<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دانشجوی بی خبر</title>
<link>http://t85.blogfa.com/</link>
<description>نقوش کم رنگ ذهن به روی صفحه وب</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 16:37:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1299.aspx</link>
<description>&lt;span class=&quot;postbody&quot;&gt;زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است&lt;/span&gt;
					&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 16:37:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1299</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1299.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1298.aspx</link>
<description>&lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000ff&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#0000ff&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000ff&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;كمال انسان به تصرف دل است باقي مثل آب و گل 
است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 09:55:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1298</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1298.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1297.aspx</link>
<description>&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;&lt;strong&gt;انقدر به تاریکی لعنت نفرست... یک شمع روشن کن.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;font face=&quot;Arial&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;&lt;strong&gt;&quot;کنفوسیوس&quot;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 10:37:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1297</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>so far away</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1296.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;In the coldest time of year,&lt;br /&gt;
Darkness all around my heart.&lt;br /&gt;
I was alone but didn&apos;t fear&lt;br /&gt;
To wander in the light of stars.&lt;br /&gt;
In the bright and silent night,&lt;br /&gt;
Winds would knock and disappear.&lt;br /&gt;
Still I felt the feeling near,&lt;br /&gt;
Like the first time you were ever here.&lt;br /&gt;
You&apos;re so far away,&lt;br /&gt;
So far away,&lt;br /&gt;
You left me,&lt;br /&gt;
You told me you would stay.&lt;br /&gt;
You never said goodbye&lt;br /&gt;
And I&apos;ll keep asking why,&lt;br /&gt;
I keep on asking how,&lt;br /&gt;
Oh come unto me now.&lt;br /&gt;
I have breathed the morning air,&lt;br /&gt;
I have heard the four winds blow.&lt;br /&gt;
I was weary but prepared to follow&lt;br /&gt;
Down this lonely road.&lt;br /&gt;
In the room where lovers sleep,&lt;br /&gt;
Winds would knock and disappear.&lt;br /&gt;
Still I felt the music near,&lt;br /&gt;
Like the first time we were ever here.&lt;br /&gt;
You&apos;re so far away,&lt;br /&gt;
So far away,&lt;br /&gt;
You left me,&lt;br /&gt;
You told me you would stay.&lt;br /&gt;
You never said goodbye&lt;br /&gt;
And I keep wondering why,&lt;br /&gt;
I keep on wondering how,&lt;br /&gt;
Oh come inside me now.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 08:12:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1296</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین رمان پل استر همزمان با چاپ جهانی در ایران منتشر شد</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1294.aspx</link>
<description>
رمان «ناپیدا» آخرین اثر پل استر، نویسنده آمریکایی، با ترجمه خجسته
کیهان، همزمان با چاپ جهانی این کتاب در ایران نیز منتشر شد. نشر افق که انتشار ترجمه فارسی مجموعه آثار این نویسنده را دنبال
می‌کند، پیشتر نیز پس از خرید حق نشر اقدام به انتشار ترجمه فارسی
کتاب‌های استر کرده است.&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;نشر افق، ناشر
اکثر آثار پل استر، حق انتشار این کتاب (کپی‌رایت) را، خریداری کرده و ترجمه خجسته کیهان از این رمان، همزمان با چاپ جهانی آن در ماه
نوامبر در ایران هم منتشر شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.ibna.ir/images/docs/000051/n00051574-b.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;استر
رمان «ناپیدا» را امسال نوشته است، نسخه اصلی انگلیسی این کتاب با نام «Invisible» منتشر شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خانم کیهان که پیش‌تر برخی از آثار استر را به فارسی ترجمه کرده درباره رمان «ناپیدا» مي گويد:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;استر در این رمان خاطراتی مردی رو به مرگ و زوال را دنبال می‌کند. این مرد
که «آدام واکر» نام دارد، خودش خاطراتش را به صورت یک زندگی‌نامه نوشته
است و می‌خواهد این نوشته‌ها را برای چاپ به یکی از دوستانش که نویسنده
است بسپارد. در خلال این ماجرا داستان به درون خاطرات این مرد می‌رود و
ماجراهای زندگی او را می‌کاود. از جمله جنایتی تکان‌دهنده که در ماجرای
داستان بسیار تاثیرگذار است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این مترجم سبک نگارش رمان «ناپیدا» را بسیار شبیه به سایر آثار استر دانست
و توضیح داد: همانند سایر آثار استر در این کتاب هم داستان‌ها در دل هم و
به صورت تودرتو نقل می‌شوند. بخشی از کتاب شباهت‌هایی به گونه ادبیات
معمایی پیدا می‌کند، اما ویژگی آن حالت روان‌شناسانه اثر است. استر در این
اثر روان‌شناسی و شخصیت‌شناسی خاصی از شخصیت‌های داستان خود عرضه می‌کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کیهان
همچنین تاکید کرد: یکی دیگر از نکات جالب توجه رمان «ناپیدا»، تصویر کردن
شخصیتی بسیار منفی و شرور توسط پل استر است. در اکثر آثار استر شخصیت‌های
منفی وجود دارد، اما این نویسنده در رمان جدید خود پردازش شخصیت منفی در
داستان را به اوج رسانده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از پل استر تاکنون بیش از بیست
عنوان کتاب (گاه با دو ترجمه متفاوت)، راهی کتاب‌فروشی‌های ایران شده‌اند،
تا استر در کمتر از پنج سال، به نویسنده‌ای پرخواننده در ایران تبدیل شود. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين نويسنده با نام كامل پل بنجامين استر در تاريخ 3 فوريه 1947 ميلادي در  نیویورک از پدر و مادری متعلق به طبقه متوسط به دنیا آمد. او در دانشگاه
کلمبیا تحصیل کرد و مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از این دانشگاه
دریافت کرد. استر بعد از پایان تحصیلاتش به فرانسه رفت و چهار سال در این
کشور زندگی کرد و سپس در سال ۱۹۴۷ به آمریکا بازگشت. استر پس از بازگشت به
آمریکا با لیدیا دیویس نویسنده امریکایی ازدواج کرد، ولی این ازدواج دوام
نیاورد و به طلاق انجامید. او در سال ۱۹۸۱ با سیری هوست‌وت رمان‌نویس و
روزنامه‌نگار، آشنا شد و با او ازدواج کرد. این زوج در حال حاضر با یکدیگر
در بروکلین (نیویورک) زندگی می‌کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهرت استر بیش‌تر به خاطر
مجموعه «سه‌گانه نیویورک» به دست آمده است. همچنین از فیلمنامه‌های او
می‌توان به «لولو روی پل» اشاره کرد. این نویسنده همچنین بخشی از شهرت خود
را مدیون برخی از رمان‌های معمایی است که از کارهای اولیه او را در
نویسندگی بوده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://ibna.ir/images/docs/000051/n00051574-t.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;br /&gt;استر تا به امروز بیش از ۱۰ رمان و مجموعه
داستان(در مجموع ۱۵ اثر)، یک مجموعه شعر، ۵ نمایشنامه و فیلمنامه و سه
مجموعه مقاله یا زندگی‌نامه خودنوشت (autobiography)، به چاپ رسانده است.
وی همچنین ۶ کتاب ترجمه شده و جمع‌آوری سه مجموعه داستان از نویسندگان
مختلف را نیز در کارنامه فرهنگی خود ثبت کرده است.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1294</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> ترجمه،‌ چیدمان هنرمندانه کلمات در ساختارهای با معنا و زیبا</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1293.aspx</link>
<description>&lt;div id=&quot;doc9&quot;&gt;ترجمه از آن کارهاي پر زحمتي است که هيچوقت به چشم
نمي‌آيد. ترجمه برگرداندن يک اثر هنري يا علمي به يک زبان ديگر است. در
ظاهر، يک فرهنگ لغت و يک فرد تاحدودی آشنا به زبان مبدا برای هرنوع
ترجمه‌ای کافيست. اما واقعيت ماجرا اين نيست. &lt;/div&gt;&lt;div id=&quot;doc11&quot;&gt;&lt;p&gt;دانشجويان نگران و با عجله در دارالترجمه صف کشيده‌اند و مشغول
چانه‌زني با مسوول آنجا هستند. - آقا! من که همه لغات را درآوردم ولي باز
هم نتوانستم ترجمه‌اش را بنويسم. حداقل سفارش كنيد مترجم زودتر انجام بدهد.  برگه‌ها
با معادل کلمات حتي ساده، سياه شده بودند؛ ولي در فارسي قابل فهم نبود.
هرچند متن انگليسي روان و ساده بود. قطعا اين اولين و آخرين دانشجويي
نبوده كه در چنين وضعيتي گرفتار شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هميشه عده‌اي هستند كه
ترجمه را کاري پيش پا افتاده و ساده مي‌دانند و فکر مي‌کنند با استفاده از
ديکشنري مي‌توانند همه لغات را ترجمه کنند. ولي وقتي دست به قلم مي‌شوند،
مي‌بينند كه كاري از پيش نمي‌برند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا واقعا ترجمه، همين پيدا کردن لغات در ديکشنري است؟ اگر اينطور است پس اين مشکل از کجا ناشي مي‌شود؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زبان‌ها کلمات هم‌معنی ندارند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;افرادي که ‌در مورد ترجمه
اينگونه فکر مي‌کنند تجربه‌اي در اين زمينه ندارند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;پيدا كردن لغات در
ديكشنري تنها يكي از مراحل ترجمه است؛ ولي همان هم بسيار مهم است. اينكه
در فرهنگ لغت اولين معني را براي كلمه‌اي پيدا كنيد و در متن استفاده
كنيد، همان اتفاقي است كه براي بسياري از دانشجويان مي‌افتد و در
دارالترجمه‌ها به چشم مي‌خورد. در هيچ زباني دو کلمه هم معني کامل پيدا
نمي‌شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اين بدين معناست که ممکن است کلمات معناي مشابه داشته
باشند اما کاربرد آنها در جملات متفاوت است و نمي‌توان اين کلمات را به
جاي يکديگر استفاده کرد. مترجم بايد اين آگاهي و دانش را داشته باشد تا
هميشه بهترين و مناسبترين کلمه را براي ترجمه خود استفاده کند تا
نزديکترين معني و کاربرد را به واژه اصلي داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصور اینکه ترجمه کار ساده‌ای است و با یک فرهنگ
لغت معمولی انجام می‌شود، تصوری است که از ناآگاهی از این فرایند پیچیده
ایجاد می‌شود. &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;ترجمه فرایندی است که نیازمند هوشیاری کامل و آگاهی تمام و
کمال از جنبه‌های مختلف چند زبان دارد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;چه عوامل ديگري در ترجمه دخيلند&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;مهمترين تسلط مترجم به هر دو زبان است. پیتر نیومارک مي‌گويد: ترجمه به چند عامل بستگی دارد که مترجم بايد آنها را مورد توجه قرار بدهد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف)
عامل فرهنگی. ترجمه ابزاری فرهنگی است. از سويي متن اصلی را تا آنجا که
لازم است باید تغییر داد تا با فرهنگ مقصد سازگاری پیدا کند و از سوي ديگر
متن اصلی باید با کمترین تغییر ترجمه شود تا بیانگر شیوه تفکر و بیان ملتی
دیگر باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل زبانی از ديگر عوامل تاثيرگذار در ترجمه است.
مترجم باید تا حد امکان کلمات و تعبیرات نویسنده را به کار ببرد و از این
راه زبان مقصد را غنی کند و از طرف ديگر از به کار بردن کلمات و تعبیرات
نویسنده که زبان مقصد را فاسد می‌کند، پرهیز کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب) عامل اخلاقی. بدين معنا که مترجم باید لفظ به لفظ به نویسنده متعهد باشد؛ اما در عين حال باید به روح اثر هم متعهد باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج)
عامل زیباشناختی. مترجم باید با نقض قراردادهای عرفی زبان مقصد و
آشنایی‌زدایی، غرابت زبانی متن اصلی را تا حد امکان به ترجمه منتقل کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مکانیسم
درک و انتقال معنی در ترجمه که در ذهن مترجم اتفاق می‌افتد و متأثر از
ملاحظات متعدد از جمله ملاحظات زبانی و فرهنگی است با روح مترجم در ارتباط
است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;در پايان&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;این ایده که فقط به صرف داشتن فرهنگ لغت می‌توان ترجمه کرد کاملا مطرود
است. نگاهی به ترجمه‌های ماشینی برخی از سایت‌ها و نرم‌افزارها که فقط به
برابرسازی برای کلمات می‌پردازند، موید این امر است و این ترجمه باز هم
برای ویرایش و آماده‌سازی نهایی نیازمند هنر انسانی است. ترجمه فقط کنار
هم گذاشتن کلمات نیست؛ بلکه چیدمان هنرمندانه کلمات در قالب‌ها و
ساختارهای با معنا و زیباست. اگر ویژگی‌های یک مترجم خوب را نگاه کنیم
می‌بینیم که ترجمه آنچنان که به نظر می‌رسد ساده نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه چيزي بيشتر از كنار هم قراردادن لغات است.
تسلط مترجم به هر دو زبان اهميت فوق‌العاده اي دارد. درک و فهم صحيح مترجم
از متن و برگرداندن آن به گونه‌اي که به سبک و زبان نويسنده باشد،مسائلي
است که ترجمه را شکل مي‌دهد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:18:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1293</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آهنگهاي يادگيري انگليسي براي كودكان</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1292.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;آهنگهاي يادگيري انگليسي براي كودكان&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://bp1.blogger.com/_1_hhIJi6SSs/RtxUu2DsEfI/AAAAAAAAAp8/Ob4H8IoykUs/s320/1188723263_kids_songs.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://rapidshare.com/files/11470459/Best_Rhymes_for_Kids.part1.rar&quot;&gt;دانلود بخش اول&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://rapidshare.com/files/11463298/Best_Rhymes_for_Kids.part2.rar&quot;&gt;دانلود بخش دوم&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1292</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ليست پيشوندها و پسوندهاي انگليسي</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1291.aspx</link>
<description>http://www.indodic.com/affixListEnglish.html&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 06:25:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1291</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب داستانی &quot;Great Expectations&quot; اثر چالرز دیکنز</title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1290.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr /&gt;&lt;img src=&quot;http://images.amazon.com/images/P/0486415864.01.LZZZZZZZ.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب    &quot; آرزوهای بزرگ &quot; » &quot;Great Expectations&quot;  نام دارد  اثری  جاودانه  از &quot; چالرز دیکنز  &quot;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرح کتاب : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسری
که در فقر به دنیا می آید و در فقر نیز  بزرگ می شود . پسر  به همراه
خواهرش و شوهر خواهرش  زندگی  می کند.  ماجرا زمانی اوج می گیرد که اعلام
می شود  یک زندانی  از زندان بزرگ شهر فرار کرده است و  climax داستان
دیدار پسرک با دزد  فراری است که زنجیر در پا دارد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره نویسنده : http://en.wikipedia.org/wiki/Charles_Dickens&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره کتاب  بیشتر بدانید : http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Expectations&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جزئیات کتاب :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;856 صفحه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمت : PDF&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجم : 630 کیلوبایت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;زبان :  انگلیسی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.planetpdf.com/planetpdf/pdfs/free_ebooks/Great_Expectations_NT.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;دانلود&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 06:14:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1290</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آليس مونرو شمايل داستان‌نويسي امروز </title>
<link>http://t85.blogfa.com/post-1289.aspx</link>
<description>&lt;span class=&quot;postbody&quot;&gt;آتوود از مونرو مي‌گويد
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;postbody&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://ibna.ir/images/docs/000043/n00043232-b.jpg&quot; /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span class=&quot;postbody&quot;&gt;
&lt;br /&gt;«آليس مونرو» داستان‌نويس مشهور كانادايي سه ماه پيش جايزه بين‌المللي
بوكر را براي يك عمر فعاليت ادبي از آن خود كرد. مارگارت آتوود ديگر
نويسنده نامدار كانادايي اخيرا درباره مونرو كه حالا ديگر 77 ساله است،
يادداشتي نوشته است.
&lt;br /&gt;به گزارش گاردين، به افتخار
«آليس مونرو» تنديسي بزرگ و برنزي در «اونتاريو»ي كانادا زادگاه او ساخته
شده است. اين تنديس برنزي، دختر جواني را نشان مي‌دهد كه روي چمن‌هايي از
برنز، كتابي برنزي مي‌خواند. اين مجسمه در شهري بنا شده كه زماني مونرو
سخت‌ترين انتقادهاي خود را نثار آنها كرد.
&lt;br /&gt; 
&lt;br /&gt;زماني از او ‌پرسيدم اين انتقادهاي كوبنده براي چه بود؟ او گفت مردم
فكر مي‌كنند كه در كتاب‌هايم آنها را مورد خطاب قرار داده‌ام. و من ادامه
دادم آيا واقعا اين كار را كرده‌اي؟ او در چشمانم خيره ‌شد و گفت : مردم
هميشه اين طور فكر كرده‌اند.
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;با نگاهي به گذشته از خود مي‌پرسم چطور اين مجسمه برنزي ساخته شد؟ باغ
ادبي اي كه به افتخار او آليس مونرو ناميده شد، چطور؟ يا تور گردشي كه به
احترام او براي بازديد از وينگهام زادگاه مونرو برپا مي شود؟ انتشار
داستان‌هاي او در مجله نيويوركر چطور عملي شد؟ و نيز انتشار هزاران جلد
كتاب جلد سخت و جلد شوميز و بردن چندين جايزه كه دو جايزه «فرماندار كل
كانادا» و دو جايزه معتبر «گيلر» هم در ميان آنها ديده مي‌شود؟  و حالا هم
جايزه بين‌المللي بوكر براي يك عمر فعاليت ادبي به آنها اضافه شده است...
در آغاز كار، چه كسي مي‌توانست فكر كند كه آليس مونرو زماني داراي مجموعه
آثار منتشر شده شود؟  
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;اين يك سفر طولاني بود. آليس مونرو در جنوب غربي اونتاريو در دوران
بحران اقتصادي دهه 30 و 40 كه دوره مناسبي براي درخشش هنر در كانادا نبود،
رشد كرد.  
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;او زماني شروع به انتشار كتاب‌هايش كرد كه تنها مشوق براي اين كار،
راديوي CBC و برنامه گلچين ادبي آن بود. اين برنامه به وسيله «رابرت ويور»
توليد مي‌شد. چارچوب اين برنامه حمايت از شعر و داستان كوتاه در برابر
رمان بود ؛ راهي براي ايجاد اين انديشه كه بايد به ارزش و قدرت هر كلمه‌اي
كه براي صحبت كردن از آن استفاده مي‌كني، فكر كني. &lt;br /&gt; 
&lt;br /&gt;از ميان همين برنامه بود كه «مونرو» براي نخستين بار استعداد ويژه‌اش
را نمايان كرد. او نشان داد مهم اين است كه مردم چگونه صحبت مي‌كنند، نه
تنها آنچه آنها با نيت بيان مي‌كنند. آن چه مي‌پوشند و اين كه چگونه از
آنچه پوشيده‌اند احساس شرمساري مي‌كنند، همه اينها مهم است. تنها آنچه
آن‌ها پنهاني انجام مي‌دهند، نيست كه اهميت دارد. مانند ويليام تروور - و
اين جاي تعجب ندارد كه مونرو او را تحسين مي‌كند - كاراكترهاي مونرو نيز
به شدت در ميان مرزهايي دقيق، زندگي مي‌كنند، از آنچه انجام مي‌دهند
مي‌شكفند  و به چيزي متوسل مي‌شوند كه ممكن است براي ديگري بسيار بي‌ارزش
و جزيي باشد.  
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;حتي آن مرزهاي تنگ و فشرده هم هنوز نمي‌تواند همه آن چيزي باشد كه
بايد به حساب آورد : درخشش‌هاي واقعي روح و رنگ باختن برداشت‌هاي قبلي هم
اهميت دارد. نگراني‌هاي ماندگار در داستان‌هاي مونرو جايي خاص دارد ؛ وفور
لحظات دردناك،متزلزل و بولهوسانه و احساسي شبيه لغزيدن روي يخ ...
&lt;br /&gt; 
&lt;br /&gt;شخصيت‌هاي او با انگيزش‌هاي دوگانه خود روبه رو مي‌شوند : تو ارزش
آفريدن هنر را داري، اما براي انجام اين كار خودت را به تمسخر مي‌گيري. تو
از انتقاد كردن به چيزي كه در خود واقعي‌ات رشد مي‌كند فرار مي‌كني، فقط
براي اين كه نفهمي كه خودت را پشت خودت جا گذاشته‌اي. تو ريشه‌دار در جايي
كه به آن اعتماد داري مي‌ايستي، تا سرانجام له شوي و  آن وقت از آن دچار
حيرت شوي. تو هر يك از جزييات گذشته را به خاطر مي‌آوري، هر خشونت و دشمني
و كينه را، در حالي كه خاطره‌اي را مجسم مي‌كني كه زماني مثل پوست بدنت به
تو نزديك بود و حالا طي زمان از تو فاصله گرفته و به صورت چيزي خنثي
درآمده است. هنوز اين جابه جايي مي‌تواند دگرگون شود : مثل كنده شدن كاغذ
ديواري با گذشت زمان كه طرح جديد و تازه زير آن دوباره رو مي‌آيد.
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;آليس مونرو اغلب با چخوف، نويسنده مطرح روسي مقايسه مي‌شود. اما شايد
او بيشتر شبيه «سزان» باشد. يك سيب مي‌كشي، يك سيب ديگر دوباره مي‌كشي،‌
با وجود اين كه كل موضوع كاملا شبيه هم است، اما به يك چيز عحيب تبديل
مي‌شود، درخشان و اسرارآميز؛ اما هنوز هم يك سيب است.
&lt;br /&gt; 
&lt;br /&gt;بعد از همه اينها آيا او مثل يك راز عجيب نيست؟ جورج هربرت مي‌گويد
:«تو با همان چيزهاي جزيي، بزرگي‌ات را به رخ مي‌كشي، اما نه در هر چيزي»
و آليس مونرو هم همين طور است.
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;مارگارت آتوود
&lt;br /&gt;ترجمه : مرجان آقبلاغي
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#7f7f7f&quot;&gt;منبع : IBNA&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 05:56:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=t85&amp;postid=1289</comments>
<dc:creator>t85</dc:creator>
<guid>http://t85.blogfa.com/post-1289.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
