قانوني است اما منطقي نيست، منطقي است اما قانوني نيست نه قانوني است و نه منطقي !
دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نمي توانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول مي كنم در غير اينصورت از شما مي خواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد و شاگردش بلافاصله جواب داد: قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست. همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست و اين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد مي شد نه قانوني است و نه منطقي !!!
حس هميشه داشتنه
نه عشق و دلبستگيه
نه قصه گسستنه
نه حرف پيوستگيه
عادت و عشق و عاطفه
هرچه لغت تو عالمه
براي حس من و تو
يه اسم گنگ و مبهمه
تو اين روزاي بي كسي
اگه به دادم نرسي
يه روز مي ياي كه دير شده
نمونده از من نفسي
خواستن تو براي من
فراتر از روح و تنه
راز هميشگي شدن
هميشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدي
مهلت مرگو نمي خوام
با تو به قصه مي رسم
همراه لحظه ها مي يام
هميشه عاجزه كلام
از گفتن معني ناب
هيچ عاشقي عاشقي رو
ياد نگرفته از كتاب
عادت و عشق و عاطفه
هرچه لغت تو عالمه
براي حس من و تو
يه اسم گنگ و مبهمه...
تقدیر
آدم خیلی حقیره ، بازیچــه ی تقدیره
Man is too runty, Destiny's toy
پل بین دو مرگه ، مرگی که ناگزیره
A bridge between two deaths, an avoidless death
حتی خودِ تولد ، آغاز راه مـــــــرگه
The birth, itself, starts dying road
حدیث عمر آدم ، حدیث باد و برگه
Man's life is rain and gale story
آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشـــیدیم
Starting a trip when we breath
با هر نفس هزار بار بسوی مرگ دویدیم
With every breath, we ran toward death thousand times
رو این قمارِ کوتاه، نبرده هستی ، باختیم
We lost in this short gambling without winning life
تا خنده رو ببینیم از گریه آینه ساخــــتیم
We made a mirror by our tears, before watching laughter
فرصت همین امروزه برای عاشـــــــق بودن
We have chance to love just today
فردا می پرسیم از هم غریبه ای یا دشمن
We'll ask each other tomorrow : Are you enemy or stranger?
ای آشنای امروز عشـــــــــق منو باور کن
Oh, today's friend, believe my love
فردا غریبه هستیم امروز و با من سر کن
We are strangers tomorrow, live with me today
تولد هر قصــــه، یک جاده ی کوتاهه
Borning every story is a short path
اول و آخر مرگه ، بودن میان راهه
Stay in the midst, is wholly death
اگر چه عاجزانه تســــــــــــلیم سرنوشتیم
We obey destiny although feebly
بیا با هم بمیریم ، شاید یک روز برگشتیم
Let's die together, we may return one day
ترجمه از حقیر - ۱۶ فروردین ۸۸
واسه کشتن غرورم، به تو مدیونم
تو که حرمت رو شکستی، پایِ عهدت ننشستی
گرچه باز هم، تو نیازم لحظه هام رو بد می بازم
به تو مدیونم...
واسه این چشای خیسم، به تو مدیونم
اینکه از غم مینویسم به تو مدیونم
اینکه بی جونم و سردم...
اینکه بی روحم و زردم...
پی آرامشی که بردی و ، من پی اش می گردم
به تو مدیونم، به تو مدیونم
به تو مدیونم، غرورم رو شکستی عینه شیشه
به تو مدیونم ، که کُشتی دلم رو واسه همیشه
به تو مدیونم، من رو دادی به بی بها بهانه
به تو مدیونم ، واسه بغضِ عمیقِ این ترانه
به تو مدیونم، شکستی حرمتِ شب و من و ماه
به تو مدیونم، کم آوردی رفتی اولِ راه
به تو مدیونم عزیزم، واسه این حالِ مریضم
اگه مثل برجِ سنگی، جلوی چشات میریزم
به تو مدیونم، به تو مدیونم، به تو مدیونم
به تو مدیونم، غرورم رو شکستی عینِ شیشه
به تو مدیونم، که کشتی دلم رو واسه همیشه
به تو مدیونم، من رو دادی به "بی بها بهانه"
به تو مدیونم، واسه بغضِ عمیقِ این ترانه
به تو مدیونم و.. دینم رو ادا میکنم
حتما نشونت میدم چه رنجی، داره هرچی کردی با من
واسه اینکه تو خجالتِ محبتهات نمونم
جونمم میدم و میبینی، پایِ حرفم هم میمونم
چون
دلم گرفته
نمی دونم از دست دلم کجا برم
بخند
در این عکس که مربوط است به سال 1988 ریگان در جریان بازدید خود از مسکو در حال دست دادن با یک پسر جوان در میدان سرخ مسکوست.این عکس توسط پیت سوزا Pete Souza برداشته شده که امروز هم عکاس ارشد کاخ سفید است. چند روز پیش آقای "سوزا" با انتشار دوباره این تصویر غافلگیری خبری ای را دامن زد. در عکس در پشت سر پسر، مردی را با ظاهر یک توریست مشاهده می کنید که دوربینی به گردن انداخته است. اما این فرد به ظاهر توریست که جاسوس کا گ ب است و بدون شک امروز مقام مشهورترین جاسوس تاریخ را به خود اختصاص داده است کسی نیست مگر ولادیمیر پوتین!

هوا گرم، آب خنک جایی گیر نیاوردیم
شهر کثیف خیلی کثیف مثل یک روستای جنگ زده
ترافیک شدید با رانندگی افتضاح
همه جا هم پارک مطلقا ممنوع بود همه هم پارک کرده بودند
بدون جای پارک
بدون پلیس
جاده افتضاح
شلوغ و درهم
قمرود (رودخانه مانندی که از وسط قم رد میشود) بدون آب و خشک
پر از عرب و افغانی
همه هر جا دلشان خواسته چادر زده بودند.
کلی از مغازه ها عربی نوشته بودند! جالب بود برام
همه چیز گرون
خلاصه که:
این شهر مقدس، پرستیژ یک شهر مقدس را نداشت
متاسفم