما آن کار را انجام میدهند.
دوستان،
برای اولین بار کتاب هملت را دست گرفته ام که بخوانم. نه بابا... اشتباه فرض نکنید .انگلیسی اش را که سوادم نمیرسد دارم کتاب فارسی اش را برای اولین بار میخوانم. ترجمه مسعود فرزاد...
امیدوارم خوب باشد. نتوانستم متن اصلی را بخوانم خیلی سنگین بود...

فکر کنم من هم دچار نوعی خودآزاری شدم. کتابی را که خیلی سنگین است میخواهم به زور بخوانم. فکر هم نمی کنم خوب در بیاید!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 18 |  لینک ثابت   • 

87/06/22

آثار شکسپیر

مجموعه آثار شکسپیر را در این آدرس میتوانید مطالعه فرمایید.

http://shakespeare.mit.edu/works.html

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/06/22

دلیل نامگذاری یک خیابان به نام جردن و یک نکته


عکس یادگاری در مقابل مک ‌کورمیک‌ هال، در سال ۱۳۰۹ هجری خورشیدی
 
دکتر ساموئل مارتین جردن ( Samuel M. Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.
 جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک در پنسیلوانیا بدنیا آمد. پس از تحصیل در دبستان و دبیرستان در سال ۱۸۹۵ میلادی از کالج لافایت درجه B.A (لیسانس) گرفت. در سال ۱۸۹۸ درجه استادی علوم الهی (ام.ا) از دانشگاه پرینستون را دریافت کرد. در سال ۱۹۱۶ کالج لافایت او را با درجه D.D (دکتر در حکمت و فلسفه) شناخت و در سال ۱۹۳۵ میلادی از کالج واشنگتن و جفرسون بدرجهٔ دکترای حقوق نائل شد.
 دکتر جردن در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۸ خورشیدی) به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت .در سال ۱۹۱۳ میلادی (۱۲۹۲ خورشیدی) با راه‌اندازی کلاس‌های باقیمانده دوره دوازده ساله دبیرستان تکمیل گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) اولین ساختمان شبانه‌روزی که در آن زمان، مک کورمیک‌ هال (Maccormick Hall) نامیده می‌شد و یک ساختمان دیگر پایان یافت.
 
  دکتر جردن، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت.  دکتر جردن پس از بازگشت به آمریکا، در سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی، دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می ‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمريكا در گذشت. در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدا به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.
 بزرگراه آفریقا در شمال تهران، در زمان رژیم گذشته، به یادبود وی خیابان جردن نام گرفته بود، نامی که هنوز هم بطور غیر رسمی کاربرد دارد.
کتابی به نام "روش دکتر جردن" به قلم شکرالله ناصر در دیماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.

از کلمات دکتر جردن:
  • "بچه‏ها مملكت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و كوشش شما دارد. اميدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و كشورتان مفيد واقع شويد."
  • میگفت " سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!"
نکته ای که من میخواهم اضافه کنم این است که اگر در عکس نگاه کنید به جای ایران از کلمه پرشیا استفاده شذه است. یکی گفت از زمان رضا شاه کلمه ایران بجای پرشین جا افتاد. میبینم راست گفته!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   • 

87/06/21

حمید مصدق


دختری استاده بر درگاه
چشم او بر راه
 در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست
 چشم بر می گیرد از ره
باز
می دهد تا دوردستِ جاده مرغ دیده را پرواز
از نبرد آنان که برگشتند
گفته اند
او بازخواهد گشت
لیک در دل با خود این گویند
صد افسوس
 بر فراز بام این خانه
 روح او سرگرم در پرواز خواهد گشت
جاده از هر عابری خالی ست
 شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست
 باز فردا
 دخترک استاده بر درگاه
 چشم او بر راه!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/21

بن لادن

یک وقتهایی که پیش خودم تنهایم فکر میکنم به ناین ایلون! منظورم 11 سپتامبر است. بعد از این تاریخ بود که نامی شنیدم که الان خیلی معروف شده: بن لادن
البته در این میان نام ملا عمر هم شنیدم که هرگز عکسی از این موجود دیده نشد. برادر بن لادن که مهندس الکترونیک از دانشگاه آکسفورد دارد خیلی پولدار است و از خانواده پولدار، اما حمایت مالی و اطلاعاتی وی طالبان و القاعده را به یک سازمان تروریستی تبدیل کرد. گرچه این سازمان چندان بزرگ نیست و سازمانهای تروریستی خیلی بزرگترد در دنیل هست که هم من اسمشان را میداننم هم شما! خودتان را لطفا به اون راه نزنید!



خوب عکس بالا 100 البته خود اسامه جان نیست.بلکه پسر ایشان است با زن انگلیسی شان. دستشان هم سون آپ است (ما شعیر خودمان!) یاد سریال دایی جان ناپلئون افتادم که میگفت: همه چیز زیر سر این انگلیسی هاست. حالا چرا عروس اسامه جان انگلسی است، این به پسر بن لادن بر می گردد نه به خودش! آدمی زاد است دیگر عاشق میشود.این عاشقی در ساحل کشور مصر اتفاق افتاده است!
مصر هم که هنوز با ما مشکل دارد. چرا؟ چون ما اسم خیابان وزرا را خالد اسلامبولی گذاشته ایم. وزرا کیه؟ به من چه؟
 راستی حالا چند تا سوال:
1- هیچ یهودی ای در انفجار برجهای دو قلو کشته نشد
2- بن لادن مسئولیت انفجار را برعهده گرفت.
3- ملا عمر رییس طالبان است. پس بن لادن چکاره است؟ (یعنی بن لادن پول میده ملا عمر خرج میکنه؟ مگه دیوانه است؟)

4- فیلم 9/11 رو دیدید؟ مشخص شد که بوش و پدرش در شرکتهای بن لادن سهام دار هستند.
5- یادتون میاد موضع ایران در برابر این حادثه چی بود؟ چرا هیچ کدام از اعضای القاعده افغانستان در ایران دستگیر نشدند؟
6- زندان ابوغریب رو دیدید؟ راننده بن لادن هم اونجا بود.
نتیجه:
یک انفجار در آمریکا اتفاق افتاد.5000 نفر مردند. کسی انفجار را به عهده گرفت که رییس هیچ سازمانی نیست و از رییس اصلی سازمان عکسی در دست نیست و از خود بن لادن هم هیچ علامتی در دست نیست ولی بوش سهامدار شرکتی است که بن لادن و خانواده اش صاحب آن هستند میباشد. خوب نتیجه میگیریم کسی که هیچ کس نمی داند کجاست صاحب یک شرکت است!
نتیجه دو: پسر بن لادن در مصر با  یک انگلیسی ازدواج کرد و در انگلیس زندگی می کند. ما با مصر مشکل داریم. با انگلیس پدر سوخته هم مشکل داریم. افغانستان همسایه ایران است. القاعده یک سازمان تروریستی است که در ایران دست به هیچ کار بدی نزده و هیچکدام از اعضای آن دستگیر نشده اند.

سرم درد گرفت نتونستم نتیجه گیری کنم. شرمنده
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/06/21

مثنوی

این مثنوی حدیث پریشانی من است                     بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام                   بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی: غزل بگو،  غزلم شور و حال مرد...  ...بعد از تو، حس شعر فنا شد، خیال مرد

گفتم: مرو، که تیره شود زندگانی ام                    با رفتنت به خاکِ سیه می نشانی ام

گفتی: زمین مجال رسیدن نمی دهد                     بر چشم باز، فرصت دیدن نمی دهد 

وقتی نقاب، محور یکرنگ بودن است                    معیار مهرورزیمان سنگ بودن است 

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است؟      اصلا کدام احمق ازاین عشق راضی است؟

این عشق نیست،  فاجعه ی قرنِ آهن است       من بودنی که عاقبتش، نیست بودن است 

حالا که به حرفهای غریبت رسیده ام                   فهمیده ام که خوب تو را،  بد شنیده ام!

حق باتو بود،  از غم غربت شکسته ام...              بگذار صادقانه بگویم...که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقانِ  نا رفیق...                           اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذالِ نبودن کشانده اند                        روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریاکار زنده اند...                              این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند...

یعقوب درد می کشد و کور می شود                    یوسف همیشه وصله ناجور می شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند                          منصور را هر آینه بر دار می زنند

اینجا کسی برای کسی، کس نمی شود              حتی عقاب، درخور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرد، بجز تازیانه نیست                 حق باتو بود... ماندنمان عاقلانه نیست

ما می رویم، چون دلمان جای دیگر است              ما می رویم... هر که بماند مخیّر است

ما می رویم... گرچه زالطاف دوستان                    بر جای جایِ پیکرمان زخم خنجر است

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش              در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما می رویم... مقصدمان نامشخص است...         هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است

از سادگی است، گر به کسی تکیه کرده ایم          اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم... ماندنِ با درد فاجعه است...            در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

این جاده، گرچه بابِ من و پایِ لنگ من نیست          باید شتاب کرد... مجالِ درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم...                           ما هم بدون بار به معراج می رویم

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/06/20

معمای هستی

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم * * * که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ * * * به کجا میروم؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا * * * یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم * * * رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک * * * دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست * * * به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم؟ * * * یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟ * * * یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟
به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی * * * یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد * * * از سرعربده مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم * * * آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم * * * تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی * * * والله این قالب مردار، به هم در شکنم

مولانا

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/20

تعریف عشق ورزی و عشق

هیچ واژه‌ای را نمی‌توان یافت كه به اندازه عشق تعابیر و معنای گوناگون داشته باشد. عده‌ای عشق را ساختاری رمانتیك و ساده لوحانه قلمداد می‌كنند در حالی كه برای برخی همه چیز است. گروهی عشق را تنها به خدا نسبت می‌دهند و جمعی نیز تحت تاثیر تجربه یگانه و بی‌همتای خویش، عشق را وابستگی شدید احساسی دو انسان به هم تلقی می‌كنند.
گرچه تمامی این تعابیر به لحاظ اینكه از تجربیات تك تك آدم‌هایی كه آن را بر زبان آورده‌اند نشأت می‌گیرد، درست است ولی هیچ كدام تعریف درستی از عشق نیستند. عشق بازتابی آموختنی و عاطفی است. یك عمل متقابل پویا است كه در هر لحظه از تمام زندگی‌مان آن را تجربه می‌كنیم. برای شناخت عشق باید در عشق زندگی كنیم و در عمل بیاموزیم.
آدم‌هایی هستند كه عشق را خرید و فروش می‌كنند نه ابراز. اینها چنان هنرمندانه عشق را می‌خرند كه جز یكسری خودفریب نمی‌توانند بفهمند كه این یك بازی است آن هم از نوع پوچ گرایانه. لئوبوسكالیا در كتاب زندگی، عشق و دیگر هیچ عشق واقعی را چنان برمی‌شمارد: «عشق واقعی یعنی وقف كردن بی چشمداشت خویش. یعنی خود را تماما بخشیدن به امید اینكه در معشوق، عشق بیافرینیم. عشق عملی براساس ایمان و اعتقاد است و كسی كه ایمان كمی دارد از عشق نیز چیزی نمی‌داند.»
عشق واقعی، عشقی است كه بی‌چشمداشت ارزانی شود و عاشق واقعی نیز كسی است كه هر آنچه دارد می‌بخشد و چیزی در مقابل طلب نمی‌كند. در واقع اگر كسی در قبال عشقی كه ارزانی می‌كند، چشمداشت داشته باشد در پایان مایوس می‌شود زیرا بعید است كه خیلی از آدم ها بتوانند همه نیازهای او را برآورده سازند حتی اگر عاشق و شیدای او باشند.
یك ضرب المثل بودایی است كه می‌گوید «اگر دست از طلب برداری در راه روشن گام برداشته‌ای.» حقیقت نیز همین است. دیگران فقط می‌توانند چیزی را به ما بدهند كه از عهده شان برمی‌آید نه آنچه را كه می‌طلبیم. اصل مهم این است: هرگاه بتوانیم برای دوست داشتن، شرط نگذاریم یك قدم بزرگ به طرف آموختن عشق برداشته‌ایم. اگر دست از طلب برداریم و موانع را كنار بزنیم، به راحتی می‌توانیم عشق بورزیم؛ موانعی كه با عقلانی جلوه دادن عشق سعی بر حذف آن از زندگی دارند، موانعی كه اگر با دقت بنگریم ساخته و پرداخته ذهن خود آدمی اند نه چیز دیگری. برخلاف آنچه همگان فكر می‌كنند، عشق هرگز ویران نمی‌كند اگر هر روز راهی تازه برای رشد كردن در آن بیاموزیم. یاد بگیریم كه به دیگران عشق بورزیم. از آنچه كه در خود داریم و آموخته ایم به دیگران ببخشیم. عشق چیزی نیست كه با بخشش آن به دیگران آن را گم كنیم.
تنها زمانی می‌توانیم به دیگران مهر بورزیم و آنها را دوست بداریم كه بیش از همه به خویشتن عشق بورزیم. بزرگترین دستور خدا نیز از همین امر سرچشمه می‌گیرد. همسایه خود را دوست بدار به همان اندازه كه خود را دوست می‌داری. (انجیل متی ۲۲:۳۹) اما خوب بسیاری از آدم‌ها حتی در قبال خویشتن نمی‌توانند مسئولیتی را بپذیرند چه رسد به آنكه بخواهند در قبال فرد یا افرادی مسئول باشند و به همین دلیل این ایده كه در قبال همنوعان خویش مسئول باشند در نظر ایشان مقوله ای غیرقابل تصور و غیرواقع بینانه است. اگر عاشق واقعی باشیم، چاره ای جز دوست داشتن دیگران نداریم. مسئولیت عشق همین است: دوست داشتن جامعه انسانی كه از رشد عشق یك فرد به فرد دیگر حاصل می شود. عشق حقیقی درك به همراه دارد. درك اینكه آنچه آدمی امروز است، فردا نخواهد بود، فردا آدم دیگری خواهد بود. پس هیچ جای نگرانی وجود ندارد و اگر رفتار امروز فرد مورد علاقه مان آن چیزی كه تصورش را می‌كردیم، نبود. عشق به ما می آموزد كه نمی توان تنها با دیگران به این دلیل مخالفت ورزید كه قادر نیستند در هر لحظه‌ای آن گونه كه ما انتظار داریم رفتار كنند. آموختن عشق تنها به اینجا ختم نمی‌شود. بوسكالیا شناخت عشق را تنها از طریق تغییر می‌داند و می‌گوید «برای آموختن عشق باید پیوسته تغییر كنیم و البته از تغییرات نهراسیم. از هیچ كس جز خودمان نمی‌توانیم راه و رسم مهر ورزی را بیاموزیم. حتی والاترین معلمان اخلاقی هم نمی‌توانند با راهنمایی، ارزانی كردن بینش‌ها، پیشنهادات و دلگرمی‌های فراوان ما را در آموزش عشق ورزی یاری كنند. با تماشای زندگی دیگران نیز نخواهیم توانست عشق را یاد بگیریم.
زندگی و تجربه زندگی با فرو رفتن و غرق شدن در تمامی آن خود بهترین كلاس یادگیری است.» این حقیقتی است كه عشق هر چه باشد، یك حال و هوای رمانتیك كه زندگی‌مان را معنا می‌بخشد یا یك آرمان گرایی پوچ، ما به آن نیازمندیم. ما محتاجیم كه دیگران را دوست بداریم و دیگران ما را دوست بدارند كه اگر چنین نبود به اینجا نمی‌رسیدیم.

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/20

هوای حوا - ناصر عبدالهی و تهمت

 دستم به قلم نمیرفت برای خواننده ی محجور ایرانی ناصر عبداللهی که شاعر خوبی هم بود. این ترانه رو سالها پیش خواننده خوب کشورمون عماد رام خونده بودند. شاعر نیز  محمد علی بهمنی است



هوای حوا
دل من
يه روز به دريا زد و رفت           پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرار رو ور كشيد           آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب           سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود              به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته‌ها رو پاره كرد                نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود              به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت           پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده‌ها خيلی براش كهنه بودن    خودشو تو مرده‌ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی         آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختی می‌گشت        خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب           سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود              به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد               نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود             به سرش هوای حوا زد و رفت

یادتون باشه ناصر عبداللهی خواننده ای بود که هم تهمت همکاری با یک سری افراد بدنام را بهش چسباندند و هم گفتند از اعتیاد مرد! دوستان عزیزم مرده پرستی شنیده بودم... زنده کشی نشنیده بودم!
تهمت نزنید. دوست دارید شما رو متهم کنند به بدترین چیزها!
روحش شاد. یادش گرامی
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/06/19

دلیل انحطاط آدم

اگر میتونستم براتون این حرفا رو شعر میکردم. حیف که نه قریحه ی شاعری دارم و نه ادب شاعر را...

اصل1 :همه ی مردهای دنیا بی عاطفه اند! چرا؟ خدا میدونه

اصل2: همه آدمها وانمود میکنند که آدمند اما فقط آدم بود که توی آدمها آدم بود.

اصل 3: عاطفه و محبت غریضی هست اما اکتسابی هم هست.

فرع 1: چرا همه ی زنها با عاطفه نیستند؟

سوال: چرا ما انسانها همه اش درگیر سوالیم؟ پاسخ سوالهای ما کجاست؟

پاسخ: انسان اگر میتوانست پاسخ سوالات خودش را پیدا کند که آدم با اون همه دبدبه و کبکبه منحرف نمیشد توی این زمین آلوده نمی آمد. تازه ادم، کلی آدم بود.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/19

معنای زندگی - جلد دوم

یکی از دوستانم می گفت هیچ فیلمی قسمت دومش خوب در نمی آید.راست نمی گفت. مثلا ترمیناتور 2 قشنگ تر از شماره ی یکش در آمد. یا اسپایدر من 2 یا خیلی از فیلمهای دیگر. در این که چرا نسخه دومی برای فیلمهای ایرانی ساخته نمی شود چون من سواد سینمایی ندارم اصولا اظهار نظر بنده بدرد نخواهد خورد و مفید فایده نخواهد بود.

اگر اظهار نظر در مورد چیزی بکنی که از آن خبر نداری مثل این میماند که از اوضاع و احوال مملکت بی خبر باشی و بروی برای نمره یک درس اعتراض کنی و یکسری های دیگر هم بیایند اعتراض کنند و یک دفعه 50 نفر در یک کلاس اعتراض کنند و بعد استاد اصلا نیاید و به اعتراض شما رسیدگی نکند و معلوم بشود در این جامعه، اعتراض به نمره ای که حق تو نبوده معنا ندارد. خوب چون از اول این را نمی دانستیم، اعتراض الکی دولکی کردیم فلذا تمت.(عربی نوشتم... فارسی اش همون بی خیال میشود!؟!)

خوب دیروز تعریف نصفه نیمه ای از زندگی کردیم که بیشتر به نصفه ی پر لیوان نگاه کردیم تا خود لیوان!

تعریف زندگی: هر نوع نفس کشیدن هدفمند که در آن پول و معنویت موج متقارن بزند و  برای خود و اطرافیان مفید فایده بوده و به دور از وابستگی به دیگران و به دور از زور و فشار از  / به دیگران باشد و به خودکشی ناشی از پوچی منتهی نشود و اثری مثبت پس از پایان فرآیند به جای گذارد را زندگی گویند.

تحلیل موضوع:
1- زندگی به دور از دیکتاتوری امکان پذیر است. پس در محیطی که دیکتاتور باشد یا شما دیکتاتوری کنید زندگی امکانِ وجودی ندارد.
2- در عمل کسی زنده است که برای دیگران هم مثل خود مثمر ثمر باشد. پس همه ی خسیس ها، پر رو ها، غیبت کنندگان، دروغگوها، بادمجان دور قاب چین ها، متملق ها ، رندها، دزدها، قاتلها، بی سوادها، کم سوادها، با سوادهای الکی، دارندگان مدارک جعلی و غیره در این رده قرار می گیرند.

3- در عمل انسان تا حدود 25 سالگی یا حتی تا 30 سالگی به مامان جلن و بابا جان وابسته است. لذا تا آن زمان زندگی از نوع "من رو زاییدی باید خرجمو بدی!" می باشد.
4- تمام انسانهایی که پس از فوتشان هیچ اثر مثبتی از خود به یادگار نگذاشته باشند در طول حیاتشان هرگز زندگی نکرده اند. بیشتر مردگی بوده است .

نتیجه گیری:
با توجه به 4 بند بالا چرتکه که میزنم میبینم تعریف زندگی  وابسته به شرایط انسان متفاوت است. مثال این که: شاید من برای جامعه بی فایده باشم اما برای پدر و مادرم امید زندگی و نهایت امیدواری باشم.
 پس به نیمه خالی لیوان ننگرید مگر اینکه دوست داشته باشید به جلد اول این تعریف دوباره سر بزنید.
یا حق
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/06/18

تعریف جامع زندگی - جلد اول

یکی گفت: زندگی با معنویت قشنگتره.. معنویت و یوگاست که زندگی رو زیبا میکنه. مهم نیست مرغ کیلو چنده!

دیگری گفت: داداش من، زندگی  یعنی پول، Money talks کجای کاری؟ یعنی کسی که پول داره برج داره، ویلا داره زندگی نمی کنه؟ عشق نمی کنه؟ شما حال میکنی؟ با تفاهم زندگی میکنی؟ چرت نگو دیگه!

نفر سوم گفت: آقا جون ولش کن اصلا این حرفا رو، برو درس بخون، پول هم همراهش میاد! منو ببین دکترا گرفتم الان یه خونه داره هر چند چهل متره اما یه آپارتمان که دارم!!!

نفر بعدی هم گفت: داداش من، آدم باید پارتی داشته باشه، پارتی توی مملکت ما یعنی زندگی. کجای کاری عمو!

یکی هم گفت: آقا جون ، شما شانس نداری. اگه یه بابای پول دار داشتی الان این جوری به خنسی نمی خوردی. منو ببین آقام قبل از اینکه سرش رو بزاره زمین دو میلیارد داده اگر هم هر چه زودتر خدای ناکرده زبونت لال مرد خوب یه هشت میلیارد دیگه هم میرسه به من.همه چی هم جون تو جوره جوره.

من: آدمی که پول نداره، پارتی نداره، تحصیلات کافی نداره، ارث و میراث نداره، معنویت رو هم که.... خب، تکلیف نداره، بهشت زهرا رو برای همین اختراع کردن...
مشکل فقط یه جاست...
بهشت زهرا هم پر شد.. جا نداره!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/18

همه عمر دیر رسیدیم

ما لحظاتی را گذرانده ایم تا به خوشبختی برسیم اما نمیدانستیم که خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/16

تعریف زندگی از دیدگاه من!

زندگي آرام است؟ مثل آرامش يك خواب بلند؟

زندگي شيرين است؟ مثل شيريني يك روز قشنگ؟

زندگي رويايي است؟ مثل روياي ِيكي كودك ناز؟

 زندگي زيبايي است ؟ مثل زيبايي يك غنچه ي باز؟

زندگي تك تك اين ساعتهاست؟ زندگي چرخش اين عقربه هاست؟

زندگي راز دل مادر من؟ زندگي پينه ي دست پدر است؟

زندگي مثل زمان در گذر است؟

زندگی... پاسخ بی پاسخ درد من است.


تصویر بالا آبستره ی تجربی نا مرغوبی است با عنوان "زندگی" که با illustrator بوجود آورده ام.

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/16

world custody


We never get what we want.
We never want what we get.
We never have what we like.
We never like what we have.
Still we are living.
Still falling in love.
Still we hope to have everything we want.
This is Life.

هرگز به آنچه می خواهیم نمی رسیم.
هرگز به آنچه می رسیم (آنرا) نمی خواهیم
.
هرگز آنچه دوست داریم نداریم
.
هرگز آنچه داریم دوست نداریم
.
اما هنوز زندگی میکنیم
.
هنوز عاشق میشویم
.
هنوز امید داریم به هر آنچه دوست داریم برسیم
.
این زندگیست

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

87/06/15

سلام
بعد از یکی دوسال که علیرضا افتخاری آلبوم های بسیار ضعیف و بازاری به بازار فرستاد بالاخره به خودش رجعت کرد و آلبومی داد که هر کدوم از آهنگهاش از اون یکی زیباتره.
حقیقت اینه که این وبلاگ رو برای موسیقی درست نکردم اما دلیلی هم نداره که موسیقی خوب رو معرفی نکنم.
اسم آلبوم نوای اساتید هست که من با آهنگ آخرش به نام  "به یاد استاد تاج" که برای استاد تاج اصفهانی هست بسیار زندگی کردم. آلبوم سبک بسیار زیبایی داره... و توسط شرکت سونی مسترینگ و حمایت شده و برای همین بسیار با کیفیت هم هست.


عاشق شدن
باز کسان
شب فروردین
رفیق
دو یار قدیمی
گندم طلایی
بزم کسان
به یاد استاد تاج

ای مسافر... تو را در چشم در راهم
زیر باران... دل بسوزد از آهم...

نکته مهم:
دوستانی برای من کامنت خصوصی گذاشتند از دانشجویان چپ، راست، تند رو، میانه رو، طیف فلان، کند رو، مارکسیست، بسیجی،ضد انقلاب! با انقلاب و غیره که شما با مایی؟ یا علیه مایی؟
حقیقت این است که من آدم سیاسی ای نیستم. در جهت هیچ کس قدم بر نمی دارم. نه قهرمانم و نه قهرمان پرور. نه مقلدم و نه مرجع. من خودم هستم و با عقل خودم مینویسم. کم یا زیاد ، خوب یا بد.
به هیچ کس وابسته نیستم که اگر وابسته بودم حتما وضع بهتری داشتم. دورویی تان را برای خود داشته باشید. من جای خودم نفس میکشم. نقاب کسی را هم بصورت نمی زنم.

میخواهم، دانشجوی بی خبر باقی بمانم.

یا حق و الانصاف

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/06/14

شعر عاشقانه

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است...

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی...!!!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/14

فریب

یه روز با هم قرار گذاشتیم که واسه همیشه

همدیگه رو دوست داشته باشیم...

روی کاغذ دلامون بنویسیم که هرگز همدیگه رو فراموش نکنیم!

من خودکاری برداشتم و پر رنگ نوشتم...

                                              ( هرگز فراموشت نخواهم کرد ! )

اما ندانستم چرا اون منو فراموش کرد...! 

تا اینکه یه روز فهمیدم که اون تنها با مدادی فریبم داد...!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/13

به دنبال صدای پای خدا
انگشت فرشته
روح صداقت
به دنیا آمدم...
اشتباه شد...
مرا برگردانید!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/13

........شهریار کوچولو گفت: بیا با من بازی کن. نمی دانی چه قدر دلم گرفته....

روباه گفت: نمی توانم بات بازی کنم. هنوز اهلیم نکرده اند آخر.

شهریار کوچولو آهی کشید و گفت: معذرت می خواهم.

اما فکری کرد و پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: تو اهل این جا نیستی. پی چی می گردی؟

شهریار کوچولو گفت: پی آدم ها می گردم. نگفتی اهلی یعنی چه؟

..............................

- یک چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است.

- ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت: معلوم است. تو الان واسه من یک پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم واسه تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میان همه ی عالم موجود یگانه ئی می شوی، من واسه تو.

شهریار کوچولو گفت: کم کم دارد دستگیرم می شود. یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.

..........................

روباه گفت: ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای.

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: ...به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام.

روباه گفت: انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی. تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی. تو مسئول گلتی.

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: من مسئول گلمم.

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/13

جنگ

من جزو افرادی هستم که مساله جنگ آمریکا با ایران، یا حتی جنگ جهانی سوم را باور ندارم. نه بخاطر اینکه ایران در منطقه قدرتی است! نه! بلکه هر جنگی به دلیل معین اقتصادی صورت می گیرد. دولت بوش با جنگ در افغانستان و عراق، در واقع فروش خوبی در زمینه تسلیحات به کشورهای همسایه ایران داشته و همچنین توانسته به بهانه تروریست  بودن یک عده! همه را زیر تیغ تیز اتهام ببرد. سیاستهای بعد از 11 سپتامبر نشان میدهد بوش به رغم همه ی اشتباهات سیاسی خود، از نظر اقتصادی کشور را بیش از پیش رو به افول برده و فروش کارخانجات اسلحه سازی با توجه به بالا رفتن شدید قیمت نفت عایدی بسیار مثبتی برای آمریکا نداشته است. به همین دلیل امکان حمله آمریکا به ایران را کاملا منتفی میدانم.


اصولا جنگ طلبان به سوی جنگ الکترونیک و رسانه ای روی آورده اند و لشگر کشی و هجوم راه حل سوخته شده و قدیمی در این قرن به حساب می آید. تحریم های اقتصادی، برای هر کشوری که وضع شود میتواند ضربه های بسیار تلخی بر مردم و اقتصاد وارد نماید.
نتیجه: قیمت مرغ، ربطی به قیمت برق ندارد.
نتیجه2: وقتی کسی دنبال بهانه می گردد به زمین و زمان گیر میدهد. اما کسی که دنبال بهانه نمی گردد را نمی توانید تهییج به بهانه گرفتن کنید.
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/06/13

ناسیونالیسم قلابی


 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   • 

87/06/12

گاهی...
چه سخت میشود
حتی آه کشیدن،
حسرت خوردن
فراموش کردن
دل کندن
دل بریدن
گاهی...
چه زود دیر میشود آری
دوباره نفس بکش انسان
اگر انسانی...
اگر فراموش کاری
اگر دل می بری
اگر دل میکنی، اما...
انسان باش
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/12

نقد شعر مزخرف و رسیدن به نتایج جالب در مورد بلاگفا

اول خواستم در مورد شعر مبتذل و بی معنای پارمیدا با صدای ساسی مانکن و حسین مخته با همراهی علیشمس حرف بزنم. شعر رو نوشتم توی بلاگفا ودیدم امکان save کردن شعر رو نمیده. دیدم... بله کلماتی در این شعر هست که بلاگفا ف ی ل تر میکنه! و نمیزاره پستم رو بنویسم. بنابراین این شعر رو براتون بصورت عکس گذاشتم تا جون آقایون در آد...



خوب حالا بعد از این همه درد سر، و وقت گذاشتن برای تبدیل این خزعبلات! این موسیقی ماست!؟
 و آیا میتوانیم به نوجوانان خود بگوییم این شعر ها را گوش نکنند؟  وقتی جایگزینی برای موسیقی های چرندی مثل نمونه ی بالا نداشته باشیم اجازه داریم کسی را منع کنیم؟
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 18 |  لینک ثابت   • 

87/06/11

هک و بی برقی

در راستای اینکه سایت اداره برق کشور امروز توسط دوست خوبمون پویای عزیز هک گردید و حالی به حولی شد که عکس آن را هم میگذارم در این پایین، عکس ماجرا که جدا، شعر بی برقی که قصه ی دل همه ی ماهاست را هم خدمت شما تقدیم می نمایم.واقعا بی برقی باعث شده من بترکم از عصبانیت.
این هم عکس ماجرا که نگید خال بندی بود:




در ادامه باید بگم که هنوز هیچکس از مهندسین برق این مملکت نتونسته ارتباط بی برقی رو با بی آبی درک کنه. فکر کنم درک ما پایینه. ضمنا قیمت برق بالا رفته قبل از اینکه یارانه ی ما قشر آسیب پذیر را پرداخت کنند! همچنین هک کردن سایتها جزو سیاستهای ما نیست و بنده هک کردن را قبول ندارم.

پی نوشت: اوباما می بره اون وقت مشکل برق ما حل میشه.
تذکر: اگر آمریکا عطسه کنه، جهان سرما میخوره!
ضرب المثل: نمی خواد شعر پایین رو بخونید:

نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا، برق رفته
بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟
تمام شهر، از بالا به پایين
و از پایین به بالا برق رفته
نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا، برق رفته
خداوندا به کل شهروندان
بده صبراً جمیلا، برق رفته !
اگر دارند چادر، برق رفته
اگر دارند ویلا، برق رفته
ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته
رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته
چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا، برق رفته
پیامک می زنی: meeting canceled
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته
فلانی در سخنرانیش می گفت:
لذا ایضا لهذا برق رفته
نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته
به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...
جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته
به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا، برق رفته
دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا، برق رفته؟!
مسلمان نشنود کافر نبیند
که حتی در کلیسا، برق رفته!
بیا تا دست یکدیگر بگیریم!
بیا کاری بکن تا برق رفته!
فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته
و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!
مرا کیفیت چشم تو کافی است
ولی افسوس! حالا برق رفته
الا یا ایها الساقی ادر کـَ...
که ناگه بین اجرا برق رفته!
اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته
خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با برق رفته
درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!
دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/10

اندر احوالات ژاپن و نتیجه گیری یک نویسنده مغرض!

خوب است  که توی دنیا، این آدم های چشم بادومی به فکر همه چیز میافتند. مثلا یه ژاپنی بیکار و بی عار آمده که انصافا خیلی آدم عجیبی و حساسی  بوده و موضوع مهم "کمبود محبت" به شدت در وجودش قل قل میکرده  و رو به ساخت بالشتهایی آورده که کمبودهای خودش را جبران کنه. یکی نیست بگه مرد حسابی، تو میخوای خوب بخوابی چرا نمیری یه قرص دیازپام بخری؟ ملت رو سر کار میزاری؟ این هم عکس این آدم معلوم الحال:



از این مقدمه نسبتا احتمالا طنزگونه بگذریم، کمبود محبت چیست؟ چرا بعضی ها در خانه از حیوانات خانگی نگهداری میکنند؟
چرا بعضی ها با اینکه ازدواج کرده اند، اما به پدر و مادر خود چسبیده اند؟
چرا اکثر مردان و درصدی از زنها حتی پس از ازدواج از دوستان خود به هیچ وجه دست نمی کشند؟
و چرا روان شناسان از گرسنگی نمی میرند؟
پاسخ همه اینها روابط خانوادگی ضعیف، و کمبود محبت است.
جدیدا با بالا رفتن سن به این نتیجه منطقی رسیده ام که ما ایرانیها اکثرا محبت کردن را در خانواده یاد نگرفته ایم و برای همین از محبت هیچ درکی نداریم.آمار بالای طلاق و اختلاف در خانواده خواستگاهی جز این ندارد.
یکی میگفت شاید مشکل از جنگی است که پشت سر گذاشته ایم... اما من درصد دخالت جنگ را در این افسارگسیختگی، بی احساسی ، کودک ازاری، و طلاق بسیار پایین میدانم.
کمبود ها و مخصوصا کمبود محبت اگر در خانه جبران نشود به اعتیاد و فساد و بی بند و باری ختم میشود... اما:
دوستان محترم تهیه کننده برنامه شوک
دقت فرمایید: کمبود محبت به رپر شدن ممکن است ختم شود اما ممکن است به تهیه کنندگی یک برنامه سفارشی، بی محتوا و ضد موسیقی هم منجر شود!
نتیجه روانشناسی: شما هر کاری بکنید من نتیجه ای که دلم میخواهد میگیرم. همسرم هم همین را دائم میگوید.
نتیجه غیر روان شناسی: بالش ژاپنی ها به درد ایرانی جماعت نمی خورد. اما انرژی هسته ای چرا!
نتیجه آخر الامر: قرمه سبزی غذای خوشمزه ای است اما نه برای مغز سر آدم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/09

شمس لنگرودی

اردک های خودم بود
سرشان را بریدم
شما که به خوردن اردکم مشغولید
به چه اعتراض می کنید؟

کفش های من است که به پا کرده اید
از تنگی کفشم چرا می نالید؟

کلاه من است
بر می دارید و سرتان می گذارید
از کلاه گشادی
که سرتان رفته چرا دلگیرید؟

استکان من است
به شادی می نوشید،
فرصت دهید
ننوشید
با سرکشیدن شوکران نیست
سقراط می شوید

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/09

مقایسه از دیدگاه سعدی

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست / روی دریا خس نشیند، قعر دریا گوهر است

کاکل از بالا بلندی رتبه ای پیدا نکرد / زلف از افتادگی لایق مشک و عنبر است

شست و شاهد هر دو دعوی می کنند / پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن و فولاد هر دو از یک کوره آیند برون / آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است

نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست / جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

کره اسب از نجابت در تعاقب می رود / کره خر از خریت پیش پیش مادر است

سعدیا عیب خودت گو مگو عیب دگران / هر که گوید عیب خود از همه بالاتر است

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/09

شعری از مریم افضلی

سی سال پیش بر سر او هم کلاه رفت

عمرش فقط به خاطر یک اشتباه رفت

حالا دوباره قصه همان است مو به مو

دختر که با طناب نگاهی به چاه رفت

هم پای من تمام غزل گریه می کند

تک دخترش شبیه خودش بی گناه رفت

از ابتدای عمر زمین تا همیشه زن

همراه شب شکفته شد اما پگاه رفت

فریاد او به گوش زمان بی اثر نشست

بی چادری سپید همیشه سیاه رفت

تیتر درشت کادر ورق پاره های صبح

این شد که از نگاه زمین نور ماه رفت

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/08

نقدی بر گزارش دویچ ووله و جراحی های نوظهور

سلام
کانال دویچ ووله آلمان در تحلیل  جدیدی به بررسی و تحلیل جراحی پرده بکارت در ایران پرداخت.  جدای از گزارش این سایت  و کانال مربوطه؛ این ماجرا در ایران از نظر فرهنگی بسیار مضموم است اما واقعیتهای جامعه بسیار فراتر از خواسته های ماست. ما میخواهیم دختران جامعه ی ما پاک باشند اما مردانی در جامعه داریم که به قول دکتر اقلیما همه سراپا خودخواه بوده و رابطه جنسی قبل از ازدواج را تجربه کرده اند! یعنی ما در جامعه ای زندگی میکنیم که خیلی از مردان آن دارای تجربه جنسی هستند اما همین مردان دخترانی پاک، دست نخورده، افتاب و مهتاب ندیده، تحصیل کرده، محجوب و گاها پولدار را طلب میکنند! این زیاده خواهی مردان جامعه ی  ماست.
اینجا بزرگترین تضادهای جامعه ی ما رقم میخورد.



دوستی چینی داشتم که هفت - هشت ماهی به خاطر کارش با هم بودیم. میگفت هیچ جامعه ای مثل ایران نیست. در چین برای اینکه یک دستگاه ماهواره در منزل داشته باشی باید دو افسر به منزل شما بیایند و تایید کنند که کانالهای مورد نظر به شما تحویل شود.!! آنوقت در ایران مشروبات الکی ممنوع است اما هر وقت خواسته ام در کمتر از ساعت در بازار خریده ام. ماهواره ممنوع است اما منزلی نرفته ام که ماهواره نداشته باشد! آهنگهای آن ور آبی ممنوع است اما همه در اتومبیل و منزل از آنها استفاده میکنند.
داشتن دوست دختر ممنوع است اما من خودم در ایران دو تا دارم!
حرفش که تمام شد در فکر فرو رفتم که چه جوابی بدهم! یک چینی که از خاور میانه فقط نفتش را میشناسد و بس! چنین انتقادهای تندی میکند و جوابی هم ندارم.
اینها تضاد بین قانون و مردم است.
فراموش نکنیم: قانونی ماندگار است که مردم هم آنرا بخواهند.
نمی خواهم 30آ30 باشم.  اما جراحی پرده بکارت گول زدن خود و دیگران است و بس. واقع نگری در جامعه ما کشته شده که چنین جراحی هایی زاییده شده اند. کسی که این کار را میکند هم مجرم هست، هم مریض.

سوال منتج به نتیجه: همه دخترها پاک نیستند اما آیا همه ی پسرها یا مردها پاک و پاکیزه اند؟
سوال بعدی: جامعه با سخت گیری توانسته کاری بکند؟ اگر بگویید نه، پس راهکار چیست؟ اگر بگویید آری میگویم حتما در ایران زندگی نمی کنید.
نتیجه نهایی: هر کسی ممکن است خیانت کند اما شجاعت اعتراف داشتن، مخصوص مردها نیست!

نتیجه آخر: من فمینیست نیستم، زن گریز هم نیستم، اما معنی اش این نیست که واقعیت را نگویم.
ضرب المثل انگلیسی: شماره یک نظرش را میگوید، شماره 2 هم نظر مخالف شماره یک را میدهد، اما حقیقت شماره 3 است.

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 16 |  لینک ثابت   • 

87/06/08

داستانک

روزي با 2 چوب كبريت آدمكي ساختم تا تنهاييم رو باهاش قسمت كنم
و امروز اتاقم پر از آدمك هاي چوبيه ولي هنوز تنهام !
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   • 

87/06/07

نظر دادن در مورد بعضی عکسها سخته... نیست؟


نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/07

تمایز عشق با دوست داشتن

نه اینکه هر کسی چهار تا کتاب خواند روشنفکر شد. نه اینکه هر کس کتابهای شریعتی را خواند قد شریعتی درک دارد. اما یادتان می آید آن پیرزنی که برای خرید حضرت یوسف آمده بود؟ گفتند : تو پولی نداری که یوسف را بخری! گفت: باشد، همین که در صف خریداران یوسف باشم برایم کافیست...

حال حکایت ما شد و شریعتی... اگر قطره ای از اندیشه او را هم درک کنیم کافیست.

تعریف و تمایز شریعتی از عشق و دوست داشتن بسیار زیباست:

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است، و پیوندی از سر نابینایی .اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت ، روشن و زلال .


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند ، بی ارزش است• و دوست داشتن از  روح طلوع می كند و تا آنجا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز با آن اوج می گیرد .


عشق یك فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یك صداقت. راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در، دریا شنا كردن.


عشق بینایی میگیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال نامطمئن ، و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است كه ((هواداران كویش را چو خان خویش دارند ))
حسد شاخصه عشق است ، چه عشق معشوق را خویش می بیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور است .و دوست داشتن ، ایمان است و ایمان یك روح مطلق است، یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .
عشق رو به جانب خود دارد و دوست داشتن رو به جانب دوست .

دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز ، خودم را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد. براستی كه دوست داشتن فراتر از هر چیز است.

دکتر علی شریعتی
كویر         

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/06/07

نقدی بر برنامه شوک

از یکی دو  شب پیش در کانال سوم IRIB برنامه ای پخش میشود به نام شوک.دیدن این برنامه برای من خیلی جالب بود! چرا؟ یاد برنامه های بچگی خودم افتادم.سال 67-68 هر شب یک سری دختر فریب خورده رو تو تلویزیون نشون میدادند. گزارشگر می پرسید: خانم شما جرم تون چیه؟ دختره هم در حالیکه روسری زندان سرش بود میگفت: عمل منافی عفت! خیلی خیلی طول کشید که بدونم این عمل! چی هست، چون گفتنش و پرسیدنش هم در اون سالها  کمی خطرناک بود و جوابی هم نداشت.
توی برنامه شوک بطور مستقیم به رپ فارسی حمله شده (صد البته رپ فارسی در شاخه هایی واقعا به بیراهه رفته و بعضی ها اون رو به لجن کشیده اند نمونه اش دیس هایی که بر ضد خوانندگان خونده میشه مثلا دیس هایی متین دو حنجره  یا حسام استپس بر ضد سروش ساخته شده و به وی فحش داده اند!) و سازندگان برنامه خواسته اند خیلی نرم و کم کم، رپر ها رو شیطان پرست، بی کار، کم سواد، بی اطلاع از موسیقی، عقده ای،پول دار، طرد شده از خانواده، بدلباس، بی اطلاع از جامعه، فاسد، مشروب خوار، معتاد و روانی و مشکل دار و مجرم نشون بدهند.
این برنامه که با همکاری گروه اجتماعی نیروی انتظامی ساخته شده اطلاعات غلط و درستی رو در هم ادغام کرده که لازمه حتما از هم جدا بشوند.
نکته اول اینکه مشکل رپ با سازندگان شوک از اونجاست که خوانندگان رپ به مسائل اجتماعی ناگفته می پردازند و افرادی مثل یاس اصلا برای سیستم خطرناک هستند.
نکته دوم اینکه یکسری افراد در آهنگ هاشون دری وری و فحش نثار همدیگر میکنند و به همین دلیل باید رپ! و رپر! نابود شود چون واقعا ضد اخلاقی هستند.
نکته سوم اینکه یکسری از این رپر ها، پارتی تشکیل داده و مشروب و قرص و غیره به خورد دیگران داده اند و خود گاها مرتکب خلاف های سنگینی شده اند که دست آویزی برای ساخت این برنامه شده است.
نکته چهارم خیلی از مردم نمی دانند شیطان پرستی چیست! و این خود موضوعی برای سوء استفاده شده است. اصل اول کسانیکه اصطلاحا شیطان پرست SATANIST اطلاق میشوند این است که انها به نقش انسان در موفقیت خود و سرنوشت خود بیش از خدا قائلند. اگر شما هم به این موضوع معتقد باشید در رده شیطان پرستان قرار میگیرید.اما معنی اش این نیست که شما موهایتان را هم به بدطریق شکل آرایش کنید... مگر چند در صد مسیحیان به کلیسا میروند؟ خیلی کم. اما هنوز هم مسیحی هستند. شیطان پرستی هم یک انحراف است اما از این اسم، جنگ با خدا و بی اعتقادی صرف منتج میشود که خیلی می توان ایراد گرفت. چون، ما همیشه دیگران را کافر میدانیم. یادتان نرود دیگران هم مارا کافر میدانند.
نکته پنج در این سریال خبرنگار،  افسر نیروی انتظامی است و کاملا موضوع زیر نظر انهاست لذا گفته های افراد که بخاطر آزادی یا تخفیف در مجازات در فیلم بیان میشود معتبر و آزادانه به نظر نمیرسد. (unreliable)
نتیجه: همه برنامه های تلویزیون بد نیست اما گاهی برنامه های تلویزیون تابلو سیاست گذاری شده اند.
نتیجه بعدی: همه رپر ها خوب نیستند اما همه آنها هم بد نیستند
نتیجه آخر: برای همین هاست که جوانها باید سعی کنند بیشتر مطالعه کنند تا تلویزیون نگاه کنند. به تاثیر تلویزیون شک نکنید. مخ را شستشو میدهد چنانکه اطلاعات غلط را به جای باورهای شما قالب میزنند و تا شما بفهمید چه اتفاقی افتاده رپ فارسی از پا افتاده است!
تک مضراب: در هر صنفی خوب و بد هست. آیا بدلیل وجود زرگرهای کلاه بردار در بازار، صنف زرگری را جمع میکنید؟
منطق: خواندن پستهای طولانی حوصله ی خواننده را سر میبرد
فلسفه: چون تلویزیون خواسته رپر ها را نابود کند رپر ها نابود نمیشوند... مطمئن! تضمین میکنم
فیزیک:  اعتیاد ربطی به رپ ندارد واگرنه این همه تریاکی که در طول تاریخ بودند حتما یکی شان امینمeminem میشد.
شیمی: تک ماده! حرفی که از ترکیب سیاست صدا و سیما با ناجا ساخته شود تبدیل به بخار شده و در معادله واکنش نوشته نمیشود!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   • 

87/06/05

رویای سهراب


چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه ی دلكش ابر؟

چيست در بازي آن ابر سپيد،

روي اين آبي آرام بلند،

كه ترا مي‌برد اينگونه به ژرفاي خيال؟

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/04

بدون شحر! و جرح

اسم این عکس باید تقابل باشه. ولی بسته به نظر شما میتونه تعامل هم باشه!
اصولا آدم باید نگاه کنه ببینه باد از کدوم طرف می وزه!!!!
اداره هواشناسی هم برای همین اختراع شد!


 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/06/03

اينكه ميگويم: يعني چه، يعني چه؟

What does it mean, when I say "What does It mean?"? ha


من كيستم؟
كه
كينه مي ورزم
غيبت ميكنم
عاشق كشي ميكنم
مرده پرستي ميكنم
تهمت ميزنم و دروغ ميگويم
خيانت ميكنم به وطن و آدميت
و نماز ميخوانم
و سپهري ميخوانم
و هدايت را لمس ميكنم
و نفس ميكشم هواي خدا را بي ماليات، بي منت...
بي سوبسيد
و وانمود ميكنم

آنگاه که بدانم من کیستم ،
آنگاه كه نقاب بردارم
آنگاه كه جاي خودم نفس بكشم
آنگاه كه موسيقي طبيعت را...
خدا را...
بشنوم؛
معنا را یافته ام.
خود را يافته ام.
براستي من كيستم؟
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 17 |  لینک ثابت   • 

87/06/03

به خوشي و شادماني و ميمنت داستان تلخ المپيك ما به پايان رسيد. المپيكي كه هر چهار سال برگزار ميشود و مديريت سازمان ورزش هر كشور را به چالش (البته نه به چال !)مي كشد.
حكايت ايران و مقام 51 در المپيك  تلخ كامي چند مساله را براي ما به شكوفاترين نحوي نشان داد:
1- تيم كشتي ما در حد آسياست! آقاي يزداني خرم با اين حرف نه تنها جرمش كمتر نشد كه هيچ، كل ورزش كشتي ايران زمين را زير سوال بزرگي برد.
2- در ورزش رزمي تنها هادي ساعي طلا گرفت در حاليكه ظرفيتهاي ما در ورزشهاي رزمي بسيار بالاست و با توجه به اينكه آسيا در دنيا در ورزشهاي رزمي حرف اول را ميزند و ما هم در آسيا حرفهاي زيادي براي زدن داريم اما متاسفانه ما در ورزشهاي اين چنيني هر روز داريم ضعيفتر عمل ميكنيم. دليلش در صحبتهاي هادي ساعي بعد از طلا گرفتن مشهود است: باند بازي. چرا خواهر هادي ساعي كه يك تكواندوكا بسيار قوي در كشور است در مسابقات نبود؟
3- رسم جديدي است! مربي ها از شاگردان خودشان گله ميكندد. "آقا حرف گوش نمي كند!" من نميتوانم بفهمم اين شاگرد، قبل از مسابقات حرف گوش كن بود، يه هو حرف گوش نكن شد؟
4- جالبترين موضوع عدم حضور جهان پهلوان رابينسون در مسابقات بود. ايشان كه به قولي دوپينگي و به قولي مريض احوال بودند چند روز قبل از مسابقات بي خيال سه تا طلا! شدند و اعلام كردند كه ديگر وزنه برداري نمي كنند. جداي از همه اين شايعات اگر رضا زاده بود باز هم آبروي ما را ميخريد. گرچه با اين قضيه ي هسته اي آبرويي نمانده، تحريم روي تحريم! انصراف روي انصراف! مريضي روي مريضي!
5- انرژي هسته اي حق مسلم ماست. برداشت سياسي نكنيد. ولي به چه قيمتي؟
6- چون بارون نيامده آب پشت سدها نيست. برق نداريم. اما يك علمي هم اختراع شده به نام علم آمار. آمار رسمي دولت مي فرمايد فقط 6 درصد برق ايران از نيروگاه هاي برق - آبي است! پرتقال فروش پسرخوبي ست.
7- المپيك و المپيك ها تنها نماد مديريت و برنامه ريزي در عرصه ورزش نيست. به افتتاحيه و اختتاميه المپيك پكن نگاه كنيد. ما كه هر دو مراسم را سانسور شده ديديم. اما آن بنده هاي خدايي كه ديدند ميفرمايند كه نشان از فن آوري بالا و نظم دقيق چيني ها بوده. ببخشيد نماد نظم ما برج ميلاد است كه 12 سال است به اتمام نرسيده؟؟؟ يا اتوبان تونل رسالت كه اسپانيايي ها زحمتش را كشيده اند؟
8- نتيجه: فعلا نتيجه گيري ممنوع
9- داخل كلمه المپيك كلمه "پيك" خيلي جالب است. براي وزارت نيرويي ها "pik" معني ميدهد كه ساعات اوج مصرف است. اما براي بعضي ها "Peik" معني ميدهد كه معناهاي خاصي را در خود دارد. هزار نكته باريكتر از مو اينجاست!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 12 |  لینک ثابت   • 

87/06/02

پرتقالي كه بر جهان حكومت مي كرد - ترجمه ی اسداله امرایی

پرتقال

بنجامين روزن‌باوم


بنجامين روزن‌باوم نويسنده‌ي امريكايي در سال 1969 به دنيا آمد و در آرلينگتن بزرگ شد.كار داستان نويسي را از سال 2001 آغاز كرده و در حال حاضر با همسر و دو فرزندش ساكن بازل سوئيس است.نخستين مجموعه داستانش به زودي منتشر مي شود.اين نخستين داستان نويسنده است كه با اطلاع و اجازه‌ي خودش به زبان فارسي ترجمه و منتشر مي شود.


يك پرتقال بر جهان حكومت مي‌كرد.


دور از انتظار بود اما قدرت به صورت موقت از طرف كائنات در كليه‌ي امور به يك پرتقال ساده واگذار شد.

پرتقال كه در باغي در فلوريدا قرار داشت با تواضع بار امانت را گردن گرفت.پرتقال‌هاي ديگر،پرنده‌ها و آدم‌هاي تراكتور سوار از شوق گريستند و موتور تراكتورها زمزمه‌ي شكر از خود در كردند.

خلبان‌هاي هواپيماهاي مسافربري كه بالاي باغستان مي‌چرخيدند به مسافران خود اعلان مي‌كردند ما بر فراز باغي هستيم كه در آن پرتقالي ساده كه روي يك شاخه‌ي كوچك روييده بر جهان حكومت مي‌كند.مسافران هم با شور و شعف دهانشان باز مي‌ماند.فرماندار فلوريدا هر روز را تعطيل اعلان كرد.عصر يك روز تابستاني دالايي لاما به باغ آمد و با پرتقال جلسه تشكيل داد و در باره‌ي زندگي بحث كرد. زماني كه فصل برداشت رسيد ،هيچ كدام از كارگران مهاجر حاضر به چيدن پرتقال نشدند،اعلان اعتصاب عمومي كردند.پيمانكار گريه كرد. پرتقال‌هاي ديگر هم قسم شدند كه زهر هلاهل مي‌شوند.اما پرتقالي كه بر جهان حكومت مي‌كرد گفت:« دوستان من بداخلاقي نكنيد،وقتش رسيده.»

سرانجام يك نفر را از شيكاگو آوردند،مردي كه دلش از سنگ بود و سوز و سرماي زمستاني درياچه‌ي ميشيگان را داشت.كيف خود را باز كرد از نردبان بالا رفت و پرتقال را كند.پرنده‌ها ساكت شدند و ابرها گريختند.پرتقال از مرد شيكاگويي تشكر كرد. مي‌گويند وقتي پرتقال وارد چرخه‌ي ملي فرآوري و توزيع شد،برخي از ماشين‌ها را به طلا تبديل كرد،راننده‌‌هاي كاميون عارف شدند،مديران سالخورده‌ي فروشگاه‌هاي محلي دختران همجنس‌گراي مطرود خود را از وال استريت فراخواندند و همه بخشيده شدند.

سه روز پيش پرتقالي را كه بر جهان حكومت مي‌كرد به قيمت 39 سنت از فروشگاه سيف‌وي خريدم و سه روز توي سبد ميوه جلو خودم گذاشتم و از او درس گرفتم.امروز به من گفت وقتش رسيده و من خوردمش.

حالا دوباره سر خود رها شده‌ايم.

Benjamin Rosenbaum

 

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/06/02

یکی گفت: بگو مرگ بر شاه
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 1 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر