خانم سوند رومی متولد 1363 در شیراز بوده و همکلاسی ما در رشته مترجمی خبر.
از دست رفتن ایشان موجب غم و اندوه ما و بسیاری از دوستانش گردید.

این فقدان را از طرف خودم و همه بچه های مترجمی خبر دانشکده خبر به خانواده محترم ایشان تسلیت می گویم.
میخواستم عکسی هم از ایشان در این وبلاگ بگذارم اما چون اجازه ای نداشتم این کار را نکردم. روحش شاد.
يلدايتان مبارك باشد.
براي منِ از دست رفته دعا كنيد.
طلب آرامش كنيد و سلامتي براي خودتان، خانواده و آن آخر ها: من
چگونه باورم آید که رفتی از برم ناگه
دلم خون شد ز تنهایی بیا تا در برت گیرم
زمانی سخت پیدا شد جدایی ها میان ما
کنون ماتمگهم خالی است بیا تا در برت گیرم
پدر ای نور چشمانم چرا رفتی بدور از ما
دلم خون شد زتنهایی بیا تا در برت گیرم
تو رفتی و گذشت از ما٬ هر انچه بودی و کردی
کنون جایت بود خالی بیا تا در برت گیرم
زمانی ارزو کردم که مهمانم شوی تنها
بیا ای نور چشمانم که تنها در برت گیرم
فراق تو وجودم ذره ذره اب می سازد
تویی مرحم برای درد بیا تا در برت گیرم
مرا شوق و شراری بود برای دیدن رویت
هزار افسوس اینک من مزارت در برم گیرم
مزارت سرد چون قلبم که بی تو از طپش افتد
نفس هایت کجا رفتند٬ بیا تا در برت گیرم
کنون منزلگهت گور است و خاک سرد
مرا مهمان نما اکنون که تنها در برت گیرم
شاعر: سرکار خانم مهوش نرگسی 3/10/70
شعر : <<<آقاي نخست وزير>>>
شاعر : <<<برتولت برشت>>>
مترجم : <<<دکتر شاهکار بينش پژوه>>>
آقاي نخست وزير مشروب نمي خورد
آقاي نخست وزير دود نمي کشد
آقاي نخست وزير در خانه اي حقير اقامت داردولي بيچارگان حتي خانه ي حقيري هم ندارند .
کاش گفته مي شد :
آقاي نخست وزير مست است
آقاي نخست وزير دودي استاما حتي يک فقير ميان مردم نيست .
برای توضیح این عنوان ابتدا باید شرحی در خصوص اصطلاح "وام گیری" ارائه دهم:
در این فرایند هر زبان، بر حسب نیاز های خود، واژه هایی از زبانهای بیگانه به وام میگیرد. این وام گیری نه تنها به خودی خود خطری برای زبان نیست بلکه به غنای آن نیز می افزاید.
با این وجود اگر ورود واژه های بیگانه به انبوه باشد یا اگر هرواژه به همراه مشتقات و ترکیبات خود در زبان نفوذ کند ممکن است ساخت واژگان را تدریجا تغییر دهد و اشتقاق واژه ها در زبان وام گیرنده تابع زبان وام دهنده شود مثلا: واژه ی نزاکت که از روی نازک فارسی و فلاکت که از روی فلک زدگی در فارسی ساخته شده است. نفوذ زبانهای خارجی آنجا باعث نگرانی است که دگرگونی های ساختی به وجود آورد یعنی در دستور زبان نفوذ کند. مثلا امروزه فارسی زبان باید نشانه های جمع عربی را نیز بیاموزد از جمله جمع به (ون) مانند: اجتماعیون، اعتدالیون و جمع به (ین) مانند: معلمین، مورخین. این شیوه ی جمع حتی به واژه های فارسی نیز سرایت کرده است مانند: بازرسین، داوطلبین و همچنین کاربرد جمع مکسر عربی در برخی از واژگان فارسی مانند: دهاقین، اساتید، دراویش...
با همه ی این احوال عربی تا آنجا که امکان داشته در زبان فارسی تاثیر کرده و بعید است که در آینده بیش از این تاثیر کند. خطری که اکنون زبان فارسی را تهدید میکند از جانب زبانهای غربی است و آنهم نه در زمینه ی واژگان عاریتی بلکه در زمینه ای دیگر.
وامگیری دو صورت کاملا متمایز دارد:
وامگیری آشکار و آگاهانه مانند هزاران واژه ای که زبان فارسی از زبانهای دیگر به عاریت گرفته است که در گذشته به آنها (الفاظ دخیل) می گفتند و امروزه آنها را (واژه های عاریتی) می نامند.
صورت دیگر پدیده ی جدید تری است که کمتر مورد توجه ادیبان قرار گرفته است و به اصطلاح به آن (گرته برداری) می گویند.
در گرته برداری بر خلاف واژه های عاریتی، عین کلمه را از زبان خارجی نمیگیرند بلکه صورت ترکیبی کلمات یا اصطلاحات را به اجزای سازنده اش تجزیه می کنند و به جای هر کدام از این اجزا معادلی را که از پیش در زبان وام گیرنده موجود است می گذارند مانند: سیب زمینی که به ازای اصطلاح فرانسوی pomme de terre به کار رفته است.
وجوه مختلف گرته برداری:
1- گرته برداری از اصطلاحات و ترکیب ها:
اصطلاحات و ترکیبات یا به صورت واژگان عاریتی وارد زبان می شوند مانند: کارت پستال، کودتا، التیماتوم. و یا به صورتی که آنرا گرته برداری می نامیم. گرته برداری در واقع ترجمه ی لفظ به لفظ است و عبارت خارجی با حفظ ترتیب اجزاء خود وارد زبان می شود مانند:سیب زمینی، راه آهن، زیر دریایی، بادام زمینی و آسمان خراش. این ترکیب ها از نظر ادیبان و زبانشناسان نه تنها مردود نیست، بلکه مهمترین راه برای گرفتن اصطلاحات جدید و حتی بهترین شیوه ی مبارزه با هجوم الفاظ بیگانه به شمار میرود.
2- گرته برداری معنایی:
هر لفظی در هر زبانی معمولا معانی متعدد و مختلفی دارد و به ازای هر کدام از این معانی نیز معمولا لفظ های مستقل و متفاوتی در زبان های دیگر وجود دارد که مترجم در هرمورد باید یکی از آنها را که به منظور نویسنده نزدیکتر است انتخاب کند. حال اگر مترجمی دو یا چند معنای مختلف از یک لفظ بیگانه را در زبان خود به لفظ واحد ترجمه کند اصطلاحا می گویند گرته برداری معنایی کرده است. مثلا کلمه ی ( جبهه) که از زبان عربی وام گرفته شده است در فارسی به معنای پیشانی و توسعا به معنای (قسمت پیشین هر شیء نسبتا بزرگ) به کار رفته است. در این معنی مواجه است باواژه ی front فرانسوی که به معنای دیگری نیز در این زبان به کار می رود (صف مقدم سپاهیان در میدان جنگ) و توسعا (منطقه ای که در آن دو طرف متخاصم مشغول جنگیدن اند). که معنای اخیر از سالیان پیش با همان لفظ جبهه به فارسی منتقل شده است.
اما گرته برداری معنایی، غالبا به روح زبان لطمه میزند؛ مخصوصا در مواردی که لفظ مناسب دیگری برای بیان آن در زبان وجود داشته باشد.
بها دادن:
این اصطلاح به معنای (ارزش گذاشتن) و (اهمیت دادن) رواج حیرت آوری یافته است مثلا:
-ما به تکامل فکری بشر بها می دهیم
-نباید به سخن این یاوه گویان بها داد
در کنار این اصطلاح (پربها دادن) و (کم بها دادن) که مطلقا یاوه و بی معنی است در زبان ها جا افتاده است مثلا:
-هنر مندان به ابداع و ابتکار، پر بها می دهند
به جای آنکه بگویند: -به ابداع و ابتکار اهمیت می دهند
بها دادن در فارسی فقط به معنای (قیمت را پرداختن) است.
گسترش نفوذ دامنه ی گرته برداری معنایی ممکن است باعث آشفتگی مفاهیم شود و اهل زبان از فهم سخن یکدیگر عاجز بمانند.
3- گرته برداری نحوی :
پایه ی زبان، نحو است. امروزه زیانبارترین تاثیر زبانهای بیگانه را در نحو فارسی می توان دید و اگر تغییراتی در نحو زبان روی دهد، شالوده ی آن زبان تغییر می کند.
جمله های زیر بر گرته برداری غربی ساخته شده است:
-تکنولوژی میرود که چهره ی زمین را به کلی دگرگون سازد. (بجای تکنولوژی نزدیک است که...).
-تو مرا نمی فهمی. (بجای تو حال مرا یا حرف مرا نمی فهمی).
-نه آینده و نه تاریخ معیار تکامل نیستند. (بجای نه آینده معیار تکامل است نه تاریخ).
گرته برداری نحوی بر ساخت جمله وارد میشود و شیوه ی آنرا تغییر میدهد. در صورت استمرار این دگرگونی بیم این هست که به نامفهوم شدن زبان بیانجامد. مثلا فعل اندیشیدن یا فكر کردن را با حرف اضافه ی (به) بکار میبریم مثلا: (من به تو فکر میکنم)، در این مورد عینا گرته برداری از زبانهای غربی است. جعل حروف اضافه از محدوده ی یک واژه تجاوز نمی کند، بنابر این همیشه تغییر اساسی در ساخت جمله روی نمی دهد اما مورد دیگری از جعل و استعمال حرف اضافه هست که جمله بندی فارسی را به سیاق جمله بندی زبانهای فرنگی بکلی دگرگون می سازد و آن به توسط و مترادف های دیگر آن است: (به)وسیله ی، (به)واسطه ی، از طریق، از جانب و...( که معادل par در فرانسه و by در انگلیسی است). مثلا در نوشته ی یکی از فضلای زبان فارسی این عبارت آمده است:
_عبور کوه توسط پرندگان. بجای عبور پرندگان از کوه.
این جمله بندی نه تنها در فارسی معمول نبوده بلکه ابهام نیز بوجود می آورد. مثلا در این عبارت:
_خانه توسط احمد خریده شد.
معلوم نیست که آیا احمد خانه را خریده است یا دیگری با وساطت احمد آنرا خریده است.
در پایان این سوال را از شما خواننده ی گرامی دارم که چرا گذشتگان فارسی زبان ما با وجود اینکه صیغه ی فعل مجهول نیز داشته اند جمله هایی نظیر (موش توسط گربه خورده شد) بکار نمی بردند؟
آخرین و دقیق ترین منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی
توسط اساتید دانشگاه های تهران
نظریه های ترجمه:
Hatim, Basil and Jeremy Munday. Translation: An Advanced Resource Book (Part A).
London: Routledge, 2004. Offset by Rahnama Publication.
Larson, M. L. Meaning-Based Translation: A Guide to Cross-Language Equivalence.
New York: University Press of America, 1984.
Mollanazar, Hussein. Principles and Methodology of Translation.
Tehran: SAMT, 1997.
Munday, Jeremy. Introducing Translation Studies (Chapters 1–4).
London: Routledge, 2001. Offset by Yalda Qalam.
Newmark, Peter. A Textbook of Translation.
فرحزاد، فرزانه. مجموعه مقالات دو هم اندیشی ترجمه شناسی (بخش اول). انتشارات یلدا قلم، 1383
زبانشناسی:
Fromkin, Victoria and Robert Rodman. An Introduction to Language, 4th Edition.
USA: Dryden Press, 1988.
Yule, George. The Study of Language, 2nd Edition.
افراشی، آزیتا. ساخت زبان فارسی. تهران: انتشارات سمت، 1386.
ساخت مقابله ای زبان:
Keshavarz, Mohammad Hossein. Contrastive Analysis and Error Analysis.
Tehran: Rahnama Publication, 1999.
Zia’Hosseini, Mohammad. Contrastive and Error Analysis.
Rahnama Publication or Azad University Press (South Branch).
واژه شناسی:
تجویدی، غلامرضا. واژه شناسی انگلیسی. تهران: انتشارات سمت.
شقاقی، ویدا. مبانی صرف واژه. تهران: سمت، 1386.
کلباسی، ایران. ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.
فنون ترجمه:
Farahzad, Farzaneh. Translating Advanced English Texts I.
Tehran: Payame Noor University, 1374.
Khazaeefar, Ali. A Textbook of Literary Translation.
Tehran: SAMT, 1382.
Manafi Anari, Salar. An Approach to English Translation of Islamic Texts I.
Tehran: SAMT, 1999.
Manafi Anari, Salar. An Approach to the English Translation of Literary and Islamic Texts II.
Tehran: SAMT, 2001.
Raee Sharif, Masoud. Translation of Legal Correspondence and Deeds I.
Tehran: SAMT, 2007.
Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts I.
Tehran: Payame Noor University, 1374.
Tajvidi, Golamreza. Translating Journalistic Texts II.
Tehran: Payame Noor University, 1376.
Tajvidi, Golamreza. Translating Texts in Politics.
فرحزاد، فرزانه. نخستین درسهای ترجمه. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1369.
شعر مرگ قو در سال 1349 توسط دکتر حمیدی سراییده شد و در همان سالها عباس مهرپویا آنرا اجرا نمود که سالها بعد حبیب هم آنرا اجرا کرد که به آن حلاوت پیشین، البته نبود.
با تشکر از استاد بنده جناب آقای دکتر اسماعیل(سعید) اریب بدلیل در دسترس قرار دادن ترجمه ی شعر.
مرگ قو
The death of the swan
شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
When dying,I have heard the beautiful swan
فريبنده زاد و فريبا بميرد
dies as beautifully as she's born
شب مرگ تنها نشنيد به موجي
On the night of her death, atop a swell seats she alone
رود گوشه اي و دور و تنها بميرد
In to remote corner retries she, in order to die alone
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شمع
In that same corner, sings she so many songs
که خود در ميان غزلها بميرد
Till amid the songs she dies
گروهي برآنن که مرغ شيدا
some do believe this amorous bird dies
کجا عاشقي کرد آنجا بميرد
Where she first made love
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
On the night of her death, she, out of fright, harries there
کز مرگ غافل شود تا بميرد
Where she becomes unaware of the DEATH so to die
من اين نکته گيرم که باور نکردم
Disbelieve though I this point,
نديدم که قويي به صحرا بميرد
Never have I heard in the desert that swan dies
چو رودي ز آغوش دريا برآمد
One day merges she out of the sea
شبي هم در آغوش دريا بميرد
one night like wise in the lap of the sea she dies
تو درياي من بودي آغوش باز کن
You've been my sea , hold out your arms
که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد
For this beautiful bird is going to die
کتاب اشک مهتاب
شاعر: دکتر مهدی حمیدی شیرازی
مترجم: آقای بهروز عزب دفتری
سال:1349
یک خانم و همسر میلیونرش از برج نیمه سازشان بازدید می کردند که یک کارگر آن زن را دید و فریاد زد: "مرا به یاد میاوری؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی بودیم ."
در راه بازگشت به خانه شوهر به طعنه با همسرش گفت: " شانس آوردی که با من ازدواج کردی وگرنه الآن زن یک عمله و کارگر شده بودی."
همسر پاسخ داد: " بر عکس، تو باید قدر ازدواج با من را بدانی. وگرنه الآن او میلیونر بود ، نه تو."
نتیجه:
یک ضرب المثل چینی می گوید: " یک حرف می تواند ملتی را خوشبخت یا نابود کند".
بسیاری از روابط به دلیل حرف های نابجا گسسته می شوند. وقتی یک زوج خیلی صمیمی می شوند دیگر ادب و احترام را فراموش می کنند. ما بدون توجه به اینکه ممکن است حرفی که می زنیم طرف را برنجاند هرچه می خواهیم می گوئیم.
در اکثر مواقع چنین بگو مگوهایی تخم یک رابطه بد را می کارد. مثل یک تخم مرغ شکسته، که دیگر نمی توانید آن را به شکل اول در بیاورید.
خورشید خانم
Luna
پشت ديوار شب يه راهي داره…
Beyond the night, there's a pass
كه ميره يه راست در خونه ي ستاره…
Going straight into stars' trass
چهار قدم از ور دل ما كه رد شي
Cross our heart less than less
مي بيني ماه شب چهارده داره…
You'll see the Lunar, yes
خورشيد خانم ابروش رو ور ميداره
Sol's decking out Luna's ness
بيا بريم اونجا كه شباش بوي تو باشه تو هواش
Let's mog paradise to smell your redolences
باد كه مياد رد شه بره بريزه سرش ستاره هاش
Wind would pass to affuse stars upon her vertex
وقتي مياي قشنگترين پيرهنت رو تنت كن
Endue your best shirts, when you come
تاج سر سروريت رو سرت كن
Coronate your lording Crown
چشماتو مست كن همه جا رو بشكن الا دل ساده و عاشق من
Besot your eyes, smite every heart but my naive lover one
قبله يعني حلقه ي چشم مستت
Kiblah is your coquet eye's aura
ضريح اونكه دست بزنم به دستت
Shrine means I touch your hand
جاي دخيل پامو ببند تو خونت
Clog me to your heart like a votive jess
به جاي مهر سرمو بزار رو شونت
Put my head in your shoulder to pray
حكايت
دو درويش خراساني، ملازم صحبت يكدگر سياحت كردندي، يكي ضعيف بود كه به هر دو شب افطار كردي و آن دگر قوي كه روزي سه بار خوردي. قضا را بر در شهري به تهمت جاسوسي گرفتار آمدند و هر دو را به خانه كردند و درش به گل بر آوردند.بعد از دو هفته معلوم شد كه بي گناهند، در بگشادند. قوي را ديدند مرده و ضعيف جان به سلامت برده. در اين عجب بماندند. حكيمي گفت خلاف اين عجب بودي، كه آن يكي بسيار خوار بود، طاقت بي نوايي نداشت، هلاك شد، و آن ديگر خويشتندار بود، بر عادت خود صبر كرد و به سلامت بماند.
چو كم خوردن طبيعت شد كس را چو سختي پيشش آيد، سهل گيرد
و گر تن پرورست اندر فراخي چو تنگي بيند، از سختي بميرد
An anecdote
Two Khorasani dervishes who were bosom friends were traveling together. One was infirm and broke his fast every two days and the other was robust who ate three meals daily. Accidently, they were apprehended in the entrance of a city for espionage and they were imprisoned in a room and sealed the door by mud. Their innocence was discovered after two weeks, the door was opened. The robust one was found dead and the infirm one alive. They were wondered about it. A sage said the opposite would be more stunning, because greedy one could not stand the indigence and died, the infirm one who was self controlled could stand the predicament and survived.
If it turns to an habit eating scanty
It'll be easy when happens asperity
If someone is greedy in plenty,
He will be dead in droughty
...Get used to not to get used to
Without you
On a moonlit night,
My thoughts aflight,
I visited that alley again.
My body,
transformed into eyes,
Craved to actualize,
Another meeting with you, in vain.
Sweet anticipation,
Of love's rejuvenation,
Overflowed
My mortal cup.
In that sacred locality
Outside all reality,
The crazed lover with me
Caught up.
Your black eyes,
Full of mystery,
Full of the elixir of life,
Enchanted me. What magic, what strife!
The sky was clear,
The night calm,
Luck happy,
Time tame.
I recall you say, "Avoid this love.
Heed the current,
The mirror of transient life.
"Today my looks,
Whose tomorrow,
Would please you most, my dove?
"Forget me." You said.
"Leave this town a while,
Preserve that God-given smile."
But,
"Avoid your love, I shall not," I said.
"I will not, till dead."
"You are the hunter," I said. "I'm the game,
Forcing my way into your trap
To make me tame.
"I shall not abandon you
I will not go away,
Not until you do the same."
Reminding me of the response I never received.
Sadness engulfed me,
I persisted.
I did not leave.
That night,
The next night,
All my nights,
Joined the darkness that only nights perceived.
عروسک
با تو ميشد كه صدام همه جا رو پر كنه تا قيامت اسم ما همه جا رو پر كنه
اما خيلي دير دونستم تو فقط عروسكي كور و كر، بازيچه ي باد مثل يك بادبادكي
نه يك دست، رفيق دستام نه شريك غم بودي واسه حس كردن دردام خيلي خيلي كم بودي
شهر بي عابر و خالي شهرِ تنهاييِ من بود لحظه ي شناختنِ تو لحظه ي تموم شدن بود
مگه ميشه از عروسك شعر عاشقونه ساخت ؟ عاشق چيزي كه نيست، شد ؟ روي دريا خونه ساخت؟
تو كه رفتي همه ی ثانيه ها سايه شدند
All the seconds are shadows, when you bye
سايه در سايه ی آن ثانيه ها خواهم مرد ..
Pursuing them like a shadow, I will die
اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید ممکن است داستان زیر به شما کمک کند:
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.
این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستاییها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون!...
به والاستریت خوش آمدید!!!
من خودم بودم و یک حس غریب، که به صد عشق و هوس می ارزید...
پس چه شد؟
پس چه کرد؟ دام تو بر من
There is no dawn to our morning



Take care about what you are saying to your friends. It's critical to watch your tongue
?Do you like to annoy them by your bitter speeches
?It shall not be like this
?Am I right or not

Year of collapse, Year of subtile, Year of desertion and waiting
فصل شکفتن فلز، سال سیاه دوهزار
Metal bursting stound, the sable year 2000
سال سقوط عاطفه، تا بینهایت زیر صفر
Year of sentiment's collapse, drying in ultimate subzero
نهایت معراج ذهن، اندیشهی تفسیر صفر
Mind's outrance of ascension: Zero's interpretation idea
تو ذهن ماشینهای سرد، معنای عشق و احتیاج
The meaning of Love and Need, It's a bootless pain
روی نوار حافظه، یعنی یه درد بیعلاج
In the punch card of cold machines
سال به بنبست رسیدن، پنجه به دیوار کشیدن
Year for deadlock, scratching the wall
از معنویت گم شدن، تن به غریزه بخشیدن
Spirituality lost, accede to the instinct
قبیله یعنی یه نفر، همخونی معنا نداره
Tribe means only One; consanguineous does not mean anything
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره
Correlation is future's non-interpretable dream
سال سقوط سال فرار، سال گریز و انتظار
Year of collapse, Year of subtile, Year of waiting and desertion
پاییز تلخ و بیبهار، سال سیاه دوهزار
Springless bitter fall, the sable year 2000
سالی که خون تو رگها نیست، قلب فلزی تو سینهست
A year that there are bloodless vessels , metallic heart in the chest
وقتی که تصویر زمان، شکستگی آینهست
When the Time's image is the mirror breakdown
قبیله یعنی یه نفر، همخونی معنا نداره
Tribe means only One; Consanguineous does not mean anything
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره
Correlation is future's non-interpretable dream
تو اون روزایی که میاد، کسی به فکر کسی نیست
In those coming days, No body cares about anybody
هرکی به فکر خودشه، به فکر فریادرسی نیست
Everybody is self concerned, not even dreaming redresser
همه به هم بیاعتنا،
حتی به مرگ همدیگه
All of them are reckless, even to their death
کسی
اگه کمک بخواد کی میدونه اون چی میگه
If someone needs help, who know what does he say?
توی کتابای لغت، سفیده برگا همیشه
All of the leaves are clean in dictionaries forever
نه دشمنی، نه
دوستی، هیچی نوشته نمیشه
Neither enmity nor friendship, none will be written
این ناگزیره واسه ما، سیر صعودی تا سقوط
It's inevitable for Us :an ascending grow toward falling
همیشه قصهی
صدا، تمومه با حرف سکوت
Sound's story always ends to Silence
وقتی که آیینهی
عشق سیاه بشه زیر غبار
When the Love's mirror turn to be lurid under the mist
وقت
طلوع فاجعهست، میرسه سال دوهزار
In the moment tragedy will rise, year 2000 is coming by...
یک
ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بود و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو
رد کرده...
به عادت دیرینهی
ایرانیها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه
به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف
میکنه...
پليس میآد و اول با رانندهی فرانسوی
صحبت میکنه و بعد میآد سراغ ایرانیه و بهش
میگه:
ترجمه شعر دچار مشکلات زیادی هست که خودم تا سه روز دیگه کمترش خواهم نمود اما اشتباهات به صفر نخواهد رسید
بن بست
Dead-end
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
The road path ends to dead-end some times
گاهی تمام حادثه از دست می رود
The whole occurrence will be missed some times
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
The guy who pretends to wisdom some times
در راه هوشیاری خود مست می رود
Passed balmy in the road of his wisdom
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
A stranger who deeply put hair on the chest some times
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
when the sad broken heart passes flawy
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
the very first he started with the love rune Although
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
At the end he will go against what he said
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
The lover is going to tumult some times
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
Will go When the love battle's dust let up
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
Here some one decide for herself
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
The others ever go followingly
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
Oh from a parvenu's haughtiness
وقتی میان طایفه ای پست می رود
When He goes among servile persons
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
However it is ludicrous contains bitter laughters
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
We will get the government we deserve
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
These moments which worth our bend stature
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
Wayless persons simply arrive to their destination
اما مسیر جاده به بن بست می رود
But the road path ends to dead-end
Chess
سفیدی خیال تو را
Many Times, I have drawn the whiteness of
بارها در خیالم کشیده ام
your dream in my mind...
سیاه و سفید
Black and White
تنهایی را بارها
Oftentimes, I have lost Loneliness
در حضور تو گم کرده ام
in your presence
سیاه وسفید
Black or White
رخ تو سفید
Your white Castle
اسب های سیاه و من
Black Horses and I
سیاه و سفید
Black or White
من در همان حرکت اول مات تو شدم
I was just checkmated in your very first movement
و بی خیال ناپلئون٬
Do not ever mind about Napoleonic risk
همه چیز را بهم ریختم
and I busted everything up
ع.فراهانی
ناچیزتریم از دانه ای
اما ای کاش
به درختی ختم شویم
At the beginning
We are much meager than a seed
But if conj
Grow as a tree

The Road Not Taken
TWO roads diverged in a yellow wood,
And sorry I could not travel both
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other, as just as fair,
And having perhaps the better claim
Because it was grassy and wanted wear;
Though as for that, the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black.
Oh, I marked the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way
I doubted if I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I,
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference
نامردی، شاید....
در بستر مردی زاده شد..... که خیانت!.... تمام مردانه اش را.... به زنجیر کشید!!! نامردی.....شاید.... در میان دامن زنی نطفه بست..... که قانون روزگار را..... بی پروا پاره کرد!!!
می آید.....
می رود.... با اینکه نیامده..... اما، نمی رود.... می بینی؟ خیالت هم خیال بازی دارد...با من!!!
این
کتاب شما را با زبان عامیانه لات و لوتها، و اراذل و اوباش خیابانی
آشنا کرده و بیش از 3000 اصطلاح و عباراتی را که آنها معمولاً در مکالمات
خود به کار میبرند، معنی کرده و به تصویر میکشد. در واقع تمام این کلمات
به صورت مصور نشان داده شدهاند تا خودتان بتوانید معنی و مفهوم آنها را
در دنیای خلافکاران انگلیسیزبان از نزدیک مشاهده کنید. این کتاب
میتواند ساعتها شما را به خود سرگرم ساخته و از خواندن آن لذت ببرید.

این یک دورهی دو مرحلهای برای کسانی است که میخواهند آزمون سطح زبان انگلیسی یا IELTS
را با موفقیت پشت سر بگذارند. سطح متوسطهی این دوره با این هدف تنظیم شده
است که نمرهی 4 تا پنج و نیم را کسب کرده و با تمرینات و فعالیتهایی که
ارایه گردیدهاند، مهارتهای لازم برای موفقیت در این آزمون را کسب کنید.
این دورهی فشرده بک انتخاب عالی برای آمادگی هر چه سریعتر و یک دورهی
30 تا 40 ساعتی است که میتواند شما را تا لحظهی آزمون قبراق و سرحال
نگاه دارد. این دوره شامل یک کتاب و سیدی است.
Chapter 01: The teaching of rhetoric to students of science and technology (plus contents/introduction) (PDF, 88 KB)
Chapter 02: An approach to the teaching of scientific English discourse (PDF, 73 KB)
Chapter 03: EST in theory and practice (PDF, 58 KB)
Chapter 04: The description of scientific language (PDF, 57 KB)
Chapter 05: Two types of communication exercise (PDF, 48 KB)
Chapter 06: Gradual approximation (PDF, 155 KB)
Chapter 07: Directions in the teaching of discourse (PDF, 57 KB)
Chapter 08: The deep structure of discourse and the use of translation (PDF, 54 KB)
Chapter 09: Approaches to discourse (PDF, 112 KB)
Chapter 10: Rules and procedures in discourse analysis (PDF, 44 KB)
Chapter 11: Interpretative procedures and the importance of poetry (PDF, 50 KB)
Chapter 12: The authenticity of language data (PDF, 39 KB)
Chapter 13: The process and purpose of reading (PDF, 40 KB)
Chapter 14: The simplification of use (PDF, 37 KB)
Chapter 15: The significance of simplification (PDF, 43 KB)
Chapter 16: Pidgin and babu (PDF, 49 KB)
Chapter 17: Linguistic insights and language teaching principles (PDF, 80 KB)
Chapter 18: The partiality and relevance of linguistic descriptions (PDF, 51 KB)
Chapter 19: Notional syllabuses (PDF, 28 KB)
Chapter 20: The communicative approach and its application (plus bibliography) (PDF, 99 KB)
ترانه آب دريا
بهروايت احمد شاملو
دریا خندید
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتی ِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا
خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
"خانم گاندي نخست وزير هند"

« The Weary Blues »
Droning a drowsy syncopated tune
Rocking back and forth to a mellow croon
.I heard a Negro play
Down on Lenox Avenue the other night
By the pale dull pallor of an old gas light
... He did a lazy sway
... He did a lazy sway
To the tune o' those Weary Blues
With his ebony hands on each ivory key
He made that poor piano moan with melody
!O Blues
Swaying to and fro on his rickety stool
He played that sad raggy tune like a musical fool
!Sweet Blues
Coming from a black man's soul
!O Blues
In a deep song voice with a melancholy tone
I heard that Negro sing, that old piano moan
Ain't got nobody in all this world
.Ain't got nobody but ma self
I's gwine to quit ma frownin
.And put ma troubles on the shelf
Thump, thump, thump, went his foot on the floor
He played a few chords then he sang some more
I got the Weary Blues
.And I can't be satisfied
Got the Weary Blues
And can't be satisfied
I ain't happy no mo
And I wish that I had died
And far into the night he crooned that tune
The stars went out and so did the moon
The singer stopped playing and went to bed
While the Weary Blues echoed through his head
He slept like a rock or a man that's dead
« آوازهخوان خسته »
ميشنيدم يه سيا
كه با زمزمهي آرومي خودشو تكون ميداد
آهنگ خفهي گرفتهي خوابآوري رو ميزد.
اون شب پايين خيابون « گنوكس »
زير نور كم سوي يه چراغ گاز كهنه
به آهنگ اون آوازاي خسته
آروم ميجمبيد
آروم ميجمبيد.
با سرانگشتاش كه به آبنوس ميموند
رو كليداي عاجي
از يه پيانو قراضه آهنگ درميآورد.
رو چارپايهي تقّ و لقّش
به عقب و جلو تكون ميخورد و
مث يه موسيقيدون عاشق
اون آهنگاي خشن و غمناكو
ميزد،
آهنگايي كه
از دل و جون يه سيا درمياد.
آهنگاي دلسوز.
پيانوش ناله ميكرد و
ميشنيدم كه اون سيا
با صداي عميقش
به يه آهنگ ماليخوليايي ميخوند:
"- و تو همه دنيا هيچكي رو ندارم
جز خودم هيچكي رو ندارم،
ميخوام اخمامو وا كنم و
غم و غصهموبذارم كنج تاقچه. "
دومب، دومب، دومب...
صداي پاش تو خيابون طنين مينداخت.
اون وخ
چند تا آهنگ كه زد يه چيز ديگه خوند:
"- من آوازي خسته دارم و
نميتونم خوش باشم.
آوازي خسته دارم و
نميتونم خوش باشم.
ديگه هيچ خوشي تو كارم نيست
كاشكي مرده بودم. "
تا دل شب اين آهنگو زمزمه كرد.
ستارهها و مهتاب از آسمون رفتن.
آوازهخون سيا آوازشو تموم كرد و خوابيد
و با آوازاي خستهاي كه تو كلهاش طنين مينداخت
مث يه مرده، مث يه تيكه سنگ به خواب رفت.