تبليغاتX

87/10/28

اقدام عجیب و سیاسی برنامه 20:30

یک سوال: آیا واقعا با دیدن این حجم برنامه خون و خونریزی و کشته و مرده و متلاشی شده و خون و بمب و کشتار و فاجعه و گریه و جیغ و ناله که سه هفته است بطور مداوم و در تمام بخشهای تلویزیون و درتمامی ساعت پخش میشود حالتان به هم نخورد؟

آیا بچه کوچک ما که تلویزیون نگاه میکند چیزی به جز خشونت می فهمد؟ آیا خودِ این صحنه ها برای کودکان مضر نیست؟ و آیا خود ما آدم نیستیم؟

سیاست هجوم دائمی به مغر افراد و کار کردن بر روی یک خبر که اصولا ربطی به ما ندارد چه محملی دارد؟؟؟؟

جدای این مطلب،  شب چهارشنبه 26/10/87 خبر 20:30 که یک برنامه کاملا سیاسی و 0% خبری است مصاحبه ای زنده با مدیران مسئول روزنامه های آفتاب یزد و اعتماد ملی و ایران داشته و از آنها پرسیده: " چرا کم به موضوع غزه پرداخته اید؟"

یکی نیست از صدا و سیما بپرسد مگر شما داروغه اید؟!

جوابیه ها را نگاه کنید:

پاسخ زیبای اعتماد ملی درباره این اقدام مبتذل صدا و سیما

پاسخ افتاب یزد به این اقدام خنده دار صدا و سیما

نامه اعتراضی مدیرمسئول روزنامه ایران به رئیس صدا و سیما
 

و حالا فیلم این اقدام :
دانلود

من نمی دانم انسان اگر بخواهد خفه شود هم باید جواب دهد؟؟؟

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 21 |  لینک ثابت   • 

87/10/27

تقویم - اردلان سرفراز

تقویم

شاعر: اردلان سرفراز

 تاریخ مرگ و ماتم است: تقویم کهنه روی میز

هر برگ آنرا پاره کن، میان شعله ها بریز!

باید قلم گرفت به دست،  تقویم تازه ای نوشت،

باید که تن نداد و رفت، به جستجوی سرنوشت

هر برگ این تقویم درد، روز دروغ و شیون است

تاریخ ما، حضور ما... در دستِ تو، دست من است

بر ما هر آنچه که گذشت،  تاریخ ما نبود و نیست

آغاز ما : عمر زمین،  با خلقت دنیا یکی ست

تا کی به فکر معجزه؟ در انتظار حادثه؟
سوار سرنوشت تویی...   پشت غبار حادثه،

تا کی به ظلمت گم شدن؟ جادو شدن؟ زانو زدن؟

خدا ندارد احتیاج:  به نذر تو ،  نیاز من

تقویم درد و تفرقه، ما را به عصرِ سنگ برد

این قومِ در خود گم شده

 از ذات خود، شکست خورد

این کهنه تقویم غریب،  تکرار تاریخ عزاست

بی ابتدا و انتهاست... نگو که شرح حال ماست

باید جهان را تازه دید،  رفت و به فرداها رسید،

برای یک آواز نو،  نباید انتظار کشید

به اعتماد دست هم،  باید گرفت از نو،  قلم،

دوباره خط زد و نوشت،

از ابتدا، قدم قدم

تاریخ مرگ و ماتم است

 این کهنه تقویم غم است

بی ترس دوزخ یا بهشت

 از زندگی باید نوشت!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/10/24

ژان پل سارتر

كتاب تهوع اثر ژان پل سارتر

لینک 1 دانلود «تهوع» ژان پل سارتر

لینک 2 دانلود «تهوع» ژان پل سارتر

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 10 |  لینک ثابت   • 

87/10/22

عشق براي تمام عمر

عشق براي تمام عمر

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: بايد ازتو عکسبرداري شود تا جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است...!
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 11 |  لینک ثابت   • 

87/10/20

زمستان - رامش




دستام دستام دو کفه دعا بود
حرفام حرفام اسم تو و خدا بود

چشمام چشمام به خاک سجده گاه بود

اشکام اشکام رفيق ناله هام بود


چشمای تو دونه شبنما بود
شبنم گل اشک همون چشا بود
حرفای تو رنگ گل حنا بود
نگاه تو ساده و بی ريا بود

افسوس افسوس
که اون روزا تموم شد
پاييز اومد هر چی که بود خزون شد
افسوس افسوس
ای داد ای دادا
گل های باغچه مردن
ياد ما رو با خود به خاک سپردن
ای داد ای داد

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

87/10/20

معجزه ی خاموش - ایرج جنتی عطایی

طعمِ خیسِ اندوه و اتفاق افتاده

یه آه، خدا حافظ،  یه فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا

حسی منو از من برد

یه سایه شبیهِ من پشت پنجره، پژمرد

ای "معجزه ی خاموش"،  یه حادثه، روشن شو

یه لحظه...    فقط یه آه

هم جنسِ شکفتن، شو

از روزنِ این کنجِ خاکستریِ پرپر

مشغول تماشایِ ویرون شدنِ من شو

برگرد به برگشتن

از فاصله دورم کن

یه، خاطره با من باش، یه گریه مرورم کن

از گُر گرِ بی رحمِ این تجربه یِ من سوز

پرواز رهایی باش

به ضیافتِ دیروز

به کوچه که پیوستی

شهر از تو،  لبالب شد

لحظه، آخرِ لحظه

شب، عاقبت شب شد

آغوشِ جهان، رو به دلشوره، شتابان بود

راهی شدنت حرفِ نقطه چین پایان بود...


آلبوم جدید داریوش - معجزه ی خاموش

Shatranj

Taghvim

Saate Shoom

Shabtab

Deltangam

Moejezeye Khamoosh

Hamdard

Tasvire Roya

Avaze Pariha

Rahi

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 12 |  لینک ثابت   • 

87/10/19

يكك سري ترجمه

   "A poor workman blames his tools.

    • متراف فارسی: «عروس نمی‌توانست برقصد، می‌گفت زمین کج است.»

·    "A bird in the hand is worth two in the bush."

  • مترادف فارسی: «سرکه نقد به از حلوای نسیه.»

·    "Absence makes the heart grow fonder."

    • مترادف فارسی: «دوری و دوستی.»

·    "A cat may look at a king."

  • مترادف فارسی: «به اسب شاه گفته یابو.»

·    "A chain is no stronger than its weakest link."

  • ترجمه: «استحکام زنجیر به اندازه ضعیف‌ترین حلقه آن است.» ویلیام شکسپیر در نمایش‌نامه ژولیوس سزار

·    "A coward dies a thousand times before his death. The valiant never taste of death but once."

  • ترجمه: «ترسو هزاربار پیش از مرگ می‌میرد. آدم نترس فقط یکبار مزه مرگ را می‌چشد.»
    • مترادف فارسی: «ترس برادر مرگ است.»
    • مترادف فارسی: «ترسو مرد!»

·    "A creaking door hangs longest." and "A creaking gate hangs long."

  • ترجمه: «دری که غژغژ می‌کند عمرش بیشتر است.»
    • مترادف فارسی: «اجل برگشته مي ميرد نه بيمار سخت.»

·    "Actions speak louder than words."

  • ترجمه: «صدای عمل رساتر از حرف است.»
    • مترادف فارسی: «به عمل کار برآید به سخندانی نیست.»

·    "Advice when most needed is least heeded."

  • ترجمه: «هرجا که پند و اندرز لازم آید، کمتر گوش شنوا است»

·    "A fool and his money are easily parted."

  • ترجمه: «احمق و پولش به راحتی از هم جداشدنی هستند»

مشابه فارسی:"تا ابله در جهانه، مفلس در نميماند"

·    "A fox smells its own lair first." and " A fox smells its own stink first."

  • ترجمه: «روباه بوی گندش را زودتر از دیگران استشمام می‌کند»
    • مترادف فارسی: «چوب را که بلند کنی، گربه دزده فرار می‌کند»

·    "A friend in need is a friend indeed."

  • ترجمه: «به هنگام نیاز، دوست واقعی شناخته می‌شود.»
    • مترادف فارسی: «دوست آن باشد که گیرد دست دوست// در پریشان‌حالی و درماندگی»

·    "After a storm comes a calm."

  • مشابه فارسی: «بعد از خشم پشیمانی است»

·    "After dinner sit a while, after supper walk a mile."

  • ترجمه: «بعد از نهار کمی استراحت کنید، بعد از شام یک کیلومتر راه بروید.»

·    "A good beginning makes a good ending."

  • ترجمه: «یک شروع خوب، پایان خوبی در پی دارد.»
    • خلاف فارسی: «خشت اول چون نهد معمار کج// تا ثریا می رود دیوار کج» مولوی

·    "A good man in an evil society seems the greatest villain of all."

  • ترجمه: «انسان نیک در جمع اشرار، شریرترین آن‌ها به نظر می‌رسد.»

·    "A good surgeon has an eagle's eye, a lion's heart, and a lady's hand."

  • ترجمه: «یک جراح خوب دارای چشمی همانند عقاب، دلی مثل شیر و دستی زنانه است.»

·    "A guilty conscience needs no accuser."

  • ترجمه: «یک وجدان گناه‌کار به سرزنش دیگران محتاج نیست»

·    "A jack of all trades is master of none."

  • ترجمه: «کسی که همه کار انجام می‌دهد استاد هیچ‌ کاری نیست.»
    • مترادف فارسی: « همه‌کاره و هیچ‌کاره.»

·    "A lie has no legs."

  • ترجمه: «دروغ پا ندارد.»
    • مترادف فارسی: «دروغگو تا در خانه‌اش.»

·    "A lie can be halfway around the world before the truth gets its boots on."

  • ترجمه: «حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، دروغ نیمی از جهان را دور زده است.» منسوب به وینستون چرچیل

·    "A little knowledge is a dangerous thing."

  • ترجمه: «دانش ناقص خطرناک است.»
    • مترادف فارسی: «نیم‌طبیب خطر جان، نیم‌فقیه خطر ایمان»
    • تمثیل: «دوکس دشمن ملک و دینند یکی پادشاه بی حلم و دیگری زاهد بی علم» سعدی
    • تمثیل: «آن‌که نداند رقمی بهر نام// به ز فقیهی که بود ناتمام» امیر خسرو

·    "A merry heart makes a long life."

  • ترجمه: «دل‌شاد بودن، عمر انسان را طولانی می‌کند.»

·    A miss by an inch is a miss by a mile.

  • ترجمه: «لغزش در عمل چه یک اینچ، چه یک مایل.»
    • مترادف فارسی: «آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب»

·    "A penny saved is a penny earned." منسوب به فرانکلین

  • ترجمه: «هر پول سیاهی که پس‌انداز شود، سودی است که کسب شده است.»
    • مترادف: «قطره قطره است وانگهی دریا»

·    "A person is known by the company he keeps."

  • ترجمه: «شخص به اطرافیانش شناخته می شود»
    • مترادف فارسی: «تو اول بگو با کیان دوستی// پس‌آنگه بگویم که تو کیستی» سعدی

·    "A picture is worth a thousand words."

  • ترجمه: «تصویر از هزاران جمله گویاتر است»
    • مترادف فارسی: «زلیخا گفتن و یوسف شنیدن// شنیدن کی بود مانند دیدن»

·    "A pot of milk is ruined by a drop of poison."

  • ترجمه: «یک بادیه پر از شیر به قطره‌ای زهر، فاسد می‌گردد»
    • مترادف فارسی: «يك بز گر همه گله را گر ميكند»

·    "A rolling stone gathers no moss."

  • ترجمه: «بر سنگ غلطان سبزه نروید»
    • مترادف فارسی: «که بر سنگ گردان نروید نبات» سعدی

·    "A sound mind in a sound body."

  • ترجمه: «مغز سالم در بدن سالم»
    • اصل لاتینی: «mens sana in corpore sano»
    • مترادف فارسی: «عقل سالم در بدن سالم است»

·    منسوب به بنیامین فرانکلین "A stitch in time saves nine."

  • ترجمه: «یک ضربه بموقع، باعث صرفه‌جویی در نه ضربه دیگر است»
    • مترادف فارسی: «یک ضربه کاری از ضربات بعدی جلوگیری می‌کند»

·    "All cats love fish but hate to get their paws wet."

  • ترجمه: «هر گربه‌ای ماهی را دوست دارد اما از اینکه پنجولش خیس شود بیزار است»

·    "All flowers are not in one garland."

  • ترجمه: «هیچ گلستانی تمام انواع گل‌ها را ندارد»
    • مترادف فارسی: «گل بی‌علت و بی‌عیب خداست» پروین اعتصامی

·    "All frills and no knickers.

  • ترجمه: «زینت فراوان، بدون شلوار»
    • مترادف فارسی: «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره»

·    "All good things come to an end."

  • ترجمه: «هرچیز خوبی به پایان می‌رسد»

·    "All hat and no cattle"

  • ترجمه: همه کلاه است، پیش‌بند وجود ندارد»
    • مترادف فارسی: «همه من هستند، هیچ‌کس نیم‌من نیست»

·    "All roads lead to Rome."

  • ترجمه: «همه راه‌ها به رم راه‌برند»
    • مترادف فارسی: «همه راه‌ها به رم ختم می‌شوند»

·    "All's fair in love and war."

  • ترجمه: «عدالت در دوستی و جنگ»

·    "All's well that ends well."

  • ترجمه: «همه‌چیز خوب، پایانش نیز خوب»
    • متضاد فارسی: «خشت اول چون نهد معمار کج// تا ثریا می‌رود دیوار کج» مولوی

·    "All that glisters is not gold."

  • ترجمه: «هرچه می‌درخشد طلا نیست»
    • مترادف فارسی: «هرچه می‌درخشد طلا نیست»
    • مترادف فارسی: «هر گردی گردو نیست»

·    "All things come to he who waits."

  • ترجمه: «هرکه صبر کند به همه چیز می‌رسد»
    • مترادف فارسی: «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»

·    "All work and no play makes Jack a dull boy."

  • ترجمه: «هم‌اش کار بدون سرگرمی، جک را به بچه‌ای خل تبدیل می‌کند»

·    "An apple a day keeps the doctor away."

  • ترجمه: «یک‌عدد سیب در روز، دکتر را دور نگه‌می‌دارد»

·    "An eye for an eye and a tooth for a tooth."

  • ترجمه: «چشم برای چشم و دندان برای دندان» انجیل عهد عتیق
    • مترادف: «چشم در عوض چشم و دندان در عوض دندان»

·    "Another man's poison is not necessarily yours."

  • ترجمه: «سم دیگران نباید الزامأ برای تو باشد»
    • مترادف لاتینی: "One man's medicine is another man's poison."
    • ترجمه: (داروی یکی، کشنده دیگری است)

·    "An ounce of prevention is worth a pound of cure."

  • ترجمه: «یک اونس پیش‌گیری بهتر از یک پاوند مداوا است»
    • مترادف فارسی: «چرم را تا سگ نبرده باید حفظ کرد»
    • مترادف فارسی: «گوشت را نباید دم چنگ گربه گذاشت»

·    "April showers bring May flowers."

  • ترجمه: «رگبار آوریل، باعث فراوانی گل در ماه مه است»

·    "Ask and you shall receive."

  • ترجمه: «سؤال کن تا بیابی»
    • مترادف فارسی: «پرسان پرسان می‌روند هنوستان»

·    "Ask me no questions, I'll tell you no lies."

  • ترجمه: «از من نپرس تا به تو دروغ نگویم»

·    "Ask no questions and hear no lies."

  • ترجمه: «نپرس تا دروغ نشنوی»

·    "As you make your bed, so you must lie in it."

  • ترجمه: «رختخوابت را که پهن کردی باید در آن هم بخوابی»
    • مترادف فارسی: «آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته»
    • مشابه فارسی: «خودکرده را تدبیر نیست»
    • مترادف فارسی: «خودم كردم كه لعنت بر خودم باد.»

·    "As you sow, so shall you reap."

  • ترجمه: «چوکاشتی باید بدروی»
    • مترادف فارسی: «چو جو کاشتی، جو حاصل آید»
    • مترادف فارسی: «هرچه بکاری تو، همان بدروی»

·    "A watched kettle (pot) never boils."

  • ترجمه: «کتری که موظب‌اش باشی هرگز نمی‌جوشد»
    • مشابه فارسی: «اگر خودم بالای سرش بودم پسر می‌زایید»

·    "A woman's work is never done."

  • ترجمه: «کار زن پایان‌پذیر نیست»
    • مترادف فارسی: «كار دختر نكردنش بهتر.»
    • بیتی از شعر: "A man may work from sun to sun, but a woman's work is never done"
    • ترجمه: (مرد اگر از طلوع تا به غروب در تلاش معاش دل‌بنداست// زن همیشه به کار ِخانه خویش چست و چالاک در جهداست»
    • مترادف فارسی: «کار کدبانو (کار منزل) تمام‌شدنی نیست»

·    "A woman needs a man like a fish needs a bicycle."

  • ترجمه: «یک زن به مرد همان‌قدر محتاج است که یک ماهی به دوچرخه» (طنز)

·    "A word to the wise is enough" (or "sufficient.")

  • ترجمه: «کلمه‌ای به دانا کفایت کند»
    • اصل لاتینی: «Verbum sapienti saepet
    • مترادف فارسی: «در خانه اگر کس است یک حرف بس است»

·    "A word spoken is past recalling."

  • ترجمه: «جمله‌ای که گفته شد قابل بازگشت نیست»
    • متراف فارسی: «تیری که رها شد به چله باز نگردد»

·    "Barking dogs seldom bite."

  • ترجمه: «سگی که پارس می‌کند، به ندرت گاز می‌گیرد»
    • مترادف فارسی: «سگ لاینده، گیرنده نباشد»

·    "Be careful what you wish for, you might just get it."

  • ترجمه: «چیزی را که برای دیگران آرزو می‌کنی ممکن است نصیب خودت شود»
    • مترادف فارسی: هرچه براي خود مي پسندي ، براي ديگران بپسند»

·    "Beauty is in the eye of the beholder."

  • ترجمه: «زیبایی در چشم بیننده است»
    • مترادف فارسی: «علف به دهن بزی شیرین است»

·    "Beauty is only skin deep, but ugly goes straight to the bone."

  • ترجمه: «زیبایی سطحی است اما زشتی تا استخوان نفوذ می‌کند»

·    "Beauty may open doors but only virtue enters."

  • ترجمه: «زیبایی درهای بسته را می‌گشاید اما فقط پرهیزگاران داخل می‌شوند»

·    "Beer before liquor, you'll never be sicker, but liquor before beer and you're in the clear."

  • ترجمه: «آبجو پیش از لیکور سالم نیست، اما لیکور پیش از آبجو سرحال‌آورنده است»

·    "Beggars can't be choosers."

  • ترجمه: «گدا، انتخاب‌کننده نیست»

·    "Better be alone than in bad company."

  • ترجمه: «تنهایی بهتر از بودن در جمع دوستان بد است»
    • مترادف فارسی: «دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد»

·    "Better to be thought a fool, than to open your mouth and remove all doubt."

  • ترجمه: «اگر به نظر ابله آیی، بهتر از آن است که دهانت را باز کنی و بلاهتت ثابت شود»

·    "Better late than never."

  • ترجمه: «تأخیر داشتن بهتر از هرگز نرسیدن است»
    • مترادف فارسی: «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است»

·    "Better safe than sorry."

  • ترجمه: «ایمنی بهتر از تأسف است»
    • مترادف فارسی: «چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني»
    • مترادف فارسی: «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد// دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست» سعدی

·    "Better the devil you know than the devil you don't."

  • ترجمه: «ابلیس آشنا بهتر از ناآشنا است»

·    "Birds of a feather flock together."

  • ترجمه: «پرندگان همجنس با هم پرواز می‌کنند»
    • مترادف فارسی: «کبوتر با کبوتر، باز با باز// کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز»

·    "Bitter pills may have blessed effects."

  • ترجمه: «داروی تلخ شفابخش‌تر است»

·    "Blood is thicker than water."

  • ترجمه: «خون از آب غلیظ‌تر است»
    • مترادف فارسی: «اول خویش، سپس درویش»

·    "Blood will out." (This has a parallel in Chaucer: Murder will out.)

ترجمه: «خون فوران خواهد کرد» بر اساس نقل‌قولی از شاسر: قتل برملا خواهد شد»

·    "Boys will be boys." A Latin proverb

  • ترجمه: «پسربچه، می‌خواهد پسربچه باشد»
    • اصل لاتینی: «Sunt pueri pueri, pueri puerilia»
    • ترجمه: «پسربچه، پسربچه است و می‌خواهد بازی‌های پسرانه کند»

·    "Brain is better than brawn."

  • ترجمه: «عقل، بهتر از زور بازو است»

·    "Bread is the staff of life."

  • ترجمه: «نان، قوت زندگی است»

·    "Breakfast like a king, lunch like a prince, dine like a pauper."

  • ترجمه: «صبحانه مانند یک شاه، نهار مثل یک شاهزاده، شام مثل یک فقیر»
    • مترادف فارسی: «صبحانه را تنها، ناهار را با دوستان و شام را با دشمنت صرف کن»

·    "Butter is gold in the morning, silver at noon, lead at night."

  • ترجمه: «کره در صبح مانند طلا، در ظهر مانند نقره، در شب مثل سرب است»

·    "Chance favors the prepared mind."

  • ترجمه: «بخت به یاری اندیشه‌های پیشرو وارد میدان می‌شود.» لویی پاستور

·    "Cider on beer, never fear; beer upon cider, makes a bad rider."

  • ترجمه: «از نوشیدن شراب سیب روی آبجو هرگز نترس؛ اما نوشیدن آبجو روی شراب سیب سوارکار بدی از تو می‌سازد.»

·    "Close but no cigar."

  • ترجمه: «نزدیک بود، اما سیگار را نبردی.»

·    "Close only counts in horseshoes and hand-grenades."

 

·    "Clothes make(th) the man."

  • ترجمه: «احترام مرد به لباس است.»
    • مترادف فارسی: «آستین نو پلو بخور!»

·    "Clothes don't make the man."

  • ترجمه: «احترام مرد به لباس نیست.»
    • مترادف فارسی: «آدم را به جامه نشناسند»
    • تمثیل: «لباس طريقت به تقوا بود// نه در جبه و دلق و خضرا بود»
    • تمثیل: «تن آدمی شریف است به جان آدمیت// نه همین لباس زیباست نشان آدمیت» سعدی

·    "Common sense ain't common."

  • ترجمه: «همه‌گان از شعور برخوردار نیستند.» ولتر

·    "Cowards die many times, but a brave man only dies once."

  • ترجمه: «آدم ترسو چندین بار می‌میرد، اما آدم شجاع فقط یکبار.»
    • مترادف فارسی: «ترسو مرد»
    • مترادف فارسی: «ترس برادر مرگ است»

·    "Cross the stream where it is the shallowest."

  • ترجمه: «از کم‌عمق‌ترین محل رودخانه گذر کن!»
    • مترادف فارسی: «بی‌گدار به آب نزن!»

·    "Curiosity killed the cat. Satisfaction brought it back"

  • ترجمه: «کنجکاوی باعث مرگ گربه است، رضامندی زندگی دوباره به او می‌بخشد.»

·    "Cut your coat according to your cloth."

  • ترجمه: «جامه خود را به اندازه پارچه‌ات بدوز!»
    • مترادف فارسی: «پا را به اندازه گلیم خود دراز کن!»
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

87/10/19

سايه

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

87/10/19

از پس پرده نگاه كن، مثل شطرنجه زمونه .

هر كسي مثل يه مهره، توي اين بازي مي مونه

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 11 |  لینک ثابت   • 

87/10/18

بادبادك "

رهايم ساختي!

هر بار مرا كشيدي

و هر بار بيشتر رهايم كردي.

در ميان هجوم بادهاي سهمگين

فريادهايم شنيده ات نيامد،

همانگونه كه

ترك هايم ديده ات.

و به ناگاه

- خسته از اين بازي-

با فرفره اي كه در جيب داشتي،

بي خيال رفتي....

و من

محبوس در لابلاي شاخه هاي درختي پير

هربام تا شام

رد سنگهاي اين كودكان بازيگوش را

بر تنم به نظاره مي نشينم!

 م.ا

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/10/18


" عقوبت "


ملامتت نمی کنم

که مرا باور نکردی

هر چند به ناگاه امروز شد .

رد تنهائیم بر دیوار

نقش ترا جاودان کرده

و عجیب نیست که من دردم را

تنها به درختان می گویم.

لاک تنهائیم را

گذر آدمها سخت کرده

و من بناچار

بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار

- با وسواسی کودکانه -

می نهانم.

همبستری با خیالت

هر شب خطی نو می زاید

و من این نوزادان غم زاده را

با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .

آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان

در پس خط چین تحمل من

قیامتی به پا کرده ابدی .

کاش کسی به من می گفت

این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟


م.ا

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/10/18

تقصیر من بود

تقصیر من بود

اگه یه جایی جنگ شد، دست کسی تنگ شد: تقصیر من بود

اگه بحران آب بود حجرت سراب بود: تقصیر من بود

اگه زمستونا سردند، تابستونا گرمند: تقصیر من بود

اگه جاده ها باریکند، کوچه ها تاریکند:  تقصیر من بود

اگه بود بحران بیکاری، فقر و نداری: تقصیر من بود

جنگ اعراب و اسراییل، ببرهای تامیل: تقصیر من بود 

بحران هویت،مرگ معنویت : تقصیر من بود

ساختار زدایی از معنویت : تقصیر من بود

این یه اعترافه:  تقصیر من بود

خیلی بایست ببخشید :تقصیر من بود

عوام زدگی سیاسی، شکست دیپلماسی: تقصیر من بود

حذف تیم ملی، با بازی احساسی: تقصیر من بود

اگه بن لادن در رفت، تکون خورد قیمت نفت تقصیر من بود

اگه از این همه وعده، حوصله تون سر رفت: تقصیر من بود

آه تقصیر من بود ... خانوما، آقایون عذر میخوام... تقصیر من بود

باعث شرمندگیه : تقصیر من بود

اگه شاکی ها زندونن، مجرمها بیرونن :تقصیر من بود

اگه اینا همش یه رازه، که همه میدونن :تقصیر من بود

اگه خدایی نکرده، یه روز من نباشم:  اون روز چی میشه؟

آه، تقصیر منه، چه باشم یا نباشم جوره دیگه نمیشه!

تقصیر من بود، تقصیر من بود تقصیر من بود

وضع ترافیک : تقصیر من بود

آلودگیهای زیست محیطی: تقصیر من بود

سقوط هواپیمای مسافربری:  تقصیر من بود

بالارفتن نرخ تورم: تقصیر من بود

خیلی ببخشید نمی دونم از کی باید عذر بخوام؟؟؟

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 19 |  لینک ثابت   • 

87/10/16

چرا من؟

خدایا چرا من؟  

درسی که آرتور اشي به دنیا داد

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد

ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود :  

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند

 ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند

۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند

۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند

۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند

۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال

وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

 
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 0 |  لینک ثابت   • 

87/10/15

قصه ی شاد و کمدی بیماری یک هفتگی من

بله...

جلوی ماهواره (ما که نداریم، همسایه مون داره!) نشستم و دارم ویدئو منصور رو می بینم.. مبارکه! مبارکه!

آنقدر منصور بد خونده که آدم بدحالی مثل من رو رو به اغما می بره!

نه بابا...

دشمنهای من(!) که خیلی من رو دوست دارند!!!  در جریان باشند بعد از یک هفته استراحت مطلق بعلت بیماری (از دوشنبه پیش تا فردا!) فردا هم سرکار میرم و هم شروع میکنم به درس خواندن و مطالعه

ای کاش در حالت عادی و سلامتی من یه همچین فرصتی داشتم برای مطالعه...

تا حالا  که حالم خوب نبود ایشالا جبران میکنم...

حالا که تو این یه هفته با تنهایی سر کردم و هیچکی حال ما رو نپرسید و سوپ آماده خوردیم...

حالا که تنها شدم---->  نه، تنهایی کجا بود؟   تو که هستی ، من هیچکی رو نمی خوام...

 یه نفر  رو خدا بهم داده که اندازه ی خود خدا قشنگ و مهربونه...

دوستت دارم تو رو... می بوسمت از راه دور

شعر نابی واسه من

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

87/10/12

سعید عرب - عشق تازه شاعر: مریم اسدی

یکی داره تو دل من بد جوری جاتو میگیره

ببین داره یواش یواش عشق تو از یادم میره

تا کی باید منتظر یه نیم نگاهت می شدم؟

خودت بگو؟ تا کی باید دروغ می گفتم به خودم؟

هزار دفعه قول دادی که بهونه دست من ندی

اما دروغ گفتی بهم، باز دوباره نارو زدی

حالا دیگه رو قول تو...  حسابی وا نمی کنم!

دیگه به زور توی دلت، خودم رو جا نمی کنم

اونی که قول داده باهام تا اون ورِ دنیا بیاد

اونی که میدونم منو، به خاطر خودم میخواد

شک ندارم توی دلم، میتونه جاتو بگیره

اون چشای مهربونش، جای چشاتو بگیره

هزار دفعه... قول دادی که، بهونه دست من ندی

اما دروغ گفتی بهم باز دوباره نارو زدی

حالا دیگه رو قول تو  حسابی وا نمی کنم!

دیگه به زور توی دلت، خودم رو جا نمی کنم!!!

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 12 |  لینک ثابت   • 

87/10/10

به خدا هست...

باور ندارید؟

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 20 |  لینک ثابت   • 

87/10/05

این بوش عزیز

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 18 |  لینک ثابت   • 

87/10/05

به ياد مهستي

ميگي: "در رهِ عشق.... از اون پاكيزه هاشي"

خدا كنه عزيزم، حقيقت گفته باشي!

اگر توي قلبم، واست كاشونه ساختم

مواظب باشم عزيزم؛ اون رو از هم نپاشي!

اين حقيقته... گوش كن چي ميگم

عاشق نشده، نگو: عاشقتم!

عزيزم، عاشقي، دل پاكي ميخواد

گذشتن از خطر، دل پاكي ميخواد

يك بار، آدم تو زندگيش؛ دل مي سپاره

اين عشق؛ همون عشقه كه جانشين نداره

من موندم و تو موندي و ناباوري هامون!

هنوزم قبلهامون از همديگه، فاصله داره


دانلود آهنگ حقيقت

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 13 |  لینک ثابت   • 

87/10/03

یادآوری مطلق

یادمان با شد از امروز خطایی نکنیم
 
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
 
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
 
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
 
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
 
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
 
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
 
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
 
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
 
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
 
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
 
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
 
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
 
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
 
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
 
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
 
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
 
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
 
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
 
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
 
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
 
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
 
 
یادمان باشد سر سجاده عشق
 
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 22 |  لینک ثابت   • 

87/10/02

افتتاح واقعی طرح بی نظیر انسان نمایی

ماجرای ناتاشا دختر بریتانیایی که خودش را حیوان خانگی می داندو همه جا قلاده بر گردن میرود و نامزدش دنی وی را همراهی میکند مرا به این صرافت انداخت که واقعا خوب است که در این قرن یک نفر هم که شده ماهیت خودش را رو کرد.

شرمنده

بعضی ها از سگ کمترند...

ای کاش همه با ظاهر واقعی خودشان ظاهر میشدند. مثل این خانم

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/10/02

واژه ي بي رنگ دوست

امروز خيلي عصباني هستم.

خسته هستم بخاطر كار زياد، خواب كم، مسائل داخلي و خارجي... درس و كتابهاي داستاني كه دارم ميخوانم و اگر بميرم هم آنها را ميخوانم.

چشم چپم درد و سوزش دارد. تا پنج شنبه نمي توانم سري به چشم پزشك بزنم.

آهنگ تقدير شادمهر را گذاشته ام و با صداي بلند در دفترم گوش ميدهم...

شايد آرام شوم....

از واژه ي "دوست"بالا مي آورم.

دوستاني كه در نبود تو از تو در جمع آشنا و غريبه، بد ميگويند! و در حضورِ تو لبخند مي زنند و در مرگ تو مزدورانه اشك مي ريزند.

مرگ بر دوست، اگر تو دوست مني، اگر واژه ي دوست با تو يك نفر معنا ميشود!

مرگ بر تزوير

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 15 |  لینک ثابت   • 

87/10/01

ای عشق

 

ای عشق شکسته ایم٬ مشکن مارا

اینگونه به خاک ره میفکن مارا

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

فریدون مشیری

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/10/01

جدال کفش ها

در راستای اینکه بالاخره جرج دبلیو بوش رفت. و پس از پرتاب سه دیکتاتور به زباله دانی ‏تاریخ خودش هم به زباله دانی تاریخ پرتاب شد، از این به بعد دیگر معلوم نیست که همه او ‏را لعن و طعن و نفرین کنند، برسیم به موضوع جدال لنگه کفش ها. ماجرائی که در تاریخ ‏عراق و احتمالا دنیای عرب ماندگار خواهد ماند و کفش های بسیار از این پس به سوی ‏افرادی بسیار پرت خواهد شد و تاریخ به خاطر خواهد سپرد کفشی که از دست خبرنگار ‏عراقی به طرف رئیس جمهور آمریکا پرت شد، چه سرنوشتی پیدا کرد و احتمالا اگر این ‏حالت اتفاق نیفتاده و حالت دیگری اتفاق افتاده بود، چه اتفاقی می افتاد.‏

حالت فعلی: خبرنگار عراقی به سمت رئیس جمهور آمریکا کفش پرتاب کرد.‏
در یک کنفرانس خبری رسمی، در کاخ رسمی رئیس جمهور عراق، در منطقه تحت نظارت ‏پلیس عراق و ارتش آمریکا، یک خبرنگار عراقی که در دوران صدام کارمند رسمی تلویزیون ‏این کشور بود، و قبلا دو بار به عنوان فرد مشکوک توسط نیروهای آمریکایی دستگیر، و آزاد ‏شده بود، 29 ساله شیعه، با نام منتظر الزیدی، با پرتاب یک جفت کفش به طرف رئیس ‏جمهور آمریکا که دو روز آخر ریاست جمهوری اش را می گذراند، نفرت خود را از آمریکا ‏نشان داد. بسیاری از تجار و بازرگانان عرب و موسسات ایرانی و دختر قذافی و حکومت ‏ایران و ونزوئلا از این خبرنگار تقدیر کردند. وی پس از کفش پراکنی مذکور دستگیر شد و ‏احتمالا تا حالا آزاد شده است. ‏

حالت دوم: اگر خبرنگار عراقی ده سال قبل به صدام حسین کفش پرت می کرد.‏
منتظر الزیدی در محل کنفرانس دستگیر، شکنجه، ذوب، بخار و بطور کلی محو می شد. کلیه ‏خبرنگاران موجود در کنفرانس دستگیر و حداقل( حداکثر در دوره صدام مرگ نبود.) کشته ‏می شدند. کلیه دوربین های موجود در محل، صندلی ها، میکروفون ها ذوب می شد. ‏خبرنگار، همسر، فرزندان، پدر و مادر و کلیه کسانی که نام خانوادگی شان الزیدی بود ‏دستگیر و زندانی می شدند. محل تولد خبرنگار مذکور بمباران شیمیایی می شد. پوشیدن کفش ‏برای خبرنگاران عراقی به مدت یک دهه ممنوع می شد و واژه کفش از کتابهای درسی عراق ‏حذف می شد.‏

حالت سوم: اگر همین خبرنگار در همین محل به احمدی نژاد کفش پرت می کرد.‏
منتظرالزیدی توسط پلیس عراق دستگیر می شد، فیلم مذکور توسط شبکه های خبری عراق ‏سانسور و چون شبکه خبری دیگری هم نبود، طبیعتا در جای دیگری هم پخش نمی شد. در ‏عرض 24 ساعت کلیه وابستگی های منتظرالزیدی به آمریکا و اسرائیل کشف می شد و در ‏ایران به عنوان پیرو سلمان رشدی شناخته می شد. از طرفی در عراق به عنوان یک قهرمان ‏عرب مورد ستایش مردم عرب قرار می گرفت. دولتین ایران و عراق در هر حال روابط شان ‏تیره می شد، در فکر برخی می گذشت که به بصره حمله برند و عراقی ها هم مناطقی را در ‏ایلام بمباران می کردند. از کردهای عراقی و ایرانی کسانی کشته می شدند. رفت و آمد ‏ایرانیان و عراقی ها به مدت سه سال قطع می شد و احتمالا اگر آمریکا در عراق نبود، جنگ ‏ایران و آمریکا به مدت هشت سال دیگر آغاز می شد. ‏

حالت چهارم: اگر همین خبرنگار در همین محل به خاتمی کفش پرتاب می کرد.‏
منتظر الزیدی توسط پلیس عراق دستگیر و یک ثانیه بعد آزاد می شد. در ایران، خبر حادثه ‏در تیترهای بزرگ در صفحات اول کیهان و حزب الله جشن ملی چاپ می شد، فیلم پرتاب ‏کفش توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد و بعدا توسط هیاتهای موتلفه، ‏آبادگران، ایثارگران، وفاداران، هواداران، طرفداران، سینماگران، ذوب شدگان، درماندگان، ‏جاماندگان و واماندگان تکثیر و در ابعاد وسیع با بودجه سازمان تبلیغات منتشر می شد. در ‏همین حال سه روزنامه اصلاح طلب به دلیل اهانت به پابرهنگان صدراسلام تعطیل و تعدادی ‏از اصلاح طلبان زندانی می شدند. عراق ضمن عذرخواهی از آیت الله خامنه ای سهمیه ‏زائران ایرانی را دو برابر می کرد و دولت ایران نیز ده کارخانه کفش سازی برای پابرهنگان ‏و خبرنگاران کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و کاراکاس ایجاد می کرد. یکی از روزنامه های ‏هوادار اصلاح طلبان خبر چاپ این خبر در صفحه اول کیهان را منعکس می کرد. روز بعدش ‏حسین شریعتمداری در کیهان به آن روزنامه به شدت حمله می کرد که ما اصلا قصد توهین به ‏خاتمی نداشتیم و روزنامه ... قصد نقاق داشته است. اما در همان روزنامه ای که سرمقاله اش ‏توسط شریعتمداری نوشته شده یک گزارش مفصل چاپ می شد درباره این که در چه حالتی ‏اعراب به کفار لنگه کفش می انداختند. دو سال بعد حسین شریعتمداری با اشاره به همین نوشته ‏اش ادعا می کرد که در جریان لنگه کفش کیهان تنها نشریه ای بود که از خاتمی دفاع کرد.‏

حالت پنجم: اگر همین خبرنگار عراقی سه سال قبل به سوی صدام حسین کفش پرت می کرد.‏
فرض کنیم منتظرالزیدی در دادگاه صدام عصبانی می شد و به سوی او کفش پرتاب می کرد. ‏در این حالت وکلای صدام دستگیر و منتظرالزیدی مورد تشویق قرار می گرفت، اما به ‏محض اینکه از دادگاه بیرون می آمد، آدم ربایی شده و سرش را می بریدند و پرت می کردند ‏توی بیابان های اطراف تکریت.‏

حالت ششم: اگر رئیس جمهور آمریکا به سوی خبرنگار عراقی کفش پرتاب می کرد.‏
فرض می کنیم منتظرالزیدی به عنوان خبرنگار گیر سه پیچ می داد به جورج بوش و او هم ‏کفشش را درمی آورد و پرت می کرد به طرف خبرنگار عراقی( طبیعتا احتمال اینکه رئیس ‏جمهور آمریکا به عنوان جنگ طلب زورگو به یک خبرنگار حمله کند منطقا بیشتر است تا ‏اینکه یک خبرنگار که معمولا موجود مظلومی است با کفش به رئیس جمهور آمریکا حمله ‏کند.) در این حالت، فیلم مذکور در همه رسانه ها روزی 36 ساعت پخش می شد، سازمان ‏گزارشگران بدون مرز، سازمان عفو بین الملل، انجمن جهانی قلم، دیده بان حقوق بشر، ‏احزاب سبز تمام اروپا، سازمان کنفرانس اسلامی، کفش نایک و آدیداس و ریبوک، کفش ملی ‏ایران، کفش گام، اتحادیه اروپا، اتحادیه نویسندگان هالیوود از منتظر الزیدی پشتیبانی می ‏کردند و القاعده و حماس و حزب الله اعلام عزای عمومی در تمام دنیای اسلام می کردند، ‏پرچم های دنیای اسلام به حالت نیمه افراشته در می آمد. آمریکایی ها در عرض یک هفته ‏آینده 18 فیلم سینمایی به نام های " کفش های رئیس جمهور"، کفش های بغداد"، " بازگشت ‏کفش ها"، " آخرین پرتاب" و.... تولید می کرد. مصاحبه با منتظرالزیدی در بی بی سی، سی ‏ان ان، ان بی سی پخش می شد و هفته بعد کتابش به نام " کفشهایی به قلب من" با تیراژ شش ‏میلیون به چهل زبان منتشر می شد. اورهان پاموک، مارکز، بارگاس یوسا، نوام چامسکی، ‏اکبر گنجی، شیرین عبادی، خالد حسینی از او حمایت می کردند و جایزه نوبل ادبی سال ‏‏2009 به منتظرالزیدی تعلق می گرفت.‏

حالت هفتم: اگر یک خبرنگار آمریکایی در عراق به طرف مالکی کفش پرتاب می کرد.‏
تصویر مذکور یک بار از بی بی سی پخش و بطور کلی محو می شد. خبرنگار مذکور توسط ‏پلیس عراق دستگیر و بعد از یک ماه به آمریکایی ها تحویل داده می شد، وی پس از بازگشت ‏به آمریکا شغلش را از دست می داد، بتدریج زنش از او جدا می شد، بعد از مدتی به دلیل ‏الکلی شدن بیخانمان می شد، وی در یک شب تاریک خودکشی می کرد و کلا از صحنه ‏روزگار محو می شد.‏

حالت هشتم: اگر همین خبرنگار عراقی در ایران به احمدی نژاد کفش پرتاب می کرد.‏
سه دقیقه بعد دستگیر، سپس زندانی، و دوازده ساعت بعد اعترافاتش مبنی بر اینکه به دستور ‏موساد به سوی رئیس جمهور ایران کفش پرت کرده است، پخش می شد. سپس کلیه مخالفان ‏جدی رئیس جمهور بر اساس اعترافات منتظرالزیدی به عنوان عوامل و همکاران " شبکه ‏جهانی اسرائیلی - هلندی کفش" دستگیر می شدند و آنها هم به جرائم خود اعتراف می کردند. ‏بعد رهبری ضمن محکوم کردن کفش اندازان بی دین و کفاشان کوردل از دولت حمایت می ‏کرد و مجلس کلیه سووالات، استیضاحات و غیره مربوط به دولت را پس گرفته و حمایت ‏قاطع خود را از رئیس جمهور اعلام می کرد. منتظرالزیدی پس از یک ماه بدون هیچ خبری ‏آزاد می شد، وی پس از مدتی در عراق با دوچرخه تصادف کرده و پس از خودکشی توسط ‏شیعیان عراق، می مرد. ‏

حالت نهم: اگر خبرنگار مهاجر ایرانی در ایران قصد داشت کفشش را پرتاب کند.‏
فرض کنیم خبرنگار ایرانی که مدتی در خارج زندگی کرده بود، به دلیل انحراف ذهنی ناشی ‏از دیدن تصاویر پرتاب کفش از سوی خبرنگاران به سوی روسای جمهور فکر می کرد علی ‏آباد چون شهر شده پس آسفالت شده و چون آسفالت شده پس لابد آدم می تواند در حین مصاحبه ‏با رئیس جمهور کفشش را دربیاورد. خبرنگار مذکور پس از پانزده سال از کانادا به ایران ‏بازمی گشت و قبل از اینکه بتواند کارتش را به ماموران نشان بدهد، یا بتواند دوربینش را از ‏کیفش بیرون بیاورد، یا خدای ناکرده عکس بگیرد، قاضی وی را دستگیر و زندانی و بازجویی ‏کرده و اتهامات را با لنگه کفش چنان به او تفهیم می کرد که قبل از سئووال کردن از رئیس ‏جمهور هفت تا کفن بپوساند.‏

حالت دهم: اگر خبرنگار ایرانی به طرف احمدی نژاد کفش پرتاب می کرد.‏
خبرنگار مربوطه دستگیر و به دلیل شکایت نیروی انتظامی و توسط بخش مواد مخدر ‏دادستانی بازداشت و توسط ضداطلاعات سپاه به دلیل ارتباط با عناصر چپ بازجویی می شد. ‏فیلم مذکور به دقت مونتاژ شده و در فیلمی که از صدا و سیما پخش می شد، گروهی از ‏خبرنگاران چپ و دموکراسی خواه به خاتمی حمله کرده و صدا و سیما به مدت دو دهم ثانیه ‏آن را نشان می داد. خبرنگاران دیگر طی گزارشاتی همه اجماعا اعلام می کردند که اصولا ‏چنین اتفاقی نیفتاده و کسی کفشش را در حضور احمدی نژاد از پایش درنیاورده، فقط مسیح ‏علی نژاد گزارش خرید یک کفش را توسط یک عاشق پابرهنه تشنه عدالت در لندن منتشر می ‏کرد. بعد از دو سال خبرنگار مذکور از زندان آزاد شده و به واشنگتن می رفت و در اولین ‏مصاحبه تلویزیونی با صدای آمریکا می گفت که اصلا لنگه کفشی در کار نبوده و او چون با ‏تانک به بیت رهبری حمله کرده بود، دستگیر و زندانی و شکنجه شده. از همان طریق صدای ‏آمریکا به وکلای دعاوی خبر می داد که حاضرست کیس خود را بفروشد و از دولت ایران ‏غرامت بخواهند.‏

نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   • 

87/10/01

رنگ بندی زندگی

میدونی چیه؟

گاهی دلم میخواد همه چی کش بیاد

عشق، عاطفه، علاقه، محبت، احساس، مهر، تفاهم، دوستی، سخاوت، سلامت، نزدیکی، نیک خواهی و...


اما

چی زیاده؟ چی کش میاد؟

نفرت، بیزاری، دو رنگی، بی تفاوتی، بی احساسی، بی مهری، نگاه سنگین، فکر منفی، بیماری، مرگ، بدخواهی، بی عاطفگی و هزار تا چیز بد دیگه که زندگی رو بی رنگ و یا بد رنگ میکنه...

خدایا زندگی مون رو خوش رنگ کن. اون وقت خودم همه کار میکنم تا اون چیزایی که باید کش بیان تا ابد بمونن. اون چیزایی هم که باید دور بریزم باور کن که خیلی وقته دور ریختم.

خدایا

رنگ زندگیم هم رنگ یه قهوه شیرین باشه. به همون خوش بویی و به همون شیرینی

آخه خدا...

کی بهتر از تو میتونه زندگی ما رو از این رو به اون رو کنه؟

ممنون... زودتر بی زحمت

این کار رو بکن


نوشته شده توسط Http://www.khavari.ir در 23 |  لینک ثابت   •