87/07/26
گم شده ام
میان تلی از تصویر
که دیگر نمیدانم
کدام خاطره است٬ کدام رویا٬ و کدام واقعیت.
87/07/26

فریبرز لاچینی نامی
آشنا برای اهل هنر، موسیقی و فیلم
ایران است. او پیشگام موسیقی
کامپیوتری در ایران است که حدود سه دهه
پیش که با به کارگیری آموخته
هایش در بدو بازگشت به ایران، در خلق موسیقی فیلم و یا تبدیل
صدای زن به آوائی کودکانه در موسیقی کودکان، برای اولین بار از کامپیوتر
بهره جست.
نوای آشنای آرم برنامه
کودک شبکه یک، برای بیش از دو دهه
از اولین آثار او برای کودک بود.
مجموعه ای که وقتی خود نوجوانی بیش نبود، برای کانون
پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تصنیف کرده بود. روزنامه کیهان به رغم قدردانی از فعالیتهای او در زمینه موسیقی کودک
لقب باغچه بان موسیقی کودک را به وی عطا کرد.
دکلمه شعر و موسیقی
یکی دیگر از نو آوری های وی برای
معرفی مجدد خوانندگان پاپی که
فعالیتشان در زمینه موسیقی پس از انقلاب کمرنگ شده بود،
در آثاری چون "در شب سرد زمستانی" ، "ابیات تنهائی"، "آوازهای سرزمین خورشید" و "بزبزقندی" است.
87/07/25
توضیح اصولی و طولانی
اولا جواب نقد را با نقد میدهند نه با فحش...
دوما من که نگفتم موسیقی دانم. ادعای با فرهنگی هم نکردم. میخواهید فرهنگ یاد بگیرید سری به استادیوم آزادی باید بزنید!
سوم اینکه من شخصا صدای محسن چاوشی را بسیار دوست دارم امااین آلبوم را ضعیف تر از آهنگهای قبلی وی میدانم
چهارم آنکه یکی از عزیزان فحش بده! گفته که ایشان برای گرفتن مجوز از سبک پاپ به راک تغییر ماهیت داده! دوست من، این آلبوم هر چه هست راک نیست. این را خوب میدانم...
پنجم آنکه ما باید به نظرات دیگران احترام بگذاریم. دوستان گفتند لینک دانلود را بردار بنده هم به دیده پذیرفتم و برداشتم اما نه من این آلبوم را دانلود کردم و نه آپلود. خودم نسخه اصلش را به قیمتی بیار ارزان (1500 تومان) خریدم و یک نسخه اش را هم هدیه دادم.
فکر میکنم ما ظرفیت انتقاد پذیری را نداریم. اگر میخواهیم انتقاد کنیم فحش و توهین میکنیم! چرا؟ نمی دانم. با اینکه با اصول دموکراسی متضاد است اما من کامنتهای فحش و ناسزایی کهک به من شده را حذف نمودم و امیدوارم دوستان اگر میخواهند فحش هم بدهند حداقل آدرس وبلاگشان را بگذارند تا بتوانیم وبلاگ مشعشع و گوهر بار انها را نگاهی بیاندازیم.
نکته آخر اینکه من اینجا حرف خودم را میزنم. نه اهل فضلم . نه ادعای فضل میکنم.
من مشق مینویسم که دوستانم غلط بگیرند لطفا غلط بگیرید، دفترم را پاره نکنید.
87/07/24
مهندس و برنامه نویس
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...
ممنون از مهندس حمید رضا رضاتبار دوست خوبم که این مطلب رو برام فرستاده
87/07/24
ستاره
...
چی؟
اونی که تو آسمونه!
نه. اون که یه تیکه خاکه که توی هوا معلق نگهداشته شده تا شبهای تو رو خوشگل کنه.
ستاره... خودتی عزیزم، که به زندگی من نور می تابی.
تو، که نه مثل یه ستاره، مثل ماه، آسمون عمر من رو قشنگ میکنی.
تو هستی که به لحظه ها شیرینی می بخشی.
آره تو ... آره خودٍ خودت؛ تو یه ستاره ای...
سعی کن ستاره باشی.
خودت فکر کن... ستاره بودن قشنگتره یا سیاه چاله بودن؟
87/07/23
رنج دائم پدر بودن
باید همه غصه ها را بخورم.که باید همه قصه های دروغ دیگران را بشنوم و دم نزنم
ضمن اینکه باید همه ی قسط ها را بدم. که وقتی پسرم را گرفتند بردند کلانتری، بروم و درش بیارم
من کسی هستم که اگر بیکار شدم میشم: آدم بی آر، تن پرور و بدرد نخور

نباید نفس اضافه بکشم.
که وقتی کار اولم تموم شد باید برم یه جای دیگه کار کنم. اگر نشد مسافر کشی کنم تا خرج خونه و قسط طلاها رو بتونم بدم...
هر خرجی مترقبه یا غیر مترقبه باید پولش آماده از جیب من در آد.
و باید سر هر سال دنبال یه خونه نقلی برای اجاره بدوم و سر خم کنم.
همچنین باید دین و ایمون خیلی سرم بشه و به هیچ زنی نگاه نکنم و تو جامعه فاسد، سالم بمونم.
من کسی هستم که هیچ وقت نباید دست خالی برم خونه. باید همیشه جوکهای جدید بلد باشم و باید بتونم کار همه دوستام رو راه بندازم.من باید آدم خوبی باشم خوب از من بیشتر از اینها انتظار میره...
من کسی هستم که همه روی من باید حساب کنند ولی من کسی رو ندارم که روش حساب کنم!
چرا؟
چون من پدرم.
پدرم، تو برای من چه کرده ای مگر؟ که اینها این همه چیز را از من میخواهند؟ هیچ... فقط تحقیر با چاشنی لبخند
87/07/23
87/07/22
فال روز
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
ازجان و دل یارم شوی... تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران
اول بدام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
87/07/22
زن
فرش خانه كهنه است.آنقدر جارو خورده كه ديگر جارو خور هم ندارد. موكت سرمه اي از ده سال پيش به اين طرف سوراخ سوراخ شده، ار بس كه شوهرش با سيگار روشن در خانه گشته.
هر چقدر هم كه گفت مرد، نكش براي بچه ها ضرر دارد، اصلا براي سلامتي خودت بد است به گوشش نرفت كه نرفت. جديدا كه بيكار شده، بي آر هم شده، مرتيكه ترياك ميكشد جلوي ما.
با خودش هي حرف ميزد. دائم با خودش ميگفت چرا پدرم مرا به اين مرد شكم گنده ي بي غيرت داد؟
پدر من كه به او بدهكار نبود؟ از چه چيز اين الدنگ خوشش آمده كه مرا به او داده؟ يادش آمد كه او هم مثل پدرش دستي در خوش نويسي داشته . شايد همين باعث شده پدرش نرم شود و دسته گل مادر را به او بدهد.
خواست بلند شود. اما ديد نه تواني دارد و نه ميشود. مرد، خوابش سبك بود و ممكن بود به سادگي از خواب بيدار شود. صداب خر و پف مرد انقدر بلند بود كه چند بار دكتر رفته بودند و دكتر گفته بود بايد ورزش كني و خودت را لاغر كني. شب هم غذاي سبك بخوري. اما كي به اين حرفها گوش ميدهد. ژ
ميگفت: "من تا زنده ام همينم كه هستم. دكتر هم اومدم گفتم يه وقت سكته مكته نزنم. واگرنه اين دكترا كه سواد مفاد ندارن."
اون روزها خيلي حرص ميخورد . ناراحت ميشد. بچه شير ده داشت كه باز حامله ميشد. چند بار خواست برود ته ماجرا را هم بياورد اما مرد ميگفت اگر بچه نياوري جايت توي خيابان است. او هم كه نمي توانست به خانه پدر برگردد.
حالا هم كه بيكاري فشار آورده، ديگر پولي هم ندارند. به زن فشار آمده:"به من چه كه خرچ سگ توله هاي تو رو من بدم. برو كليه هات رو بفروش بده بخورن! اين همه ملت اين كار رو ميكنن تو هم روش!"
يك كليه را فروخته بود. كسي كه خريدار بود دويست تومن هم اضافه تر داده بود وقتي اوضاع و احوال زن را ديده بود.
صبح شده بود. ساعت حدوداي 7 بود كه بچه ها بيدار شدند. اول از همه كوچيكه سراغ مادرش آمد. ديد مامانش از هميشه سفيد تر شده و لبخند ميزنه. اما بيدار نميشه. پدر بيدار شد. چشمانش را ماليد. دستي به شكم بزرگش كشيد و گفت:
"فاطي، تو كه خواب نمي موندي زن، بلند شو صوبونه درست كن. مرديم از گشنگي. اَه هَه..."
اما زن بيدار نميشد.
ساعت ده و نيم شد. همه همسايه ها ريخته بودند خانه فاطي خانم اينا. دكتر به شوهرش گفت: همسر شما حدود ساعت 5 تا 6 فوت كرده. قرص از كجا آورده بود؟
شوهر بهت زده گفت: والا من خوابم سبكه ديازپام زياد ميخورم.
دكتر نگاهي از سر تاسف كرد و گفت: "قرصهاتون تاريخ گذشته بوده، براي همين همسرتون فوت كرده"
87/07/20
متنی متفاوت برای تمرین نویسندگی 1
امیدوارم از دست من نرنجیده باشی
امیدوارم فکر نکنی من آدم بدی هستم
به خدا من هدف بدی ندارم اما...
اگر امکان دارد برایتان لطف کنید ساعت 4 صبح زنگ نزنید و مزاحم نشوید
انقدر که زنگ میزنید من بی خواب شدم.
به خدا دیگر رمق برای من نمانده...
اصلا من خواب ندارم، خوراک ندارم...
مریض شدم و گاهی هذیان میگویم
لطف کنید دیگر نیایید. یعنی می آیید هر شب نیایید. روزها که هستید، شبها دیگر نیایید
مزاحم تلفنی را نمی گویم که.... اشتباه گرفتید!
عزیزمن، عشق من
آنقدر توی ذهن من هستی که شبها جلوی خوابیدن من را میگیری. میشه شبها من مثل بچه آدم بخوابم و روزها جلوی چشمم و توی ذهن من بچرخی؟
متشکرم.
عشق که انقدر بی کلاس و مزاحم نمیشه!!!! خودش را لوس نمی کنه!
87/07/20
كاغذ
بيا و صافم كن...
كه بتوني خط خطيم كني...
روم بنويسي.. هرچي رو دلت ميخواد...
دل من و تو نداره...
سياه ميشم اما
به يه دردي خوردم
به...
درد دل خودم!
87/07/20
زندگي
نيمه اول در آرزوي نيمه دوم و نيمه دوم در حسرت نیمه ي اول
87/07/20
نظرات درخشان در مورد امتحان
امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو
امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت
امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو
امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامران نيك صالحي
چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول
امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش
هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي
توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي
87/07/20
دست خط سهراب سپهري شاعر نابغه ايراني

87/07/20
در گذشت اردشير محصص

روحش شاد .
87/07/18
تعریف علاقه ، عشق، ازدواج و زندگی از دیدگاه من
خیلی وقته که میخوام این مطلب رو بنویسم اما یا خسته ام یا اینترنت دم دست نیست یا من دم دست اینترنت نیستم و...
خلاصه مطلبی که میخوام بنویسم در مورد عشق و ازدواج هست. اما از یک دید دیگه..
اکثر جوانها و پسرها و دختر ها یک روزی واقعا به یک نفر دل می بندند و نمی توانند بدون فکر کردن به آن شخص زندگی عادی خود را داشته باشند. بدین معنی که با دیدن شخص مقابل دست و پایشان می لرزد و بنوعی کنترل بر اعصاب و منطق خود را از دست میدهند و یکسره و گاهی دو سره دچار احساسات و اسیر آن میشوند.
نترسید. نمیخواهم احساسات را بکوبم... یا بگویم باید منطق باشد.
این حرفها چرندیات مدرنی بیش نیست و همه میدانیم اگر در احساسی که به طرف مقابل داریم اندازه ای خلل وجود داشته باشد اصلا این احساس قوی نمی شود و به چش به هم زدنی قطع و از ذهن پاک میشود.
نه.. منظورم این بود که آن احساس، باعث برقراری رابطه ای یک جانبه اما احساسی میشود و شخص کم کم یا فوری (بسته به شخصیت و ظرفیت های فردی و تربیت خانوادگی) این احساس را به هر نحو ممکن به طرف مقابل ارائه میکند که اگر شخص مقابل نیز همین احساس را داشته باشد در خوش بینانه ترین حالت منجر به رابطه رسمی و ازدواج میشود.
اما حرفی که من میخواهم بزنم اینجا شروع میشود. همه یا اکثر آنهایی که به هم علاقه دارند و عشاق هم هستند ادعا دارند عشقشان زمینی نیست و از پس هوی و هوس نیست.
اتفاقا من فکر میکنم همه ی ازدواجها بر اساس میل شدید صورت میگیرد نه علاقه ی شدید.
خوب باید بتوانم ادعایم را اثبات کنم. میل شدید شامل چه چیزهایی میشود:
میل جنسی، میل به محبت کردن، میل به محبت دیدن، میل به استقلال، میل به داشتن یک سر پناه و سیستم جداگانه مالی و میل به داشتن یک خانواده خوبتر و حتی بهتر از خانواده پدری و در نهایت میل به پول دار شدن برای بعضی ها که استثنا هستند البته.
خوب یک عده که پس از سفره عقد سراغ گرفتن مهریه و سپس طلاق میروند و تکلیفشان معلوم است. آن میل کزایی هم وجود نداشته و فقط اصرار خانواده و احتمالا کلاشی! این وسط وجود داشته است!
خوب... زندگی خوب اما با میل شدید شروع میشود و خیلی سریع طلاقها شروع میشود. 52 درصد ازدواجهایی که در تهران صورت میگیرد منجر به طلاق میشود. چرا؟
آهان... اینجاست که به اصل مطلب بنده میرسیم.
چون زوجین پس از شروع زندگی، در همه علاقه ایجاد نمی کنند بلکه به دنبال علائق خود میروند. علائقی مثل پدر، مادر و خانواده خود. امیالی که از ان صحبت کردیم خیلی سریع فرو نشانده میشود و پس از آن انگیزه ای برای ادامه ی این بازی ابلهانه نیست مگر اینکه بخواهی از مهره های ارزشمند زندگی خوب استفاده کنی و در همسر خود و در روح خانواده ی دو نفره ای که داری علاقه بوجود بیاوری.
علاقه باعث میشود دو طرف به هم کم کم عادت کنند و این عادت باعث میشود عشق بوجود آید. (کتاب شازده کوچولو را خوانده ای؟ اهلی کردن زمان می برد)
پس برعکس انچه جوانان فکر میکنند عشق از اول به سراغ ما نمی آید . آنچه قبل از ازدواج انسان ها و عواطف آنها را به آتش میکشد میل شدید است و نه عشق که اگر عشق بود که به جنون یا خودکشی کشیده میشد. دیده ای مادری را که به فرزند می اندیشد؟ آیا لحظه ای دوری فرزند خود را تحمل میکند.
اگر میخواهی رنگ پر رنگی از عشق را ببینی به مادر نگاه کن.
یک توصیه کوچک هم برای انهایی که میخواهند علاقه ایجاد کنند دارم:
همسر شما یک زن میخواد و نه یک مادر... پس جوراب پایش نکنید، ناخنش را نگیرید و... (به خدا این مطالب را در وبلاگها خوانده ام!) سعی کنید کنار همسرتان باشید. اگر نقش مادر را برای شوهرتان بازی کنید مطمئن باشید دیر یا زود او بدنبال یک همسر واقعی خواهد رفت.
توصیه دوم خطاب به اقایان محترم است. همسر شما بدنبال یک آقا بالا سر نیست که شب بیاید خانه، شام آماده، نهار آماده، خانه تمیز، رختها شسته و اتوکشیده، خودش هم آرایش کرده و دوش گرفته ، خانه هم برق بزند، خرجی خانه هم نخواهد، از خانه هم بی اجازه بیرون نرود، کار نکند ، خیلی تو شما بی ریخت و او خوش تیپ باشد و...
اشتباه آمده اید اگر این طور فکر کرده اید...
بهتر است به خانه مادر جان برگردید.
زنی که این کارها را میکند برای شما مطمئنا نقطه ضعفهای بزرگی دارد که میخواهد با کلفتی شما آن مشکلات را از یاد ببرد و اگرنه یک زن امروزی هیچ فرقی با تو ندارد.
با کسی ازدواج نکن که از تو پایین تر باشد (که کلفت تو شود!) و با کسی ازدواج نکن که بالاتر از تو باشد (که تو نوکر او شوی!). آدم باش و تز حیوانی و گوسفندی خود را کنار بگذار. زن هم آدم هستند.
تو هم اگر میتوانی، آدم باش و حوا را تا همیشه داشته باش.
نتیجه: ازدواج انتخاب دقیق آینده توست. خودت میدانی که چه آینده ای را دوست داری. پر از خیانت یا پر از عشق
این دیدگاه من بود. ببخشید خیلی طولانی شد مدتها بود میخواستم بنویسم این مطب را... اما نمیشد که نمی شد!
87/07/17
سال
رنگ سال گذشته را دارد، همه لحظه هاي امسالم
۳۶۵ حسرت را ،همچنان مي کشم ... به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن ،من به فنجان تو... نمي گنجم
ديده ام در جهان نما چشمي، که به تکرار... مي کشد فالم
يک نفر از غبار مي آيد، مژده تازه تو... تکراريست
يک نفر از غبار آمد و زد، زخم هاي هميشه بر بالم
باز در جمع تازه اضداد، حال و روزي... نگفتني دارم
هم نمي دانم از چه مي خندم، هم نمي دانم از چه مي نالم
راستي در هواي شرجي هم، ديدن دوستان... تماشاييست
به غريبي قسم ...نميدانم ،چه بگويم جز اينکه خوشحالم
دوستاني عميق آمدند، چهره هايي که غرقشان شده ام
ميوه هاي رسيده اي که هنوز... من، به باغ کمالشان... کالم
آه چنديست شعرهايم را ،جز براي خودم... نمي خوانم
شايد از بس صدايشان زده ام، دوست دارند ...دوستان... لالم ....
محمد علی بهمنی
87/07/14
87/07/14
87/07/14
در سینه، حرفهای مرا جا گذاشتی
گفتی که عشق، حادثهٔ تلخ ماندن است
من را، میان حادثه تنها گذاشتی
87/07/14
فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران...
زلال که باشي، آسمان در توست....
87/07/14
زندگي
خيلي زود شیرینیش رو از دست میده
اونوقت گاز زدنٍ اجباري یا تف كردنش
فرق چنداني نداره
پس سعی كن بیشتر لذت ببري!
چون ... آفریده شدي که لذت ببري
87/07/13
87/07/13
87/07/12
87/07/10
خدایا این چه کاری بود من کردم؟ ابراهیم نبوی
اگر به محمود
احمدی نژاد رای بدهیم
به
خودمان می گوئیم: دوباره عجب غلطی کردم!
به
همسرمان می گوئیم: عزیزم! می ری بیرون مواظب تانک ها باش!
به
فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، آمریکایی ها همه شون خوب نیستن!
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تو همین یه هفته دوبرابر شد؟
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تو نیا، من می آم.
به
حکومت می گوئیم: این دروغ گوها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: سوراخ موش، یکی یه میلیون.
اگر به مهدی کروبی
رای بدهیم
به
خودمان می گوئیم: وای! مردم از خنده!
به
همسرمان می گوئیم: من نمی آم مهمونی، امشب میتی مصاحبه داره.
به
فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، همه رئیس جمهورها قاطی نیستن.
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بخدا ما جزو پنجاه هزارتومنی ها نیستیم.
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تا روزی که تو بیای معلوم نیست چی بشه.
به
حکومت می گوئیم: این دیوونه ها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: حرف پیشکی، مایه شیشکی!
اگر به علی لاریجانی رای بدهیم
به
خودمان می گوئیم: دیدی خوش خیال؟
به
همسرمان می گوئیم: می شه اون تلویزیون رو خفه اش کنی؟!
به فرزندمان
می گوئیم: پسرم، من چه می دونم استیذان استشفاء یعنی چی؟
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: یعنی هیچ رقم بستنی ایرانی نداری؟
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: نه بابا، بیخودی نگران نباش، همه اش
شعاره.
به
حکومت می گوئیم: این حقه بازها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی!
اگر به سید محمد خاتمی رای بدهیم
به
خودمان می گوئیم: خوبه یه بار عقل کردیم
به
همسرمان می گوئیم: قاضی گفته یه ماه دیگه آزاد می شی
به
فرزندمان می گوئیم: بابا، درس هاتو بخون تا منم آزاد بشم زود بیام خونه
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: لطفا سه تا روزنامه هم حساب کن!
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: من که نمی آم، تو بیا!
به
حکومت می گوئیم: این بی عرضه ها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: پیش رو خاله، پشت سر چاله
اگر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بشود
به
خودمان می گوئیم: برم؟ نرم؟ بکنم؟ نکنم؟
به
همسرمان می گوئیم: پاشو بریم خونه مامانت اینا منتظرن
به
فرزندمان می گوئیم: بیا پسر! تلفن باهات کار داره، فکر کنم سمیه است.
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تشریف برده بودین دبی؟
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا، ولی خونه تو نفروش
به
حکومت می گوئیم؟ این مارمولک ها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
اگر باقر قالیباف
رئیس جمهور شود؟
به
خودمان می گوئیم: بازهم جای شکرش باقیه
به
همسرمان می گوئیم: سر راه از داروخونه یه بطر الکل طبی هم بگیر
به
فرزندمان می گوئیم: مگه ما درس خوندیم کجا رو گرفتیم؟
به
مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بذار تو نایلون مشکی می برم.
به
برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا یه تفریحی بکن، حالت خوب شه.
به
حکومت می گوئیم: ای شارلاتان ها!
این
ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
نتیجه گیری
اخلاقی: همیشه یک چیزی کم است.
نتیجه
گیری انتخاباتی: حق انتخاب با ماست البته بعد از شورای نگهبان. بابا اقلا یکی از
خوب هاشو انتخاب کنین بابا.
87/07/09
اخراجی ها
یک گروه فشاری تند رو که چون شرایط عوض شده و جبهه درش تخته شده به سوی گیشه و پول.
امروزه مثل اینکه فقط پوله که حرف اول رو میزنه...
گرچه مثل اینکه همیشه پول حرف اول رو میزده ما کوچیک بودیم حالیمون نبود.
خلاصه فیلم، فیلم قشنگیه (طنز پیش پا افتاده) اما
اما اکبر عبدی لغت گزینش رو خوب معنی کرد.
اخراجیها توی مملکت ما خیلی بیشتر از اینهایی است که گفته شد. همه سرمایه دار ها، اقلیتهاو... اخراجی های ما هستند. خسته ام در اولین فرصت این بحث رو مفصل باز میکنم
87/07/09
ایستاده ام اینجا!
بر عبور نازک زمان
و شاد ترین غصه ام گذر زمان است
و غم انگیز ترین شادیم
ماندن در این لحظات
به کجا بگریزم؟
که هر دو قطب مرا به آغوش می کشند
87/07/09
با هیاهو آمدی...
آرام و بی صدا رفتی
آنقدر آرام
که نمی دانم شب بود یا روز
زمستان بود یا بهار؟
اما خوب می دانم
آنقدرگریستم، که یادت غرق شد...
87/07/08
ناگفتههايي از زبان فارسي
آیا ميدانستید
برخیها واژههاي زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی ميدانند؟
آسانسور، آلیاژ،
آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین،
پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار،
دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان،
زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول،
سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ،
شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو،
کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست،
کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور،
کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه،
لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت،
مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین،
مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال،
هالتر، هورا و بسیاری از واژههاي دیگر.
پیژامه: همان « پایجامه» فارسی است که اکنون در زبانهاي انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار ميرود و آنها مدعی وام دادن آن به ما هستند.
واژههاي
فراوانی در زبانهاي عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و
بسیاری از فارسی زبانان آن را نميدانند. از آن جملهاند:
کیوسک
که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریباً همة زبانهاي
اروپایی هست.
شغال
که در روسی shakal، در فرانسوی chakal،
در انگلیسی jackal و در آلمانیSchakal
نوشته ميشود.
کاروان
که در روسی karavan، در فرانسوی caravane،
در انگلیسی caravan و در آلمانی Karawane
نوشته ميشود.
کاروانسرا
که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail،
در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei
نوشته ميشود.
پردیس
به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و
در آلمانی Paradies نوشته ميشود.
مشک
که در فرانسوی musc، در انگلیسی musk و
در آلمانی Moschus نوشته ميشود.
شربت
که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و
در آلمانی Sorbet نوشته ميشود.
بخشش
که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته
ميشود و در این زبانها معنی رشوه هم ميدهد.
لشکر
که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته ميشود و در این زبانها
به معنی ملوان هندی نیز هست.
خاکی
به معنی رنگ خاکی که در زبانهاي انگلیسی و آلمانی khaki
نوشته ميشود.
کیمیا
به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته ميشود.
ستاره
که در فرانسوی astre در انگلیسی star و
در آلمانی Stern نوشته ميشود. Esther نیز
که نام زن در این کشورهاست به همان معنی ستاره است.
آیا
ميدانستید که اصل و نسب برخی از واژهها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژهها
عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده
است؟ به نمونههاي زیر توجه کنید:
زِ
پرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار
زمان قزاقهای روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان ميافتاد
دیگران ميگفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و
بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
شِر
و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستونی:
پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و
بوستونی ميگفتهاند.
اسکناس:
از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به
معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی:
از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه
به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
نخاله:
یادگار سربازخانههاي قزاقهاي روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و
گستاخ ميگفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد
نخور هم استفاده کردهاند
87/07/08
کاریکاتوری که برای هیچکس توهین آمیز و برخورنده نیست

87/07/08
تضاد، تقابل تي شرت در روز قدس تهران 87

87/07/08
پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است
87/07/07
برای تو - دل سوز ترینهای من
زیر آوارٍ مصیبت... یا که بارون، با توام
دل به دریا زدم و... کاری به دنیا ندارم!
تو سکوتٍ سنگیٍ دنیا غزل خون با توام
هر چی تنهاتر بشی، دنیا تو رو کمتر میخواد
خودت اون وقت میبینی... چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا، که تو رو رها کنم
تو هجوم سختی ها... ببین چه آسون با توام
تو زمستون سیاه و سینه سوزٍ روزگار
سخته باور... مثل جنگل، تو بهارون با توام
غرقٍ موج عشقتم... هرجا بری، باهات میام
تو سکوت برکه و خروش کارون با توام...
87/07/07
تنها اندکی از قلبم مانده
ما که با هم این حرفها را نداریم...
آتشش بزن
تو به گرمای قلب من عادت کردهای
87/07/05
ماجرای استعاره

ماجرای استعاره Metaphor که در دانشگاه میخوندیم عملا برام جا افتاد. به عکس نگاه کنید...
روی مقوا نوشته:
من هم مثل اوباما هستم . او رای میخواهد من هم پول.
تذکر:
شعار اوباما در انتخابات we want change است. (تغییرات لازم داریم!)
اما این آقای گدای محترم I want change (من پول خرد میخواهم، است)
ماجرای استعاره است.
برید از گدا یاد بگیرید.
87/07/04
دیگری جواب داد: خوب ایران از نظر اقتصادی بلوکه است و تحریم. برای همین متاثر نمیشه از دنیای آزاد اقتصادی!
نفر بعدی: مثال:
- من کسی هستم که حتی رییس جمهور نمی تونه منو برکنار کنه...
- مگه تو چه کاره ای؟
- بیکار
نفر اول: دکتر علیرضا ن و ر ی زاده
نفر دوم: دکتر محسن سازگارا
نفر سوم: مجری VOA
نتیجه: فکر نکنین با دسته ی کورها طرف هستید. ماهواره، اینترنت، ایمیل و تلویزیون خیلی وقته اختراع شده.
متشکرم.
87/07/04
آزادی عقیده.مساوات در بر خورداری.امنیت و آزادی و ...
چه جالب!!!! هیچ قانونی برای عشق نیست...
این یعنی بشر حق عاشق شدن نداره؟
87/07/04
87/07/04
87/07/04
خوشبختی
87/07/04
real love
87/07/02
ای دوست - محمد علی بهمنی
اينسان نمييابي زمن حتي نشان اي دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا مي زن
تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست
در اتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردي مكن با اين چنين اتش به جان اي دوست
گفتي بخوان ,خواندم ,اگرچه گوش نسپردي
حالا كه لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست
من قانعم ان بخت جاويدان نمي خواهم
گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست
يا نه ,تو هم با هر بهانه شانه خالي كن
ازمن , من اين بر شانه ها بار گران اي دوست
نا مهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست
ان سان كه مي خواهد دلت با من بگو اري
من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست
محمد علي بهمني
87/07/02
مجسمه تنبیه

87/07/02
87/07/01
عکس روز


